کمال الملک

خاندان کمال الملک ( غفاری )

 

 

 

 

دانشجویان :

 

استاد مربوطه :

 

 

 

 

 

هدف از تحقیق : آشنایی با خاندان کمال الملک

 

 

 

کمال الملک که بود ؟

نام آثار کمال الملک چه بود ؟

 

 

 

 

فهرست

مقدمه .........................................................................................................................4-7

زادگاه کمال الملک .................................................................................................7-10

کمال الملک ..........................................................................................................10-11

کمال الملک بزرگ مرد هنر نگار گری در ایران معاصر .......................................... 11-24

آثار به جای مانده از کمال الملک ......................................................................... 24-25

نگار گری دوره قاجار ( خاندان غفاری ) .................................................................. 25-3

سرگذشت ابو تراب ................................................................................................ 32-3

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

ظهور کمال الملک در عرصه نگارگری ، حلول اندیشه های نوینی را در فنون نقاشی سبب گردید و فصل تازه ای را در بخش

هنرهای تجسمی ایران گشود. از ویژگیهای کمال الملک می توان سنت شکنی ، ابداع و نوآوری در سبک و روش ، بکارگیری عناصر تشکیل دهنده ی نقاشی ، قدرت تصویر لحظات با تمام کیفیت و ابعاد در زمانی که هنوز"پرسپکتیو" شناخته نشده بود و فزون بر همه ی اینها اتخاذ شیوه های نوین نگارگری در ثبت واقعیت ها و به دور داشتن قلم و رنگ از پوچی و وهم پردازی در زمانی که کمتر کسی جسارت و شهامت ثبت آن را داشته است ، ذکر کرد. کمال الملک متهورانه سرگذشت حساس اجتماعی و سیاسی خود را در گرو این واقعیت گرایی نهاد و گزینش این سبک ، منشاء تحولات و اندیشه هایی در جریان هنر و سیاست آن روزگار گردید.

محمد غفاری فرزند میرزا بزرگ به سال ۱۲۲۴ شمسی در یکی از قراء کاشان متولد شد. خانواده ی او مخصوصاً عمویش «صنیع الملک» از نقاشان زبردست بود که با او به تهران آمد و در مدرسه ی دارالفنون به تحصیل پرداخت که در ضمن آن نقاشی هم می کرد تا جایی که تابلوهای او توجه ناصرالدین شاه را جلب کرده و او را به دربار برد و لقب (کمال الملک) را به او داد.

نخستین تابلوی او بعد از گرفتن لقب کمال الملک « تابلوی تالار آیینه» است که از شاهکارهای او به شمار می رود. وقتی کمال الملک مشغول کشیدن این تابلو بود مطلع شد که مقداری از طلاهای تخت طاووس سرقت شده که حسودان آن را به کمال الملک نسبت دادند ؛ ولی بعداً سرایدار اقرار به دزدی کرد و کمال الملک از شر تحریکات حسودان نجات یافت.

وی در دربار ناصرالدین شاه بسیار تقرب یافت و برای هر تابلو ، شاه مقدار زیادی اشرفی ، هم چنین نشان و مدال و کمربند و شمشیربند مرصع و انگشتر الماس به او اعطا می کرد. او به علت اینکه مدتی معلم نقاشی شاه بود ، لقب «نقاش باشی» را گرفت.

از خلق تابلوی تالار آیینه دیری نگذشته بود که ناصر الدین شاه قاجار با مشاهده ی وضع اسفناک داخلی و فزونی گرفتن هرج و مرج و فساد دربار و توطئه دشمنان داخلی و خارجی ایران فرصت را مغتنم شمرده و به عنوان مطالعه و تکمیل هنر خود و باطناً به منظور رهایی از چنگال حکومت و درباریان عازم اروپا شد.

این سفر که پنج سال به طول انجامید کمال الملک را با دنیای نوینی از هنر آشنا نموده و چشم اندازهای وسیعی در برابرش گشود. در این مسافرت کمال الملک با دقت و امانت بسیار از روی آثار بزرگان نقاشی اروپا نسخه برداری کرد. وی در موزه های (لوور) و (ورسای) از روی تابلوهای رامبراند و دیگران تابلوهای پر ارزشی تهیه کرد که همه در موزه های سلطنتی و کتابخانه ی مجلس نگاهداری می شود.

کمال الملک همچنان در اروپا روزگار می گذرانید تا زمانی که بین او و مظفرالدین شاه که برای دومین بار به اروپا سفر کرده بود ، ملاقاتی دست داد. مظفرالدین شاه در این دیدار از او درخواست مراجعت به ایران را نمود و کمال الملک به امید دگرگونی و تغییرات اساسی ، در میهن و به سودای بهره گیری از اندیشه و افکار و هنر پرورش یافته اش در راه اصلاحات اساسی به کشور بازگشت اما پس از بازگشت هم چنان از دربار ناراضی بود.

در همان موقع و در زمان رئیس الوزرایی سردار سپه ، مدرسه صنایع مستظرفه به نام کمال الملک تأسیس و تابلوهای او در آنجا جمع آوری و حفظ شد.

مجددا سعایت و توطئه درباریان ، تنگ نظری و حقد و حسد رقیبان و وضع آشفته و ناگوار مردم ، موجبات دلگیری و تألمات روحی او را فراهم نمود و این وضعیت او را ناگزیر کرد که یکی دو سال روزگار را به سختی بگذراند و پس از آن به عنوان زیارت و بیشتر به قصد استخلاص خود از چنگال حکومت و نجات از نحوست دربار ، عازم عتبات عالیات شد و نزدیک به دو سال در کشور عراق اقامت گزید. تابلوهای «عرب خوابیده» و «میدان کربلای معلی» که در آنجا کشیده شده ، تبلور عینی و مصداق بارز تعهد هنری و قلم مردمی آن هنرمند است.

کمال الملک با خواهر مفتاح الملک ازدواج کرد و دارای یک دختر و سه پسر شد. از طرفی برادرش ابوتراب خان که او نیز نقاش بود خود را مسموم کرد و دو دخترش را به کمال الملک سپرد.

کمال الملک در سال ۱۳۰۶ تقاضای بازنشستگی کرد و به حسین آباد در نیشابور رفت و در ملک شخصی خود زندگی می کرد که بعضی از مستشرقین از او در آن ده دیدن کردند. در اواخر عمرش بر اثر پرتاپ سنگی یک چشم او نابینا شد. وی در ۲۷ مرداد ماه ۱۳۱۹ در سن ۹۵ سالگی در نیشابور بدرود حیات گفت و جنازه اش در مقبره ی شیخ عطار نیشابوری به خاک سپرده شد.

قرائن نشان می دهد که می توان کمال الملک را در زمره ی کسانی به حساب آورد که در جهت وصول به مقاصد واهداف مترقی و اصلاحی ، به زمینه های موجود در جامعه بی توجه نبوده و برای احیاء ارزش های از دست رفته و ایجاد تسهیلات و امکاناتی برای رشد فضیلت و هنر و آگاهی ، زمان را مغتنم شمرده و با درایت و محاسبه ی زمان ، اوضاع را تحت توجه قرار داده اند. اگر چه در تحقق این مفاهیم و معانی آن چنان که باید و شاید موفق نمی نماید ( که این بی شک نه از خبث طینت او، که از تفکر حاکم براندیشه ی انسان آن روزگار و ضعف ایدئولوژیکی فرزانگان و اندیشمندان آن روز مایه می گیرد) ؛ ولی با تمام اینها شاید بتوان از کمال الملک به عنوان انسانی پویا و علاقه مند به اعتلای فرهنگ و هنر آن مقطع از تاریخ هنر ایران نام برد، نه به عنوان کسی که تعمداً به صاحبان قدرت روی آورده است.

تابلوی تالار آیینه یکی از نقاشی های شگفت انگیز کمال الملک به شمار می آید. او در این اثر"انگیزه" ی هنرمند در ضبط حقایق تلخ و اندوهبار تاریخ و بازگو نمودن مصائب مردم از ستم شاهان ، که بهترین مظاهر ایام ستمشاهی آنان همین باقیمانده ی قصرها و عمارتهای به جای مانده است، را ترسیم می کند.

اثر او زنده ترین سند تاریخی در افشای سلطنت ها و اسراف و حیف و میل حکومتهای جابرانه ی دوران است. او طی پنج سال مداومت در امر به پایان بردن تابلوی تالار آیینه ، گوشه ای از جبروت و خود کامگی رژیم قاجار را بر ویرانه های این آب و خاک ثبت نموده و بیانگر آن قسمت از تاریخ ایران است که به جرأت می توان گفت بیش از صد صفحه کتاب برای هر بیننده شرح و تفصیل داده است. برای مردم مسکین و مستضعف که از مفاسد و مصائبی که ستمشاهی قاجار بر آنان تحمیل نموده بود بی خبر بودند و تنها از دور با آوای اسلام پناهی شاه و تظاهرهای ریاکارانه اش روزگار را به غفلت و بی تفاوتی می گذراندند ، تماشای ابهت و زیبایی قصر در این تابلو ، می توانست جرقه ای در بارور نمودن شعله ی آگاهی در مردم باشد ؛ خصوصاً که کمال الملک خود یکی از رنجدیدگان و سختی کشیدگان همین دربار و درباریان بی لیاقت و چاپلوس بوده است.

البته آنچه که بیشترین توفیقات کمال الملک را سبب گردید ، برخورداری فوق العاده از نبوغ و قریحه سرشار و قدرت آفرینشگری شگفت وی بود. در کنار این نعمت خدا داده ، محیط خانوادگی مساعد و هنر دوستی و هنرمندی خویشان وی نیز نقش موثری در پرورش و بالندگی استعداد کمال الملک داشت ؛ چرا که خاندان غفاری کاشانی در دو سده ی اخیر هنرمندان بسیاری به عالم هنر ایران عرضه داشته که هر یک نامدارانی در تاریخ هنر محسوب می شوند. از آن جمله میرزا ابوالحسن خان غفاری "صنیع الملک"، عموی کمال الملک را می توان نام برد که این هنرمند بزرگ ، پیش از برادرزاده اش کمال الملک ، در مقام خود بی نظیر بوده و آثار ارزشمندی از او به یاد گار مانده است.

از دیگر شخصیتهای این خاندان می توان " میرزا ابوتراب غفاری " برادر کمال الملک را نام برد که جوانی هنرمند و کارآمد بود و مدت ۷ سال در منصب « نگارگر روزنامه » فعالیت هنری می نمود و آثار ارزشمندی از او باقی مانده است.

پدر کمال الملک « آقا میرزا بزرگ غفاری کاشانی » که طبق شواهدی در ایام تحصیل کمال الملک در تهران ، خود از کارگزاران دربار قاجار بوده و یکی از علل قابل توجه در ارتباط یافتن کمال الملک با دربار شاید همین باشد نیز از خاندان علم و هنر محسوب می شد و در سفر نامه ی "حکیم الملک" که وقایع نگار اولین سفر ناصرالدین شاه به مشهد است تصاویری به امضای او به چشم می خورد.

لکن نامدارترین هنرمندان این خاندان ، کمال الملک است که در اثر نبوغ ذاتی و خلاقیت و قدرت اعجازآور قلمش ، در سنین جوانی شهرت و مقبولیتی بیش از آنان بدست آورد و آثارش توجه بیشتری را به خود معطوف داشت.

در بررسی اجمالی علل و اسباب کشیده شدن کمال الملک به دربار، علاوه بر عامل "انگیزه"، مقاصد شخصی و نیز صاحب سمت بودن پدر کمال الملک در دربار نیز موثر بود؛ البته این را نیز باید در نظر گرفت که آن زمانی که کمال الملک برای تحصیل و فراگیری علوم و معارف وپرورش استعداد هنری خود به تهران آمد بجز حوزه علمیه ( که نخستین مرکز علمی و پژوهشی آن دوران بود ) و دارالفنون تهران ( که تازه تاسیس گردیده و رونق به سزائی یافته بود و شاگردان مستعدی چون او می توانستند در آن به تحصیل در رشته های نقاشی ، زبان فرانسه ، طب و تاریخ و ادب و غیره بپردازند ) ، مرکز و موسسه آموزشی و تحصیلی دیگری در سطوح عالیه وجود نداشت. کمال الملک نخست در دارالفنون در رشته ی زبان فرانسه و هنر نقاشی که معلم آن "مزین الدوله نظری" از دوران کودکی برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور سفر کرده بود، به تحصیل پرداخت.

مزین الدوله نظری با مشاهده استعداد فوق العاده کمال الملک او را به فراگیری و تمرین فنون نقاشی ترغیب نمود. ناصرالدین شاه در رفت و آمدهایی که به دارالفنون داشت کمال الملک را شناخت و با مشاهده استعداد و نبوغ فراوان او، وی را به دربار فراخواند و با در اختیار گذاشتن تسهیلات و امکانات، او را فی الواقع به زیر سلطه خود کشید. هنرمند جوان در نقاشخانه که جهت محل کار در کاخ گلستان به او داده شده بود به کسب مهارت و هنرآوری بیشتر در زمینه نقاشی پرداخت.

کمال الملک علاوه بر تحصیل و نگارگری ، روزی چند ساعت شاه مغرور قاجار را زیر دست خودنشانده و به او تعلیم می داد.

ناصرالدین شاه به منظور کسب آبروی بیشتر برای دربار و هر چه وابسته تر نمودن این هنرمند به حوزه ی رنگ و نیرنگ دستگاه حکومتی و برای بهتر در اختیار داشتن این گونه عناصر و نیروها لقب « نقاشباشی » و « کمال الملک » و سپس لقب سرتیپی و ریاست سواره نظام ایالت قزوین را نیز به او اهدا کرد.

این دوره پربارترین دوران زندگی هنری کمال الملک به شمار آمده و در این دوره قریب به یکصد و هفتاد تابلو خلق کرده است.  

 

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                     درباره روستای کمال الملک

 |

زادگاه محمد غفاری

(کمال الملک)

*****

دهکده ییلاقی و سردسیر کمال الملک (کلّه) از توابع شهرستان کاشان می باشد که در 40 کیلومتری شمال غربی این شهرستان واقع شده است .

 

این دهکده زیبا در نزدیکی مشهد اردهال و در جوارحرم مطهر حضرت سلطانعلی ابن محمد باقر (ع) (15 کیلومتری) آن قرار دارد. شاید عجیبترین نکته در مورد این روستا نامگذاری آن به (( روستای کلّه)) می باشدکه وجه تسمیه این نامگذاری میتواند وجود شخصیتهای باسواد و در اصطلاح با کلّه درسالهای گذشته و امروز این روستا باشد که البته در چند سال گذشته با درخواست کتبی، تغییر این نام به روستای کمال الملک خواسته شده که مردم هم به همین نام کم کم عادت کرده اند .

اگرچه در این دیار امامزاده ویا شخصیت والایی مدفون نیست ولی وجود پر خیر و برکت شهدای گمنام در این روستا که درسال1387 تشییع و به خاک سپرده شدند باعث  دلگرمی  مردمان بالیاقت این روستا شده.

 

 

همچنین در طول قرنهای گذشته همواره شخصیت های علمی و قضات باسوادی در این دیار می زیسته اند که مهمترین سند این مطلب وجود خاندان غفاری وآخرین بازماندگان آنها از کمال الملک تاسرهنگ علی اکبر غفاری (وکیل آیت الله طالقانی) در این دیارمی باشد.

شجره نامه ای که این خاندان را بعد از 40 نسل به اباذز غفاری می رساند ، در مقبره خاندان غفاری در کلّه روی لوحی برنزی و طلایی رنگ حکاکی شده است .

 از بزرگترین قاضیان این خاندان ،قاضی عبدالمطلب جد چهارم کمال الملک است .ایشان از قاضیانی بود که به دعوت نادر شاه برای تاجگذاری وی به دشت مغان به مشهد دعوت شد.

 دیگری قاضی معزالدین جد دوم کمال الملک است که در زمان کریم خان زند حاکم کاشان بوده و بالطبع به زادگاهش کلّه نیز نظرخاصی داشته ،بخصوص اینکه می گویند دستور داد روی سنگی مرمرین (50*50 سانتیمتری) حک کنند که از این دیار هیچ کس حق مالیات گرفتن ندارد و آن را بر تارک مسجد ده نصب کردند .

این روستا از دیر باز به مهد علم و فرهنگ  در بین روستاها و  حتی شهر های اطراف معروف بوده که وجود هنرمندان و عالمان و کاتبان برجستهدر گذشته و امروز دلیل این مدعاست .

 امروزه هم وجود پر برکت 18 شهید بزرگوار و 17 روحانی ،  دهها دکتر و صدها مهندس  و حدود 300 دانشجو مشغول به تحصیل  نشان دهنده تداوم این ودیعه الهی دراین روستای علمی تاریخی و فرهنگی است.

کمال الملک

           

میرزا محمّد خان غفّاری کاشانی ملقّب به کمال الملک یمی از بزرگترین نقّاشان ایران است.شخصیّت کمال الملک را در تاریخ بعنوان یکی از برجسته ترین هنرمندان رشته نقّاشی و نگارگری می باید شناخت.زیرا اعتبار و اهمیّتی که کمال الملک در تاریخ هنر ایران دارد و نقشی که آن فقید در احیای هنر نگارگری با اعجاز قلم شگفت آورش داشته و آثاری که از حیث استادی و مهارت با آثار بهترین نقّاشان جهان برابری می نموده و هم اکنون نیز در زمره برجسته ترین پدیده های هنری دو قرن اخیر محسوب می شود و مایه فخر و مباهات هنر نقّاشی ایران گردیده است، بهترین داعیه بر این مدّعی می تواند باشد.

هنرممندی که وصف نبوغ و شهرت آثارش از مرزهای کشور گذشته و در خارج از این دیار بر عظمت و مجد این ملّت و تحسین هنر و فرهنگ جامعه ما افزوده است.که یک تابلوی او بیش از هزار لغت معنی دارد و بعد ارزشی و اعتبار هنری کمال الملک در همین رابطه قابل تعمّق و بررسی است.

قرائن نشان می دهد که می توان کمال الملک را در زمره آن کسانی بحساب آمرد که در جهت وصول به مقاصد و اهداف مترقّی و اصلاحی به زمینه های موجود در جامعه بی توجّه نبوده و برای احیای ارزشهای از دست رفته و ایجاد تسهیلات و امکانات رشد فضیلت و هنر و آگاهی ، زمان را مغتنم شمرده و با درایت و محاسبه زمان اوضاع را تحت توجّه قرار داده اند.و اگر چه در تحقّق این مفاهیم و معانی آنچنان که باید و شاید موفّق نمی نماید که این بی شک نه از خبث طینت او که از تفکّر حاکم بر اندیشه انسان آن روز و اندیشمند آن روزگار مایه می گیرد و ضعف ایدئولوژیکی فرزانگان آن روزگار، ولی با تمامی این ها شاید بتوان از کمال المک به عنوان انسانی پویا و علاقمند به اعتلای فرهنگ و هنر آن مقطع از تاریخ هنر ایران نام برد.و نه کسیکه تعمّدا به صاحبان قدرت روی آورده است.

پدر کمال الملک(آقا میرزا بزرگ غفّاری کاشانی) نیز که طبق قرائنی در ایّام تحصیل کمال الملک در تهران، خود از کارگزاران دربار قاجار بوده و یکی از عوامل مهم در ارتباط یافتن کمال الملک با دربار شاید همین باشد.خود نیز از خاندان علم وهنر محسوب می شود و در سفرنامه «حکیم الملک» که وقایه نگار اوّلین سفرناصرالدّین شاه به مشهد است، تصاویر امضای او به چشم میخورد.

لکن نامدارترین هنرمندان این خاندان کمال الملک است که در اثر نبوغ ذاتی و خلّاقیت و قدرت اعجازآور قلمش در سنین جوانی شهرت و مقبولیتی بیش از دیگران بدست آورده و آثارش توجّه بیشتری را بخود معطوف داشته است. در بررّسی اجمالی علل و اسباب کشیده شدن کمال الملک به دربار علاوه بر انگیزه و مقاصد شخصی و نیز صاحب سمت بودن پدر کمال الملک در دربار و طبق قرائن این را نیز باید توجّه نمود که آنزمانیکه کمال الملک برای تحصیل و فراگیری علوم و معارف و پرورش استعداد هنری خود به تهران آمد، بجز حوزه های علمیه که نخستین مراکز علمی و پژوهشی آن دوران بود و دارالفنون تهران که تازه تاسیس گردیده و رونق بسزائی یافته و شاگردان مستعدی چون او می نوانستند در آن به تحصیل در رشته های نقّاشی، طب،زبان فرانسه،تاریخ، ادب و غیره بپردازند،مرکز و موسّسه آم.زشی و تحصیلی دیگری در سطوح عالیه وجود نداشت و کمال الملک نخست در دارالفنون در رشته زبان فرانسه و هنر نقّاشی که معلّم آن مزیّن الدوله نظری بود و از دوران کودکی برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرده بود، به تحصیل پرداخت. کمال الملک پس از واقعه ای در اردیبهشت 1307 به نیشابور تبعید و تا آخر عمر در حسین آباد نیشابور، دهی که بمنظور کشاورزی و گذران زندگی خود فراهم آورده بود منزل گزید. کمال الملک پس از سپری کردن عمر گرانمایه خود در جهت احیای ارزشهای اصیل ایران و تلاش مستمر برای کسب اعتبار و عظمت این مرز و بوم و جانفشانی در مسیر فضیلت و انسانیت با آنهمه محنت و اندوه که از گذشته بهمراه داشت و با آنهمه داغ که از مرگ فرزندان و عزیزان در دل نهفته بود، عاقبت مهجور و دردمند به جرم آزادی و حریّت و استقلال و شرف میهن به اقامت در نیشابور مجبور می                                                                                                                      کمالالملک، بزرگمردِ هنر نگارگری در ایران معاصر

«محمدغفاری» یا همان «کمالالملک» دوران ناصرالدینشاه، نقاش بزرگ معاصر ایران، در سالهای نخست فرمانروایی ناصرالدینشاه قاجار در یک دودمان کهن، هنرمند و سرشناس کاشان چشم به جهان گشود. از برجستگان و نامآوران این فامیل باید از «عبدالمطلب غفاری کاشانی(نمایندهی کاشان و نطنز در شورای دشت مغان مربوط به برگزیدن نادر به پادشاهی ایران)، «میرزا معزالدین محمد» ( فرماندار کاشان منصوب از طرف کریمخان زند) و «میرزا ابوالحسنخان غفاری»، ملقب به «صنیعالملک»، نقاش معروف دستگاه محمدشاه قاجار و سپس نقاشباشی دربار تاصرالدینشاه ( در مدت بیست سال نخست از دوران حکومت او) نام برد.

 

«صنیعالملک» در اواخر سلطنت محمدشاه برای پیشبرد هنر خود به ایتالیا سفر کرد و مدت زمانی در هنرستانها و موزههای آن کشور به تحصیل و بررسی و نسخهبرداری از نقاشیهای استادان آن دیار اشتغال داشت. تاسیس «هنرستان نقاشی تهران» از جمله خدمات «صنیعالملک» است. این هنرمند شاگردان شایستهای پرورش داد و از خود تابلوهای ارزندهای برجای نهاد.

 

تحصیلات ابتدایی «محمد غفاری» (برادرزادهی صنیعالملک) به شیوهی عصر ناصری در مکتب یا مکاتب زادگاهش، کاشان صورت گرفت. میرزا بزرگ، پدر «محمد غفاری»، که خود نیز مانند پدرانش دارای پیشهی نقاشی بود، بعد از فراغت یافتن فرزندش «محمد» از تحصیلات ابتدایی، او را با پسر دیگرش «ابوتراب» (که سه سال بزرگتر از برادر خود بود)، به تهران فرستاد.

 

«محمد» و «ابوتراب» در مدت سه سال اشتغال به تحصیل در دارالفنون، در رشتهی نقاشی، موفقیتهای شایانی به دست آوردند. یک روز ناصرالدینشاه هنگام سرکشی به این مدرسه، تابلویی را که محمد غفاری از چهرهی شاهزاده «اعتضادالسلطنه»، مدیر دارالفنون کشیده بود، دید و شدیدا تحت تاثیر زیبایی تابلو و شباهت بسیار زیادش با چهرهی مدیر مدرسه قرار گرفت و در نتیجه از هویت نقاش تابلو جویا شد. او را معرفی کردند. پادشاه، جوان را بنواخت و مقرر داشت تا یکی از تالارهای کاخ گلستان را بعنوان نقاشخانه در اختیار او بگذارند و برایش مقرری و مواجب تعیین کرد.

 

از آن پس، ستارهی بخت جوان با روالی استوار رو به اوج نهاد. نخست عنوان «خان» و پیشخدمت مخصوص، به او داده شد. اما مدتی بعد به مقام «نقاشباشی» ارتقاء یافت و کارهای اونیز هر روز بیش از پیش ستایش و اعجاب همگان را برانگیخت. تا آنجا که فرمانروای قاجار، خود نیز شاگردی استاد را پذیرا شد، و او را به لقب «کمالالملک» مفتخر ساخت و برای تکمیل اطلاعات و مهارتهای پیشین خویش در کار نقاشی، روزانه ساعاتی را نزد وی به شاگردی پرداخت. تماسهای روزانه و مداوم میان کمالالملک به عنوان استاد از یکسو و فرمانروای کشور به نام هنرآموز از سوی دیگر موجب شد تا رابطهی پیشخدمتی و خداوندگاری جای خود را به رابطهی معلمی و شاگردی دهد و میان آن دو، نوعی دوستی و رفاقت پدید آید.

در این مدت کمالالملک بیش از 170 تابلو کشید که مشهورترین آنها«تالار آینه» و نخستین تابلویی است که امضای نقاش را بر خود دارد.

 

تابلوی «تالار آینه»، نقش «موزهی برلیان» است. این تابلو به درخواست ناصرالدینشاه کشیده شده است. «موزهی برلیان» تالار بزرگی است که سقف و چهار دیوار آن آینه کاری شده است. از سقف این تالار سه، چهلچراغ آویزان است که هر کدام صد شاخه دارد و روی هرکاسهی لاله، تصویر رنگی ناصرالدینشاه نقاشی شده است. در این تابلو، شاه نزدیک «تخت طاووس» روی صندلی نشسته و شمشیرش را روی زانو گذاشته است.

هنر بزرگ نقاش در این شاهکار، منعکس کردن رنگ اشیاء در آینهها و چراغهای بسیاری است که درون تالار است. در یکطرف اتاق «تخت طاووس»، کرهی جواهر و شمعدانها قرار دارد.

 

سعادت و شادی کمالالملک با یافتن همسری دلخواه (خواهر مفتاحالملک از شخصیتهای درباری) و گرم شدن محیط خانوادهاش با تولد دختری زیبا، از چشمههای دیگر شادی و سعادت او بود. اما از آنجا که «گنج و مار و گل وخار و غم و شادی به همند» حادثهی مرگ برادر بیست و هشت سالهاش «ابوتراب» که دوست او نیز بود، نقاش جوان را با رنج و اندوهی عمیق قرین ساخت.

 

پیشآمد ناگوار دیگری که جهان را در نگاه کمالالملک سیاه کرد و زندگی را بر او تیره ساخت، حادثهی دزدیدهشدن مقداری طلا و جواهر از تختطاووس بود. رویداد مزبور از اینرو به نقاشباشی لطمهی روحی وارد ساخت که تختطاووس در تالار آینه و کاخ گلستان بود. یعنی در همان مکانی که وی همه روزه در آنجا به ترسیم تابلویی از نمای تالار اشتغال میورزید. این مطلب موجب گردید که کمالالملک مورد بدگمانی واقع شود و پس از احضار از سوی مسئول تحقیق، مدت چهار ساعت مورد بازجویی قرار گیرد. اگر چه سارق دستگیر و اعدام شد، اما خاطرهی تلخ این حادثه برای همیشه در ضمیر نقاش بزرگ و پاکدامن باقی ماند.

 

پس از مرگ ناصرالدینشاه و در آغاز سلطنت مظفرالدینشاه، کمالالملک با کسب اجازه از او، برای ادامهی تحصیلات در زمینهی زبان فرانسه و تاریخ و مطالعه در امر نقاشی، همچنین دیدار از موزهها راهی کشورهای اروپایی شد. او به مدت سه سال در ایتالیا و فرانسه و مدت کوتاهی هم در اتریش بسربرد. در این مدت از موزههای مهم شهرهای رم، فلورانس و پاریس دیدن کرد و از روی شاهکارهای «روبنس»، «تیسین» بویژه «رامبراند» نزدیک به دوازده کپی ترسیم کرد. سفر نقاش بزرگ ایران به اروپا، آزمونی پربار و ثمربخش بود. در این سفر، او به دو هنرمند نابغهی آن قاره یعنی «لئوناردو داوینچی» و «وان راین رامبراند» ارادتی ویژه بهم رساند. اما اگر مقرر میشد که یکی از آن دو را برگزیند، کفهی هنرمند دوم سنگینتر بود.

 

 

کمالالملک در مدت اقامت خود در اروپا آزمونهای گوناگون و گاه دلنشینی را از سر گذراند. یکی از این آزمونها بدستآوردن یک دوست خوب و وفادار و دیگری دولت دیررس، اما مستعجل عشق بود.

 

دوست خوب او، «ابراهیم حکیمی» بود، که آن روزها در پاریس به تحصیل مشغول بود. و روزی که برای دیدار آثار هنری به موزهی «لوور» رفته بود، با نقاشباشی میهنش آشنا میشود که محتملا به کار ترسیم کپیه از تابلویی در آن موزه سرگرم بودهاست. این برخورد تصادفی میان آنها دوستی و مهری به بار میآورد که ثمرهاش بعدها به صورت حکم ریاست کمالالملک بر مدرسهی «صنایع مستظرفه» پدیدار میشود. این دوستی تا پایان عمر دوام مییابد.

 

و اما آزمون دیگر استاد در اروپا، عشق بود. او در ماههای آخر اقامت خود در «وین» با «نریمانخان»، از ایرانیان ارمنیتبار ملقب به قوامالسلطنه؛ که در دربار اتریش وزیر مختار ایران بود آشنا میشود. نریمانخان مردی صاحب فتوت و نظر بلند بود و نسبت به هموطنان خود از ملاطفت و مهماننوازی دریغ نمیکرد. میان او و کمالالملک الفت و تفاهم پدید آمد و توقف استاد در شهر «وین» را طولانی ساخت. وزیر مختار ایران دختری نسبتا سالمند داشت که تا آن زمان ازدواج نکرده بود. دیدار و آشنایی دختر با میهمان عالیمقام، موجب شد که طرفین به دام عشق گرفتار و خواستار همسری و ازدواج با یکدیگر شوند. در راه این تحقق، دو مانع بزرگ وجود داشت.

 

یکی این که آیین معشوقه مسیحیت بود که ازدواج با مرد متاهل روا نیست و دیگر این که کمالالملک که صاحب زن و فرزند بود، تجدید زناشویی، آن هم با دختری از کیش دیگر درست نمینمود.

 

حاصل این کار این شد که استاد به پاریس بازگشت. در آنجا میان او و مظفرالدینشاه که برای بار دوم به اروپا سفرکرده بود دیداری دست داد.شاه از او خواست تا به وطن بازگردد. کمالالملک نیز که از ماندن در اروپا خسته شده بود، فرصت را غنیمت شمرد و به ایران برگشت.

 

«محمدعلی فروغی»، سرنوشت عشق استاد با دختر نریمان را چنین مینویسد:

«...چندگاه پس از آن که کمالالملک از فرنگ برگشت، آن زن هم آمد، و کمالالملک چون در خانهی مسکونی با زن و فرزندان نمیتوانست با او بسر برد و بهار و تابستان هم در پیش بود، باغی در شمیران کرایه کرد و آنجا با آن زن منزل گرفت. ولی آن تابستان بسر نرسیده، ناسازگاری شروع شد... پس همینکه شور و مستی اوایل منقضی شد نوبت ملامت رسید و روزگار تلخ شد. حتی این که وقتی زن، سم خورد که خود را بکشد و کمالالملک به مخمصهی عجیبی گرفتار آمد... روزی با حال پریشان نزد پدرم آمد که چه کنم این اوضاع قابل تحمل نیست و روی رهایی هم نمیبینم. پس از گفتگو و مشاوره، پدرم گفت خوبست سفری در پیش بگیری.

 

عاقبت همین فکر را پسندید و در واقع سر به صحرا گذاشت و پس از خروج از تهران انگشتری ازدواج را برای زن پس فرستاد. او هم چارهای ندید جز این که تن به قضا بدهد. راه فرنگستان پیش گرفت...»

 

کمالالملک پس از بازگشت از سفر، به دلایل گوناگون نتوانست مدت زیادی در ایران بماند. وضع روحی خود او، موقعیت اجتماعی و سیاسی ، نارضایی از وضع نابسامان دربار مظفرالدینشاه و چشمداشتهای روزافزون قدرتمندان داخلی از استاد، دایر بر کشیدن تصویری از آنها و وابستگان آنها ازجمله مسایلی بود که او را واداشت دوباره تن به سفر بدهد. این بار راه عراق را پیش گرفت.

 

در خصوص مشکل اخیر، دکتر«عبدالحسین نوایی»، مورخ و محقق به عنوان نمونه و از قول «حسین مویدپردازی» از شاگردان کمالالملک چنین حکایت کردهاست.:

 

«پس از بازگشت از سفر اروپا، روزی در هنگامی که شرفیابی به حضور مظفرالینشاه را داشت، امیر بهادر جنگ خطاب به او گفته: «اوستا نقاش میخواهم یک پردهی خیلی عالی از قمربنیهاشم عباسبنعلی برای من بسازی که صورتش مانند خورشید بدرخشد، چشمهایش مانند نرگس شهلا و ابرویش چون کمان رستم و دهانش مثل غنچه شکفته باشد و دیگر بقیهاش به سلیقهی خودت.»

 

«کمالالملک هم پس از چند روزی یک دایرهی بزرگ مشعشعی کشیده و در وسط آن یک غنچه و در بالای آن دو عدد گل نرگس، که در زیر دو کمان تیراندازی واقع شده، ساخته و روی آن پرده کشیده و برای او فرستاده و خود نیز شبانه به اتفاق یکی از نوکرهای خود به بینالنهرین رفته، مدتی قریب دو سال در آن صفحات به سیاحت و زیارت عتبات عالیات مشغول بود...» به گفتهی دیگری، امیربهادر از استاد خواسته بود تا چهرهی او را در صحرای کربلا، درحالیکه نزد شمربن ذیالجوشن شفاعت میکند تا از خون امام حسین درگذرد، نقاشی کند.

 

نقل چنین مسائلی خواه روایت باشد و خواه افسانه، بازگو کنندهی این موضوع هست که اطرافیان و درباریان قاجار شناخت و درکی از هنر والای کمالالملک نداشتند. و با درخواستهای بیجای خود، هنرمند را آزار میدادند. ساعاتی را که باید صرف پدیدآوردن یک اثر هنری می کرد به ناچار صرف سفارشات مبتذل و کشیدن صورت اعضای خانواده و فامیل درباریان میشد. در اینجا بنا بر آن چه روایت یا افسانه و یا واقعیت است، گونهی دیگری از این رویدار را نقل میکنیم و این بار از زبان خود استاد:

 

«هرچه در زمان ناصرالدینشاه، به خاطر هنرم از من به عناوین مختلف تشویق به عمل میآمد، برعکس در زمان مظفرالدینشاه بیاندازه مرا آزار میدادند. به من دستور می دادند تابلوهای ناپسند بکشم. مثلا یکی از این تابلوها، صحرای کربلا به سفارش « امیربهادر» بود. او میخواست تصویر او در این تابلو نقش شود، به صورتی که از شمر تقاضای شفاعت میکند که سر امام حسین را نبرد. حالا ملاحظه کنید که باید چه کنم؟ تکلیفم چیست؟

 

بهر تقدیر و به خاطر آن که «امیربهادر» از رجال دربار و از نزدیکان شاه بود، مجبور شدم تابلو را تمام کنم. اگرچه باطنا رنجیده بودم و احساس خطا و گناه می کردم. بهر حال در موقع مناسبی تابلو را برای «امیربهادر» فرستادم و خودم پیش او رفتم تا اگر توضیحی لازم باشد، بدهم. «امیربهادر» پس از دیدن تابلو خیلی خوشش آمد و کار مرا تحسین فراوان کرد و به نوکرش گفت ده تومان بده به نقاش!»

این در حالی بود که کمالالملک برای هر تابلویی که میکشید، افزون بر انعام و موجب دائمی خود، بیش از صد تومان میگرفت. او از این تحقیر به شدت ناراحت میشود و چنین ادامه میدهد:

 

«من هم این بیادبی و هتک حرمت او را جواب دادم. ده تومان را نگرفتم و گفتم که تابلو ناتمام است. اجازه بدهید تمام کنم و بیاورم. «امیر بهادر» خوشحال شد و اجازه داد. من هم تابلو را به منزل بردم. سر او را با سر شمر عوض کردم و تمام اعیان و اشراف و کسانش را که با او مناسباتی داشتند، دعوت کردم و تابلو را نشانشان دادم. این مجلس بسیار تماشایی بود. می دانستم که خبر آن فردا به گوشش خواهد رسید. همینطور هم شد. چند روز بعد «امیربهادر» مبلغی پول فرستاد تا تابلو را ببرد. من هم تابلو را جلوی روی فرستادهاش پاره کردم و آتش زدم و با خود عهد کردم که به خاطر هیچکس هنر و دینم را به خطر نیندازم و آلوده نکنم.»

 

در هر حال علت سفر طولانی کمالالملک به عراق، خواه در اثر بهم خوردن ازدواج دوم او باشد، خواه وضع آشفتهی دربار مظفرالدینشاه یا انتظارهای بیجا و نادرست قدرتمندان وقت، مهم این است که مسافرت مزبور برای استاد ثمربخش و برای گنجینهی آثار هنری ایران سودآور بودهاست. به این دلیل که نقاش بزرگ ما براثر تفاوت محیط، تازگی موضوعات، تنوع سوژهها برسر ذوق آمده و به آفرینش آثار متعددی مانند «عَرَبِ خفته»، «زرگر و شاگردش»، «میدان کربلای معلی»، و «فالگیران بغدادی» دستیازیده است. آگاهان فن، برخی از این آثار راجزء بهترین کارهای استاد شناختهاند.

 

فعالیتهای هنری «کمالالملک» در دوران قاجار، سه بخش را دربر میگیرد:

 

1- دوران ناصری

2- دوران حکومت مظفرالدینشاه

3- سالهای سلطنت احمدشاه

 

دوران سوم فعالیتهای هنری استاد در عصر قاجار با روزگار سلطنت احمدشاه منطبق است. در آغاز این دوران، دوستان استاد مانند «محمدعلی فروغی»، رئیس مجلس شورای ملی، «ابراهیم حکیمی»، وزیر معارف وقت و «سردار اسعدبختیاری»، فاتح تهران که از تنگنای مادی کمالالملک آگاه بودند، زمینه را طوری فراهم ساختند تا هنرکدهای به نام «مدرسهی صنایع مستظرفه»، در چهارچوب سازمانهای وزارت معارف تاسیس و ابلاغ ریاست آن با ماهی سیصد و دوازده تومان، که در معیار مالی آن زمان پول کلانی بود، به نام استاد صادر گشت.

 

 

در میان سازمانهای فرهنگی که در روزگار قاجاریه برپا شده است، به استثناء دارالفنون، تاسیس صدراعظم ایران «میرزاتقیخان امیرکبیر»، دشوار بتوان سازمانی را نشان داد که مانند تاسیس مدرسهی صنایع تا این اندازه بجا بوده و سودمند افتاده باشد.

 

در این هنرکده، نخست تنها نقاشی تدریس میشد. اما کمالالملک خود تدریجا رشتههای هنری دیگر از جمله مجسمهسازی و قالیبافی را نیز بر برنامهی آن افزود. تاسیس مدرسهی مزبور نه تنها باعث شد تا نگارگر بزرگ که براثر رنجهای شخصی و نیز نارضایی از وضع کشور، شور و هیجان پیشین در ایجاد آثار برجسته را از دست داده بود، بار دیگر بر سرذوق آید و تابلوهای ارزندهی تازهای به وجود آورد، بلکه موجب آن گشت تا دقایق و اصول نقاشی سنتی ایران همراه با معلومات مربوط به شیوههای نقاشی باخترزمین به اضافهی حاصل نبوغ و آزمونهای شخصی کمالالملک در زمینهی هنر نگارگری به یک گروه از جوانان مستعد و هوشمند ایرانی انتقال یابد.

از جمله فارغالتحصیلان این مدرسه میتوان، در رشتهی نقاشی، از میرزا اسماعیل آشتیانی، احمد جواهری، علیمحمد حیدریان، حسنعلی وزیری، حسین شیخ، حسینعلی مویدپردازی، صدرالین شایسته شیرازی، محمود اولیایی، علیاکبر نجمآبادی، یحیی دولتشاهی، علیخان محمودی، در رشتهی مجسمهسازی از ابوالحسن صدیقی و رفیع حالتی که بعدها ذر رشتهی نگارگری و پیکرتراشی ایران نقش چراغداران را بر دوش گرفتند.

 

در بارهی کنارهگیری کمالالملک از سرپرستی «مدرسهی صنایع مستظرفه» و درنتیجه برهم خوردن بساط و بستهشدن موسسه، نظرهای گوناگونی ابراز شدهاست. اما از توضیحات ذکاء الملک چنین برمیآید که:

 

«طبع بسیار حساس استاد نمیپذیرفت که افراد کوچکتر و پایین تر از او در کارش مداخله کنند. زیرا مدرسه را وزارت معارف تاسیس کرده بود و کمالالملک یکی از اعضای آن محسوب میشد. از آنجا که او مقامات ظاهری و باطنی و حیثیات دنیوی و معنوی خود را بالاتر از همهی این اشخاص می دانست، دشوار بود که برتابد به او ریاست بفروشند. کسی که از اول عمر جز ناصرالدینشاه شخص دیگری را بالای سر خود ندیده، نمیتوانست تصور و تحمل کند که کسانی که نسبت به او از همه جهت بچه بودند، در کارش مداخله کنند.»

 

ذکاءالملک باز هم حکایت میکند که:« دوستداران کمالالملک برای رفع مشکل کار و حل مسایل مربوط به مقررات اداری و مالی کوششها میکنند. حتی ابراهیم حکیمی(حکیم الملک)، برای رضایت خاطر استاد و قرار دادن او در فراسوی برخی از مقررات، جهت وی ابلاغ معاونت وزارت فرهنگ را صادر میکند. اما بیحاصل است. این بود که کمالالملک هم دست و پای خود را جمع کرد و رفت. همینقدر شد که حقوق تقاعد مختصری قانونا برای او مقرر گردید.»

 

در جریان انتقال سلطنت از قاجاریه به خاندان پهلوی، کمالالملک با وضع احساسی و عاطفی دشواری همراه بود. از یکسو ارتباط او با خاندان پیشین، بویژه ناصرالدینشاه، که میان او و شاه رابطهی دوستی و رفاقت بوجود آورده بود و رفاه مادی و معنوی حاصل از کار او بعنوان نقاش دربار، وضعیتی را پدید آورده بود که او خود را وابسته به دودمان قاجاریه میدید.

 

از سوی دیگر، ضعف و ناتوانی دستگاه قاجاریه در ادارهی کشور که نتیجهاش فقر، فساد، نارضایی داخلی، هرج و مرج و بی کفایتی در سیاست خارجی ایران بود و استاد را بر آن میداشت تا دلبستگی و تعلقات دیرین را فراموش کند و برای روی کار آمدن یک سیستم بهتر و جدید سیاسی و اجتماعی با اصلاح طلبان وطنخواه همداستان شود. نتیجهی سفر سه سالهی او به اروپا و توجه به نظم، عدالت، آزادی، آبادی و پیشرفتهای شگفتانگیز علمی، فنی، و صنعتی، همچنین رفاه اجتماعی در آن قاره، استاد را به سوی اندیشههای نو رهنمون شد.

 

ورود کمالالملک (در بازگشت از اروپا) به تهران، مصادف شد با انقلاب مشروطیت. او با انتشار مقالات و ترجمهی مطالبی از «ژانژاک روسو» و سایر نویسندگان آزادیخواه فرانسه، دین خود را به نهضت جدید ادا نمود. از دل و جان مشروطهطلب شده بود و در این جهت ذوقی داشت که برای مستبدین مضمونها میگفت و قصههای شیرین میساخت.

 

یکی از چهره های چشمگیر ایران در این گذار، یعنی قدرت یافتن مخالفان سلطنت قاجاریه و سقوط این سلسله، رضاخان میرپنج بود که پس از فتح تهران، توسط مشروطهطلبان به مقام وزارت جنگ و نخستوزیری ارتقا یافت. رضاخان در دیداری که از مدرسه داشته چندین بار استاد را ملاقات می کند و تحت تاثیر رفتار او قرار میگیرد. پس از زمان کوتاهی «مدرسهی صنایع مستظرفه» منحل شده و کمالالملک به «حسینآباد نیشابور» میرود.

 

 

سالهای دور از جنجالِ کمالالملک در «حسینآباد» نیشابور

 

محمدعلی فروغی(ذکاءالملک) در بارهی چگونگی تصمیم «کمالالملک» در مورد انتقال محل زندگی خود از پایتخت کشور به روستای دورافتادهی «حسینآباد» چنین مینویسد:

 

«پس از کنارهگیری از ریاست مدرسه، «کمالالملک» بر آن شد که در گوشهی دهکدهای به کار کشاورزی بپردازد و زندگی را در انزوا بگذراند. این خیال را از دیرگاهی داشت و جهت آن ذخیره ای هم فراهم آورده بود.»

 

در اینجا این پرسش پیش میآید که چطور شد که «کمالالملک» از همهی شهرستانهای ایران، «نیشابور»، و از همهی روستاهای «نیشابور»، «حسینآباد» را برای ادامهی زندگی و سالهای پایان عمر خویش برگزید و چرا زادگاه خودش «کاشان» یا شهرستانی دیگر مثلا «شیراز» یا «اصفهان» را انتخاب نکرد؟

 

بسیاری بر این باور بودند که استاد به «حسینآباد» تبعید شدهاست. اما این فرضیه نمیتواند درست باشد زیرا تصمیم «کمالالملک» دایر بر خرید مزرعه و اشتغال به کار کشاورزی، همچنین ترک تهران و با آرامش زندگی کردن از قبل برنامهریزی شده بود. خود او در نامهای که از «حسینآباد» به دکتر «قاسم غنی» مینویسد چنین میآورد:

 

«...مزاجا بد نیستم لکن به واسطهی رفتار بعضیها چه از طرف تهران و چه از همین نواحی روحا خیلی کسل هستم و ترک مراوده و معاشرت را با همه کس کردهام. تقریبا از ابتدا هم پناهآوردن به این گوشه هم به واسطهی دوری از این مردم بود...»

 

در جای دیگر میآورد: « من گوشهی بیابانی را اختیار کرده، به دو فنجان شیر قناعت کرده ام که بقیهی عمر را بکوشم گذشته را فراموش کنم.»

 

ملک «حسین آباد» متعلق به «سالارمعتمد» بود که استاد چون آنجا را واجد همه شرایطی یافت که دلش میخواست، درنتیجه پسندید و بقیه عمر را در همانجا زیست. خانهای همانطور که خود خواسته بود قدری دور از جاده و شهر و داشتن منظرهی صحرایی.

 

افراد زیادی رنج راه را برخود هموار میساختند تا به دیدن این استاد بزرگ بروند و از محضر شیرین و پرمهر او بهرهمند شوند.

 

«محمد حسن شهریار»، سخنسرای بلند آوازهی معاصر که با یارانش مدتی را میهمان «کمالالملک» بوده اند از مهر فراوان استاد، شیوهی پذیرایی و مجلسآرایی او سخنها گفتهاست. افراد بسیار و شخصیتهای برجستهای این راه را برای دیدن استاد طی میکردند. جز شاگردانش که با اشتیاق به دیدارش میرفتند و چند روزی را میهمان او بودند، دوستان نزدیک او که روزی از وزراء مملکت بودهاند، پژوهشگران ایرانی و خارجی و برخی از خاورشناسان اروپایی از جمله «هنری ماسه» (ایرانشناس فرانسه)، همان راه خاکی «حسینآباد» نیشابور را با اشتیاق طی کردهاند.

 

در بین دردها، رنجها و صدمههایی که در مدت زندگی طولانی کمالالملک بر او وارد آمده، هیچیک به اندازهی آسیب دیدن یکی از چشمهای او، خاطرش را آزرده و خاطر یک ملت را مکدر نساختهاست. دردی همپای کر شدن نابغهی بزرگ موسیقی، «بتهوون».

 

در بارهی این رویداد، روایتهای گوناگونی وجود دارد:

 

- «بر طبق یک روایت، در ایامی که کمالالملک در خانه و باغ سالار معتمد، دوست خویش و مالک پیشین «حسینآباد» مهمان بودهاست، میزبان بر اثر خشم حاصل از غفلت یا کاهلی خدمتکار خود در پذیرایی از استاد، سنگی را به سوی خدمتکار پرتاب میکند که تصادفا به چشم کمالالملک میخورد و او را نابینا میسازد. گفته میشود این روایت درست نبوده و مغرضانه به نظر میرسد و کمالالملک بارها آن را تکذیب کردهاست.»

 

- روایت دوم که با تغییرات مختصری گویای ماجرای اولی است چنین است:

 

« کمالالملک معمولا تابستانها به نیشابور میرفت و در منزل دوستانش اقامت میکرد.روزی مهمان مردی به نام «سالارخان معتمد گنجی» شد. او علاقهی بسیاری به استاد داشت و در پذیرایی او از هیچ چیز کوتاهی نمیکرد. «سالارخان» کارگری داشت که قسمتی از بار میوهای را که قرار بود به شهر ببرد، فروخته و پولش را برداشته بود. سالارخان او را اخراج کرده بود. کارگر که ازعلاقهی سالارخان به کمالالملک اطلاع داشت، از فرصت استفاده کرد و هنگامی که آن دو درباغ گردش میکردند جلو رفت و از استاد خواست که پادرمیانی کند تا سالارخان او را ببخشد. ارباب که از دست او بسیار عصبانی بود، پارهآجری برداشت و به سوی او پرتاب کرد. کمالالملک برای این که آجر به سر کارگر نخورد، جلو دوید. درنتیجه به صورت او خورد و شیشهی عینکش شکست و آسیب شدیدی به چشمش وارد ساخت. سالارخان گریان و نالان، پزشکی بر بالین او آورد که با همه تلاش خود نتیجهای ندید. او که نمیخواست سالارخان به دردسر بیفتد واقعیت را نگفت و چنین وانمود کرد که زمینخورده است. این حادثهی دردناک منجر به از دست دادن بینایی یک چشم این هنرمند بزرگ شد.

 

- و روایت سوم ازنامهی دکتر «قاسم غنی» نقل میشود که تلگرافی خبر میدهند که خودش را فوری به نیشابور و تقیآباد در چهارفرسخی غرب نیشابور برساند. در آنجا ماجرا را اینطور گزارش میدهند که مهمانان زیادی بر سالارخان وارد میشوند. از این جهت در باغ هم چادر میزنند. کمالالملک استراحت در چادر را ترجیح میدهد. اما در تاریکی، پایش به بند چادر گیر کرده، میافتد و شیشهی عینک میشکند و به داخل چشم فرو میرود و سوراخ میکند. دکتر غنی مدت دو هفته در آنجا میماند و در مداوای دوست خود میکوشد. بعد هم او را برای ادامهی معالجه به تهران میفرستند اما برای بازگرداندن بینایی چشم او به جایی نمیرسند و سرانجام استاد راه نیشابور و حسینآباد را در پیش می گیرد.

 

پس از این مدت، بزرگترین نقاش معاصر ایران، در آخرین دوازده سال زندگی خود جز یک پرترهی نیمه تمام اثری بوجود نیاوردهاست. تاریخ تقریبی تابلوی مزبور که پیرمردی را در حال استراحت و در وضعی متکی بر آرنج دست نشان میدهد، سال1350(هجری قمری) است.

 

اطلاعاتی که در بارهی کمالالملک در دست است نشان می دهد که او افزون بر نبوغ هنری و شناخت بسیار بالای او از امور، به آموختن دانش بسیار علاقمند و شائق بود. در ایام خدمت در دربار ناصرالدینشاه زبان فرانسه را آموخت که پس از کار به آموزش آن میپرداخت. چنان که در زمان شروع نهضت مشروطه، آثار بسیاری را از «ژانژاکروسو» ترجمه کرد. به شعر و ادبیات کشور خود نیز عشق میورزید.

 

محمدعلی فروغی مینویسد که «شعرشناس و شعردان هم بود. از فردوسی و سعدی و حافظ شعر بسیار میدانست و از بزرگان و نویسندگان اروپایی بسیار میخواند. از ویژگیهای دیگر او شیرینسخنی، گرمی کلام و مجلس آرایی او بود. مضامین بسیار دلنشینی را می گفت و به نحو دلپسندی حکایت میکرد که حکم تئاترهای اروپا را داشت. از هنر موسیقی آگاهی داشت و در مجالس خصوصی با صدای گرم خویش، شور و حالی به یاران میبخشید.»

 

آثار برجای مانده از کمالالملک:

 

پرتره اعتضادالسلطنه - اردوی مستقر در سرخهحصار - تابلوی زمانخان - تصویر پسر ناصرالملک - دورنمای عمارت گلستان - دورنمای باغچهی گلستان - دورنمای دهکدهی امامه - دورنمای درهی زانوسی - منظره اسبدوانی باغشاه - تصویر مولانا جلال الدین رومی - تابلوی عمو صادق - تابلوی دو دختر گدا - تابلوی قناری و گربه - تابلوی فالگیر بغدادی – تابلوی تالار آینه – ترسیم کپیه ی از صورت «رامبراند» – صورت «تیسین» - پرتره ای از خود – ترسیم کپیه ای از تصویر «سنماتیو» - کشیدن تصویر یک زن برهنه، با همکاری «گردیجان» نقاش فرانسوی – کپیه از چهرهی حضرت یونس – بازار مرغ فروش های پاریس – پرترهی «فونتن لاتور» نقاش فرانسوی – تصویر مظفرالدین شاه – تابلوی زرگر بغدادی و شاگردش – میدان کربلای معلا – تابلوی عرب خفته – پرترهی حاجی نصرالله تقوی – پرترهی حاجیقلیخان بختیاری، سردار اسعد – پرترهی عضدالملک قاجار – پرترهی میرزا محمدحسینخان(ذکاءالملک) – تابلوی دهکدهای در شمال دماوند – پرترهی وثوقالدوله – پرترهای از خود نقاش – پرترهی دیگری از خود نقاش – دورنمای مغانک – پرترهی نقاش از خود – دورنمای توچال – تصویر یک کبک بیجان – پرترهای از مشهدی ناصر پیشخدمت – آخرین پرترهی استاد از خود – دورنمای ناتمام کوهستان – پرترهی ناتمام پیرمردی در حال خواب.

 

برخی تابلوها نیز تاریخشان با قید سدهی چهاردهم هجری مشخص شدهاست که از آن جمله هستند:

حوضخانهی صاحبقرانیه – تابلوی کیمیاگران – نوازندگان عصر ناصری – منظرهی باغ سلطنتآباد – تصویر حضرت مریم – نگارهی مردی برهنه – تابلوی غروب شمیران – تابلوی کاتب یا خطاط – دورنمای کوه البرز – مجسمهی فردوسی.

 

کمالالملک در سال 1319 خورشیدی براثر کهولت سن بیمار و بستری شد. سرانجام ساعت 2 بعد از ظهر روز یکشنبه 27 مردادماه، در سن 95 سالگی در منزل محمد غفاری، نوهی دختریش، چشم از جهان فروبست. او وصیت کرده بود که در باغ خودش در«حسین آباد» دفن شود اما او را در نیشابور و مجاور مزار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری به خاک سپردند.

نگارگری دوره قاجار

خاندان غفاری

در قرن سیزدهم هجری از سرزمین کاشان چند تن نقاش عالیقدر برخاستند که در آسمان هنر ایران هر یک ستاره ای درخشان و در تاریخ هنر ایران استادانی نامدارند، عجب آنکه این چند تن همه از خاندان مشهور غفاری بودند ( غفاری به کسر غین بدون تشدید ) .

نخست ابوالحسن مستوفی فرزند معزالدین محمد ، صاحب ” تاریخ گلشن مراد ” ( تاریخ زندیه ) است . میرزا معزالدین محمد ، نیای خانواده غفاری، در سلک ارباب قلم کاشان انتظام داشت و در سال 1162 به فرمان کریم خان زند ، حاکم کاشان و قم و نطنز و جوشقان شد و اجداد وی همواره در شمار قضات و علما بوده اند .

معزالدین محمد به جز ابولحسن دو پسر دیگر داشت : احمد و عبدالمطلب . عبدالمطلب را دو پسر بود : ابولقاسم و محمد، و محمد سه پسر داشت : یکی ابولحسن که در نقاشی به سبب نبوغ بسیار شهرت یافت و نقاشباشی و ملقب به صنیع الملک شد ، و دیگر میرزا علی رضا که نویسنده و صاحب قلم و نقاش بود و پسر سوم ، میرزا بزرگ نام داشت. میرزا بزرگ برادر صنیع الملک در تصویر و دورنما سازی استاد بود و چون نقاشی در کتابهای چاپ سنگی ” لیتوگرافی ” در آن عهد رواج داشت او در دارالطباعه دولتی بدین کار اشتغال داشت .

میرزا بزرگ ظاهرا تا اواخر قرن سیزدهم و حدود سال 1304 حیات داشت و سالی هشتاد تومان حقوق و مستمری میگرفت که بعد از درگذشت او میان دو پسرش ابوتراب و محمد ، متساویا تقسیم گردید . میرزا بزرگ از بانو حاجیه مریم بیگم ، همسر خویش، دارای سه پسر بود : یکی درجوانی بلاعقب وفات یافت و دو پسر دیگر ابوتراب و محمد به سبب ذوق بسیار به نقاشی از کودکی به فرا گرفتن آن هنر پرداختند .

ابوالحسن، پسر میرزا محمد، که حدود سال 1232 هجری قمری ولادت یافته بود وقتی که به حد بلوغ رسید ذوق و استعداد فراوان در نقاشی داشت . به همین سبب در این هنر ترقی بسیار کرد ، در عهد محمد شاه اشتهار فراوان یافت و مورد توجه خاص گردید . در آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه برای تکمیل این هنر به یاری نظام الدوله معیر الممالک به ایتالیا رفت و در رم نقاشی را تکمیل نموده پس از چندی به ایران بازگشت .

ناصرالدین شاه پایه هنر او را والا یافت، مورد توجهش قرار داد و همواره وی را تشویق میکرد و مقام او را بالا میبرد و هم به امر وی مدرسه و نمایشگاه نقاشی تاسیس کرد که در آنجا شاگردان زیاد تربیت شدند و پرورش یافتند . اداره انطباعات به او تفویض شد و کارهای هنری دارالطباعه به وی مرجوع بود، تصاویر روزنامه های دولت علیه ایران و ملتی که نموداری از بهترین چاپهای سنگی آن زمان است، از کارهای اوست و بسیار آثار گرانبهای دیر از وی به یادگار مانده که امروز زینت بخش موزه هاست.

میرزا ابولحسن نخست به لقب خانی و آنگاه نقاشباشی و در سال 1278 ملقب به صنیع الملک گردید و در پنجاه سالگی به سال 1282 به مرض سکته از این جهان در گذشت و از او سه پسر باقی ماند : اسد الله ، سیف الله ، یحیی که بعد میرزا اسد الله خان، میرزا سیف الله خان و میرزا یحیی خان نامیده شدند .

میرزا اسدالله خان نقاشی ماهر بود و میرزا یحیی خان که پس از مرگ پدر خود را بوالحسن ثالث خواند ، نیز نقاش بود . معتمد الدوله فرهاد میرزا نقاشباشی چرسی مرد 1282 را تاریخ فوت او یافته است .

کالبد صنیع الملک را بعد از وفات در قسمت شرقی سر قبر آقا در درگاهی به خاک سپر ده اند . لیکن بسیار تجسس شد و آرامگاه او یافت نگردید ، بعید نیست در آغاز سلطنت رضا شاه، هنگام احداث خیابان از میان رفته باشد .

میرزا ابوالحسن خان صنیع الملک غفاری ( عموی کمال الملک )

یحیی ذکاء

میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی، صاحب ترجمه، از قرائنی که در دست است، در حدود سال 1229 ه. ق. متولد شده پس از طی دوران کودکی و به انجام رسانیدن تحصیلات مقدماتی درحدود پانزده، شانزده سالگی برای تعلیم گرفتن نقاشی، نزد استاد «مهرعلی اصفهانی» نقاّش دربار فتحعلی شاه فرستاده شده است. . . .

میرزا ابوالحسن خان بنا به ذوق فطری و استعداد موروثی در تحت تعلیم استادان خود، کم کم ترقی کرده، هنر خود را کامل ساخته، در ردیف نقاشان مبرز آن دوره قرار گرفت، به طوری که در سال 1258 ه. ق. در دوره سلطنت محمد شاه قاجار، که جوانی 29 ساله بود، به او اجازه داده شد که تابلو رنگ روغنی از صورت شاه تهیه کرده بدین وسیله جزو نقاشان دربار قرار گیرد.

تابلو مزبور که رقم «چاکر جان نثار ابوالحسن ثانی غفاری» و تاریخ 1258ه.ق. دارد و اکنون در حوضخانه موزه سلطنتی گلستان محفوظ است، قدیم ترین اثر وی محسوب می شود و پیشتر از این تاریخ، اثر دیگری از او تاکنون دیده نشده، یا متأسفانه نویسنده، توفیق مشاهده آنرا نیافته است.

صورت رنگ روغنی محمد شاه که به قطع متوسط ساخته شده است، او را با کج کلاه مشکی ماهوت یا پوست با جقه بزرگ الماس نشان و تل، کلیجه ترمه بتّه جقه یی، آستر و سجاف خز، سرداری نظامی ماهوت سبز با دکمه های طلا، دستمال گردن (پاپیون)، گل کمر بزرگ تخمه زمرد الماس نشان، در حالی که یک دست خود را آویخته و دست دیگر را در بالای کمربند خود نهاده است، نشان می دهد. این تابلو در مایه رنگ های تیره و کدر کار شده است ولی پیداست که مقداری از تیرگی آن به سبب مرور زمان و مالیدن روغن های نامناسب و گرد و خاک حادث شده است. در صورتی که روغن های تیره را ازتابلو مزبورپاک نمایند رنگ ها جلوه خود را باز خواهند یافت.

ازاین اثروچنداثردیگر که سپس معرفی خواهد شد، چنین استنباط می گردد که میرزا ابوالحسن خان غفاری پیش از سفر فرنگ، تحت تأثیر شیوه استادان خود، به همان سبک مخصوص نقاشان اصفهانی کار کرده و در کارهای اولیه خود، طرز طراحی و قلم زنی و رنگ آمیزی آنان را مراعات می نموده است. . . .

ابوالحسن خان بنا بر تمایلی که برای پیشرفت و تکامل هنر خود داشت، در اواخر سلطنت محمد شاه یعنی در حدود سال های 1261-62 در این صدد برآمد که سفری به ایتالیا برود و آثار نقاشان بزرگ و معروف اروپایی به خصوص نقاشان دوره رنسانس را از نزدیک مشاهده نماید و با طرز کار و شیوه نقاشی آنان آشنا گردد. از این رو، گویا به همت و سرمایه خود و یا با مساعدت های محمد شاه و یا بنا به نوشته آقای خان ملک ساسانی، به مساعدت حسینعلی خان نظام الدوله مشیرالممالک، رهسپار کشور ایتالیا شد و مدتی در هنرستان ها و موزه های رُم و فلورانس و واتیکان به تحصیل و مطالعه و نسخه برداری از تابلوهای هنرمندان ایتالیائی پرداخت. . .

ابوالحسن خان هنوز در ایتالیا بود که محمد شاه، وفات یافت و فرزند او ناصرالدین میرزا ولیعهد که در تبریز بود با تدابیر میرزاتقی خان امیر نظام (امیرکبیر) به تهران آمده برتخت سلطنت ایران جلوس کرد. بنابراین ابوالحسن خان هنگامی به ایران بازگشت که دو سال از سلطنت ناصرالدین شاه گذشته بود. ابوالحسن خان ضمن بازگشت به میهن بنا بر تمایل شدیدی که بر توسعه هنر نقاشی درایران و تربیت شاگردان متعدد در این رشته داشت، مقداری وسایل نقاشی و باسمه های رنگی و گراورهای فراوان از کارهای استادان اروپایی با خود به ایران آورد که بعدها در تکمیل هنرستان نقاشی که خود مؤسس آن بود مورد استفاده قرار گرفت. . . .

شادروان امیر کبیر در دوره صدارت بسیار کوتاه ولی مشعشع خود برای تربیت و تشویق اهل هنر و صنعت و ترویج منابع داخلی، طرح مدرسه یا مؤسسه یی به نام «مجمع دارالصنایع» ریخته بود که مانند بسیاری از اقدامات او پس از مرگش به ثمر رسیده افتتاح گردید.

«مجمع الصنایع» در سرای بزرگی در انتهای بازار توتون فروشان، در جنوب غربی «سبزه میدان» قرار داشت که هنوز هم آن گوشه به همان نام، نامیده می شود. این سرای بزرگ حجره های فراوان و گوناگون داشت که در هرحجره، گروهی از هنرمندان و صنعتگران با شاگردان و دستیاران خود مشغول ساختن و پرداختن سفارش های مختلف درباریان و اعیان و مردم بودند و می توان گفت بهترین استادان آن زمان، در فنون مختلف، در آنجا گرد آمده بودند.

یکی از حجره های متعدد این سرای بزرگ «حجره نقاشان» بود که ابوالحسن خان نقاشباشی با 34 نفر از شاگردان خود در آنجا بکار نقاشی مشغول بودند. بنا به مدارکی که در دست است، در سال 1269ه.ق. نقاشباشی و شاگردانش و چند استاد دیگر، در این حجره به نقاشی و تذهیب و صحافی و تجلید کتاب هزار و یک شب (الف لیلة و لیله) مشغول بوده اند. تاریخچه پدید آمدن نسخه خطی این کتاب که اینک در کتابخانه سلطنتی ایران محفوظ است و همچون شاهنامه بایسنقری از آثار نفیس و زیبا و شاهکار زمان خود محسوب می گردد، چنین است که:

در سال 1259ه. ق. ملاعبداللطیف طسوجی، کتاب الف لیل را در تبریز به امر بهمن میرزا از عربی به فارسی ترجمه کرد و شمس الشعراء سروش اصفهانی نیز بجای اشعار عربی آن اشعار نغز پارسی به نظم آورده در سال 1261 ه.ق. برای بار اول به خط میرزا علی خوشنویس، در همان شهر به چاپ سنگی رسید و بهترین چاپیست که تاکنون از این کتاب به عمل آمده است.

در ایام ولیعهدی ناصرالدین شاه، که این کتاب شیرین و جذاب را برایش خواندند، میل کرد نسخه ظریف و مصوری از آن داشته باشد، و چون مقارن همین ایام پدرش محمد شاه در تهران وفات یافت و او به سلطنت رسیده به تهران آمد، در اینجا دستور داد همان ترجمه را میرزا محمدحسین تهرانی خطاط معروف آن زمان به خط خوش و قطع بزرگ تر نوشته برای نقاشی آماده نماید، چون تحریر کتاب، پس از مدتی، درسال 1269 ه.ق. به پایان رسید شاه فرمان داد ماهر ترین نقاشان و بهترین تذهیبکاران و صحافان پایتخت مجلدات این کتاب را نقاشی و تذهیب و صحافی کردند و اثری بدیع بوجود آوردند. . . .

این مجموعه نفیس بی نظیر به امر ناصرالدین شاه قاجار و به مباشرت دوستعلی خان معیرالممالک در «مجمع الصنایع ناصری» فراهم آمده است و برای است کتاب و تنظیم و تزیین آن 42 هنرمند مدت هفت سال کوشیده اند. این عده عبارت بوده است از: 34 نقاش و 7 مجلِّد و مذهِّب و صحّاف. سرپرستی نقاشی مجالس کتاب با میرزا ابوالحسن خان غفاری صنیع الملک کاشانی و سرپرستی تذهیب و ترصیع با میرزا عبدالوهاب و میرزا علی محمد و سرپرستی صحافی با میرزا علی صحاف بوده و سازنده جلدهای روغنی میرزا احمد است. . . .

میرزا آقاخان اعتمادالدوله نوری که پس از عزل امیرکبیر به مقام صدراعظمی ایران رسیده بود در حدود سال 1270 ه. ق. برآن شد که در پایین باغ و قصر نگارستان (ضلع جنوبی میدان بهارستان کنونی) باغی و عمارتی برای فرزند محبوبش نظام الملک احداث کند. این عمارت و باغ وسیع با قسمت های مختلفش، در حوالی سال 1371 ه ق. به پایان رسید و در آرایش و تزیینات درونی و بیرونی آن انواع تکلف بکار رفت، بطوری که ریزه کاری ها و نقاشی های آن مدت دو سال طول کشید.

از جمله در تزیین داخل این عمارت، صدراعظم، از ابوالحسن خان نقاشباشی خواست که در ازاره تالار پذیرایی آن، تصویری بزرگ از ناصرالدین شاه و شاهزادگان و رجال دربار او به هنگام جلوس و تشکیل صف سلام نوروزی، نقاشی کند. ابوالحسن خان نقاشی ها را در سال 1273 ه. ق. به اتمام رسانیده به دریافت خلعت و انعامات مناسب مفتخر گردید.

نقاشی های این تالار، مرکب از هفت پرده و شامل 84 صورت است که در یک قسمت آن ناصرالدین شاه در حدود 25 سالگی با لباس رسمی و جواهرات در حالی که بر تخت خورشید (تخت طاوس) جلوس کرده و در طرفین او برادران و پسرانش از جمله معین الدین میرزا یکی از ولیعهد های سابق او و لله ها و معلمینشان ایستاده اند، نشان داده شده، و در قسمت های دیگر، شاهزادگان و وزراء و سفراء و امرای لشکر و ایلخانان و اعیان و معاریف با لباس های رسمی و جبه و شال کلاه، نقاشی شده اند. این تابلو بزرگ و مفصل، مجموعه جالبی از صورت رجال و بزرگان ایران درآن عهد بشمار می رود و گذشته از جنبه هنری آن از این حیث نیز بسیار با ارزش است.

چنین به نظر می رسد که ابوالحسن خان درنقاشی این پرده ها، ابتدا طرح کوچکی از صورت و قیافه اشخاص، با آبرنگ روی کاغذ می ساخته (اتود) و سپس آنرا به قطع بزرگ تر با رنگ روغن بر روی بوم منتقل کرده است، در اینجا نیز اغلب چهره ها و قیافه ها را خود نقاشی کرده، بقیه قسمت ها را به شاگردانش واگذار می کرده است، و گویا به همین سبب است که در این تصاویر، آن دقت و مهارت و لطافتی که در سایر کارهای روغنی و آبرنگ ابوالحسن خان هست دیده نمی شود.

این تابلوهای رنگ روغنی جالب را یک بار در اواسط جنگ بین المللی اول، برای موزه استانبول تا صد هزار تومان (به پول آن روز) خریدار بودند، ولی به علت عدم تقسیم و تراضی بین وراث خواجه نظام الملک نوری، خوشبختانه فروش آنهاعملی نگردید، تا پس ازخراب کردن عمارت نظامیه (لقانطه)، پرده های مزبور برای موزه ایران باستان خریداری شده و اینک در دورادور تالار خزانه موزه مزبور نصب گردیده، در معرض تماشای اهل ذوق و هنر گذاشته شده است. . . .

چنانکه قبلاً هم اشاره کردیم، ابوالحسن خان در اروپا، علاوه بر تکمیل رشته نقاشی، در امور چاپ لیتوگرافی نیز تحصیل کرده، اطلاعات مفیدی کسب کرده بود، به این سبب در سال 1277ه. ق. ریاست دارالطباعه و اداره امور چاپ و انتشارروزنامه وقایع اتفاقیه که از تأسیسات مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر بود و تا آن موقع تا شماره 471 بطور هفتگی منتشر گردیده بود، از طرف ناصرالدین شاه به عهده میرزا ابوالحسن خان نقاشباشی گذاشته شد و شاه از او خواست که روزنامه مزبور را به صورت آبرومندتر و بهتری در آورده، ضمناً در هر شماره، تصاویری از رجال و شخصیت های درباری و سیاسی و مناظر تهران و بعضی وقایع و اتفاقات، نقاشی و چاپ کند.

میرزا ابوالحسن خان از شماره 472 عنوان روزنامه فوق را به روزنامه دولت علیه ایران تبدیل کرده با قطع بزرگ تر و خط و کاغذ خوب منتشر ساخت. این روزنامه چون رسمی و دولتی بود، از این رو در سر لوح آن نقش شیر و خورشید که در هر شماره نقاشی آن تجدید می گردید، به چاپ می رسید.

نخستین یا دومین تصویری که در این روزنامه به چاپ رسید، تصویر میرزا ابوالحسن خان نقاشباشی به قلم خود او بود. . . در شماره473 مورخ پنجشنبه 26 صفر 1277ه. ق. پیش از همین تصویر، در خصوص نقاشباشی این مطلب درج شده است:

چون میرزا ابوالحسن خان نقاشباشی، در فن نقاشی مهارت کامل حاصل کره لیاقت و قابلیت خود را در حضور مهر ظهور همایون به درجه شهود و وضوح رسانده، خاصه در باسمه تصویر که از جمله فنون معظمه و امور معضله است مهارت دارد، رأی دارای جهان آرای همایون شاهنشاهی علاقه یافت که این فن بدیع شریف نیز در ایران معمول و زیاد شود، لهذا خدمت طبع روزنامه دارالخلافه را به عهده او محول و مرجوع فرمودند. . . که به اقتضای موقع در هر روزنامه چند مجلس تصویر چاپ شود، چنانکه در روزنامه هفته گذشته و این هفته معلوم می شود. و فرمان همایون شرف اصدار یافته در حق او خلعت مرحمت گردیده.

درهمین شماره در زیر تصویر نقاشباشی، عکسی نیز از دستگاه چاپ لیتوگرافی که روزنامه و تصاویر بوسیله آن به چاپ می رسیده، باسمه شده. . .

هنوز نه ماه از آغاز انتشار روزنامه دولت علیه ایران نگذشته بود که سعی و مهارت ابوالحسن خان نقاشباشی در تغییر وضع و نفاست طبع آن، منظور نظر ناصرالدین شاه قرار گرفته، او را در قبال این حسن خدمت با اعطای لقب «صنیع الملک» و خلعت و انعام شایسته تشویق و ترغیب نمود و این فرمان در شماره 49 مورخ دهم ذی قعده 1277 همان روزنامه، به نام او صادر گردید. . . .

قرب و منزلتی که میرزا ابوالحسن خان صنیع الملک پس از مراجعت از سفر ایتالیا، در نزد ناصرالدین شاه بدست آورده بود، در واقع با صدور این فرمان، تکمیل گردید، و همچنین بدست آوردن محلی مناسب درجنب ارگ دولتی و عمارات سلطنتی برای نقاشی و تصویر سازی و چاپ نیز، او را در اجرا و بکار بستن یکی از آرزوهای دیرینه اش که تأسیس هنرستانی برای تعلیم نقاشی بود، امیدوارتر و مصمم تر ساخت و بی درنگ باوسائلی که خود برا همین منظور از ایتالیا آورده بود و یا در تهران آماده کرده بود، مقدمات تشکیل چنین مؤسسه یی را فراهم آورده، در ابتدای کار برای زمینه چینی و آماده ساختن اذهان، در شماره 518 روزنامه دولت علیه ایران، مورخ سوم شوال 1278 ه. ق.، چنین منتشر ساخت:

در روزنامه قبل نوشته شده بود که حسب الامر مقرر گردیده است صنیع الملک نقاشباشی خاصه، کارخانه باسمه تصویر و نقاشخانه دولتی ترتیب داده درآنجا پرده های کار استادان مشهور را با بعضی از باسمه های معتبر که از روی عمل استادان معتبر کشیده و طبع نموده اند با سایر اسباب و اوضاع، یک مکتب خانه نقاشی به طوری که در فرنگستان دیده بوده است و اسباب لازمه آنرا حسب الحکم با خود آورده است ترتیب داده، به طوری که هرکس طالب آموختن این صنعت باشد به هیچ وجه نقصی در اسباب تحصیلش نباشد بلکه سایر صاحب صنعت ها هم در هر طرح و هرکار که محتاج به نمونه و امتیاز سلیقه باشند معطل نباشند و همچنین کارخانه باسمه تصویر را متداول نماید که همه روزه تصاویر مختلفه از کارخانه بیرون آید و این صنایع را رواج کامل بدهد. در این مدت مشغول انجام این خدمت بوده در ارگ سلطانی در جنب دیوانخانه مبارکه نقاشخانه و کارخانه را ترتیب داده است به نحوی که در کارخانه باسمه، چهارچرخ در کار است. و به علاوه خدمت طبع روزنامجات و احکامات دولتی و طبع باسمه تصاویر را چنان ممتاز نموده است که هرکس طالب چاپ نمودن شبیه خود یا مجلسی باشد، به فاصله چند روز یک هزار صورت او در کاغذهای ضخیم طبع میگردد که نهایت امتیاز را داشته باشد. و ترتیب نقاشخانه از این قرار است که چند پرده که خود مشارالیه در سفر ایتالیا از روی عمل استاد مشهور رفائیل کشیده و از صحه جمیع استادان گذرانیده بود، درآنجا نصب نموده و از باسمه و صورت های کج و سایر کارهایی که از روی عمل میکائیل (میکلانژ) و رفائیل و تیسیانه و سایر استادان که اسامی آنها در کتاب آموختن عمل نقاشی ذکر شده است کشیده و چاپ نموده اند، نصب نموده از هر قبیل اسباب و آلات کار را در آنجا فراهم آورده قریب به اتمام است. و بعد از این که ایام رمضان المبارک منقضی شد، ثانیاً اعلان خواهد نمود که جوانان قابل در ایام هفته در آنجا جمع شده مشغول تحصیل باشند و هفته یک روز هم خود مشارالیه مشغول تعلیم خواهد بود و هفته دو روز هم درآنجا قراری داده خواهد شد که مردم جهت تماشای آنجا مأذون باشند و این اول نقاشخانه و کارخانه باسمه تصویر است که در دولت ایران حسبالامر معمول و متداول می گردد بطور و طرز فرنگستان.

پس از نثر این اطلاعیه، ابوالحسن خان مقدمات کار را طوری فراهم آورد که روزی ناصرالدین شاه خود شخصاً از محل مزبور بازدید به عمل آورده، رسماً اجازه افتتاح هنرستان نقاشی و پذیرفتن شاگرد را صادر کرد. . . .

بدین گونه با کوشش های خستگی ناپذیر صنیع الملک، نخستین هنرستان نقاشی دولتی، برای تعلیم نقاشی به طرز و اسلوب جدید، با دست او در ایران بنیاد یافت و با تربیت شاگردان و نقاشان مبرزی در این رشته، فصل نوینی در تاریخ هنر و نقاشی ایران گشوده گشت.

صنیع الملک مدت شش سال یعنی تا پایان زندگی خود، با پشتکار تمام به انتشار روزنامه و اداره امور دارالطباعه و نقاشخانه دولتی ادامه داده، در ضمن انتشار روزنامه، صورت و شبیه بسیاری از رجال و شخصیت های معروف زمان خود را بوسیله نقاشی و باسمه کردن، در صفحات روزنامه به یادگار گذاشته که امروزه هر قطعه از آن ها از نظر تاریخ هنر و نقاشی و صنعت چاپ ارزش بسیار دارد. ولی ادامه این فعالیت ها و امور مربوط به روزنامه باعث گردید که بیشتری از وقت او صرف این قبیل امور گشته و نتواند صرفاً به کارهای هنری و ساختن تابلو و نقاشی های مستقل از روزنامه بپردازد، بطوری که از این سال ها جز “اتودهای” برخی از باسمه های روزنامه دولت علیه ایران که بطور متفرق در دست اشخاص و صاحبان مجموعه های هنری موجود است و یک قطعه تمثال بسیار کوچک آبرنگ ناصرالدین شاه که در داخل قاب جواهر نشانی در موزه جواهرات سلطنتی در گنجینه بیستم تحت شماره 96 محفوظ است متأسفانه دیگر اثری از او شناخته نیست و البته این موضوع از نظر پختگی و مهارتی که صنیع الملک در اواخر عمر خود در کار نقاشی کسب کرده بود، ضایعه یی جبران ناپذیر وغبنی بزرگ است. . . . این استاد بزرگ در اوایل سال 1283 ه. ق. با یک سکته ناگهانی جهان را به درود گفته، رخ در نقاب خاک کشید.

بیش از آنکه به بحث خود در باره صنیع الملک پایان دهیم. بجاست برای تکمیل مقاله نظری هم به اسلوب کار و شیوه نقاشی و سبک هنری او بیندازیم. از مطالعه و دقت در آثار و نمونه کارهای صنیع الملک تا حدی چنین بدست می آید که وی یک هنرمند ناتورالیست بوده، همه مظاهر طبیعت را به همان صورت و شکلی که می دیده، بیان می کرده است.

او مشخصات و خصوصیات روحی اشخاصی را که مدل او قرار می گرفتند و یا در تابلوهای خود معرفی کرده، بخوبی می شناخته، و با سادگی عجیبی که مسلماً قدرت دید و دست او را می رساند، آنها را نمایانده است.

صنیع الملک بیش از همه به انسان علاقه مند بوده، به همین علت هم تعداد فراوانی یکه صورت (پرتره) از قیافه های مختلف، از خود به یادگار نهاده است، و اغلب آنها نظیر یکه صورت هایی که در همین شماره به چاپ رسیده، با طرز نقطه پرداز کار شده است.

هنرمند، در تلفیق رنگ های صورت و توازن و هماهنگی آنها، استادی و مهارت عجیبی نشان داده، ظرافت و دقت و حوصله را که خاص هنرمندان ایرانی است، به حد اعلی رسانیده است.

دید صنیع الملک یک دید غربی است و برعکس هنرمندان قبلی ایران که دید ذهنی و درونی (سوبژکتیو) داشتند، وی دید عینی (اوبژکتیو) دارد و این نتیجه تأثیری است که آثار هنرمندان عهد رنسانس بر روی هنرمندان قرن 18 و 19 ایران باقی گذاشته است.

صنیع الملک در درجه اول یک طراح است، لطف و ظرافت طرح ها و خطوط او، آثارش را با نقاشی دیرین ایرانی یعنی مینیاتور، پیوند می دهد، وی تا آنجا که می توانسته تناسبات را با اصل طبیعت مطابقت داده، صحت طرح را به همان نسبت رعایت کرده است، و مسئله ترکیب بندی (کمپوزیسیون) را به اقتضای محل و موضوع، گاه به اسلوب غربی و گاه به شیوه شرقی، با جنبه کاملاً ابتکاری و اختصاصی حل کرده است و در برخی آثارش یک نوع هزل و طنز- که نظایر آن متأسفانه در هنر ایران بس اندک است- دیده می شود.

سال هایی که ابوالحسن خان صنیع الملک درایتالیا بوده، در این کشور هنوز تحول تازه یی در نقاشی و هنر به وجود نیامده بود و اغلب هنرمندان و کارگاههای نقاشی، به اصول کلاسیک نقاشان عهد رنسانس پابند بودند و به همان سبک کار می کردند. و از کپیه هایی که صنیع الملک انجام داده، خود پیداست که استاد، به چه سبکی گرایش داشته و به کدام نقاش معتقد بوده است. در پایان سخن باید گفت، رویهم رفته صنیع الملک در طراحی و رنگ آمیزی و ترکیب بندی و انتخاب موضوع، اصالت و ایرانی بودن خود را فراموش نکرده است و با آنکه از شیوه های هنر غرب بسی چیزها آموخته بود، هیچ گاه خود را در برابر آن نباخته و شخصیت هنری خود را زبون آن نساخته است و همین اصل است که محل و موقع او را، در میان هنرمندان دو قرن اخیر ایران مشخص ساخته و مقام هنریش را در نظر دوستاران نقاشی اصیل ایرانی بالا برده است.*

 

«سرگذشت و آثار ابوتراب غفاری؛ تصویرگر بزرگ» به قلم محمد گلبن

 

محمد گلبن مولف این کتاب در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره ابوتراب غفاری برادر بزرگ کمال الملک که زیر سایه شهرت برادر، ناشناس مانده گفت: میرزا ابوتراب غفاری فرزند میرزا بزرگ غفاری، برادر بزرگ میرزا محمدخان غفاری کاشانی و برادرزاده میرزا ابوالحسن خان صنیع الملک نقاش باشی معروف در سال 1263ه.ق قریب یک سال قبل از کمال الملک برادرش در خاندان غفاری کاشان به دنیا آمد.

 

وی ادامه داد: میرزا ابوتراب بیش از 14 سال نداشت که از کاشان به تهران آمد و مدرسه دارالفنون تهران به تحصیل علوم متداول مشغول شد و نیز به تحصیل فن نقاشی که حرفه خاندان او بود پرداخت. صنیع الدوله محمدحسن خان که بعدها لقب (اعتماد السلطنه) گرفت به مدرسه دارالفنون رفت و آمد داشت و شاگردان با استعداد را درنظر می گرفت. او میرزا ابوتراب غفاری را به استخدام اداره یا وزارت دارالطباعه درآورد اما مظفرالدین میرزای ولیعهد میرزا ابوتراب غفاری را جهت نقاش باشی خود استخدام کرد. صنیع الدوله از ناصرالدین شاه تقاضا کرد که لقب ابوتراب، نقاش باشی حضور ولیعهد ولی محل خدمت او در دارالطباعه دولتی باشد. ناصرالدین شاه پذیرفت و میرزا ابوتراب در دارالطباعه مشغول به کار شد. قریب ده سال در دارالطباعه خدمت کرد که قرار شد روزنامه شرف را منتشر کنند.

 

گلبن افزود: میرزا ابوتراب سپس عهده دار تصویرگری روزنامه شرف شد و از غره محرم الحرام سال 1300 ه.ق تا نوزدهم شهر رجب المرجب سال 1307 قریب به 8 سال، 73 شماره روزنامه شرف با تصاویر قلمی میرزا ابوتراب منتشر شد.

 

 

به گفته نویسنده «سرگذشت و آثار ابوتراب غفاری؛ تصویرگر بزرگ»، میرزا ابوتراب غفاری بیش از 44 سال عمر نکرد.

 ——————————————-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

 

آشنایی با مکاتب نقاشی / ناهید عبدی ، علی اصغر میرزایی مهر

 

وبلاگ هنر اسلامی

 

کتاب سیر هنر در تاریخ

 

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
تگ ها :

مقاله : بهداشت

 

 

 

 

 

 

 


موضوع مقاله :

 

 

 

تهیه و تنظیم : ……….

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهـداشت روانـی

چکیده

هدف اصلی بهداشت روانی، پیش گیری از وقوع ناراحتی‌ها و اختلالهای جزئی رفتار است و ارتقای سلامت، بهترین شکل بهداشت روانی است. در این زمینه لازم است جامعه از طریق آموزشهای رسمی و غیر رسمی از ابتلای جمعیت سالم به بیماری‌های روانی جلوگیری ‌کند و افراد را علیه بیماریها واکسینه کند، زیرا علاج واقع، قبل از وقوع باید گردد.

والدین به عنوان اولین معلم کودکان وظیفه خطیری نسبت به انسان سازی و حفاظت از بهداشت روانی و شخصیت فرزندان دارند. والدین ابتدا باید نیازهای اساسی فرزندان از جمله بازی، احترام، مسؤولیت و پذیرش در گروه را مورد توجه قرار دهند و زمینه را برای تأمین هر یک از آنها فراهم سازند. پدر و مادر باید جو خانه خود را اصلاح و بهبود بخشند، یعنی حالت گرم پذیرا بر خانه خود حاکم کنند، زیرا ایجاد جوّی از ترس، تهدید، اضطراب و فشار روانی بر سلامت روانی کودکان آسیب وارد می‌کند. والدین باید سعی کنند در خانواده محیطی حاکی از صلح، صفا و صمیمیت را بوجود آورند، زیرا اگر فرزندان قبول داشته باشند که خانواده آنها را می‌پذیرد، احساس ارزش و احترام می‌کنند. در یک کلام، والدین باید الگوی نمونه عملی در مسایل عقیدتی، اجتماعی ، دینی و مذهبی باشند.

برای دستیابی به بهترین شکل بهداشت روانی، افراد باید شکست‌های خود را بپذیرند، انعطاف پذیر باشند، در زندگی هدف داشته باشند، خود کار آمدی و خود گردانی لازم را برای افزایش اعتماد به نفس و احساس کفایت و پختگی داشته باشند. به هیمن منطور و برای کمک به بهداشت روانی باید زمینه‌های آسیب پذیری خود را دریابیم، زمان (استفاده بهینه از اوقات) خود را مدیریت کنم، نه خود کم بین باشیم و نه خود بزرگ بین، با انجام به موقع کارها از احساس درماندگی جلوگیری کنیم و با دیگران روابط صمیمانه برقرار کنیم.

 

مقدمه

روان شناسی علم مطالعه رفتار آدمی است. بیشتر توجه روان شناسان، امروزه صرف یافتن راههای مناسب برای حل مشکلات روانی است که انسانها در برخورد با مسائل روزمره و عملی با آن روبرو هستند. کمتر کسی در برابر بیماریهای روانی مصونیت دارد. البته دانستن این که هر کسی ممکن است گرفتار ناراحتی روانی شود، خود به خود کافی نیست، زیرا بهداشت روانی تنها به تشریح علل اختلالات روانی منحصر نیست، بلکه هدف اصلی آن پیشگیری از وقوع ناراحتی‌ها است.

وجود افراد سالم، از شرایط مهم و اساسی برای رشد یک جامعه است. جامعه‌ای که به سلامت جسم و روان اعضای خود توجه می‌کند، ضمن عدم صرف هزینه‌های سرسام آور درمانی، انسانهایی سالم نیز پرورش می‌دهد که این خود ضامن رشد فردی و اجتماعی آن جامعه است.

 

معنی و مفهوم بهداشت روانی[1]

اگر بهترین دفاع، تهاجم خوب است، بنابراین ارتقای سلامت نیز بهترین شکل بهداشت روانی به شمار می‌اید. سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روانی را چنین تعریف می‌کند «فرایند تواناسازی مردم برای بهبود افزایش تسلط بر سلامتشان». دیگر متخصصان بهداشت، بهداشت روانی را به این صورت تعریف کرده‌اند: «علم و هنر کمک به مردم برای تغییر شیوه زندگیشان به منظور رسیدن به کمال مطلوب سلامتی».

عنصر اساسی در هر تعریفی که از بهداشت روانی ارائه می‌شود، مفهوم پیش گیری است. پیش‌گیری را می‌توان از دو دیدگاه بررسی کرد: دیدگاه موقعیت مدار و دیدگاه فرد مدار. در دیدگاه پیش‌گیری موقعیت مدار، تلاش متخصصان بهداشت و سلامت روانی متوجه کاهش علل محیطی و موقعیتی رفتار غیرعادی است؛ و در دیدگاه پیش‌گیری فردمدار، بر توانایی‌های فرد در مقابله با شرایطی که امکان دارد به رفتار ناسازگار منجر گردد تأکید می‌شود.

پیش گیری را چه با دیدگاه موقعیت مدار و چه با دیدگاه فرد مدار، می‌توان در سه سطح انجام داد: پیش‌گیری اولیه، پیش‌گیری ثانویه و پیش‌گیری ثالث.

الف) پیش‌گیری اولیه : در پیش گیری اولیه کاهش موارد جدید اختلال روانی در یک جامعه مورد توجه قرار دارد. هدف این پیش‌گیری جلوگیری از ابتلای جمعیت سالم و عادی به اختلال روانی است. مثلاً اگر معلوم شود که بسیاری از اختلالهای روانی ناشی از فشار روانی و ناکامی‌های فرد در زندگی اجتماعی است، جامعه می‌تواند با دادن آگاهی و آموزش، سایر افراد را در مقابل استرس و فشارهای روزمره مقاوم نماید. امروزه از طریق آموزش‌های رسمی (مدارش و دانشگاهها) و یا از طریق آموزش غیررسمی (رسانه‌های جمعی= رادیو و تلویزیون، روزنامه‌ها و مجلات) توانسته‌اند میزان ابتلا به اختلالات روانی را کاهش دهند.

ب) پیش‌گیری ثانویه: در پیش گیری ثانویه، هدف اولیه درمان کامل یک اختلال است ولی هدف ثانویه می‌تواند کنترل بیماری باشد. در این پیش‌گیری، درمان بر روی جمعیت مبتلا متمرکز می‌شود. بطور مثال یکی از اختلال‌ها ، اختلال افسردگی است و در آن با کمک به بیمار برای غلبه به بیماری، در وهله اول از گسترش هرچه بیش‌تر بیماری او جلوگیری کرده و در مرحله بعد، با اتخاذ شیوه‌های درمانی مناسب، سعی می‌شود که بیمار به وضعیت مناسب‌تر و متقاعدتری دست یابد تا بتواند با محیط خود سازگار شود.

ج) پیش گیری ثالث: هدف این پیش‌گیری کاهش آسیب‌هایی است که در نتیجه اختلال حاصل شده است. بر اساس این پیش‌گیری از طریق توان بخشی و حمایت‌های اجتماعی می‌توان میزان آسیب را به حداقل رساند، هر چند که ممکن است هیچ گاه بهبودی کامل حاصل نشود.

برای مثال، پس از مرگ یکی از نزدیکان، فشار روانی بر نزدیکان ایجاد می‌شود که امکان جلوگیری از آن وجود ندارد. مشاوره یا گروه درمانی بعد از این گونه حوادث ممکن است حمایت‌های اجتماعی مناسبی را فراهم سازد که آسیب پذیری فرد را در برابر فشار روانی کاهش می‌دهد.

 

ضرورت بهداشت روانی

سلامتی یک امر اساسی و مهم در زندگی انسان است. بر اساس آمارهای موجود نیمی از مرگ و میرها در نتیجه رفتارها و روش‌های غلط زندگی است. در قرون گذشته انسان‌ها بیش‌تر به خاطر بیماری‌های میکروبی و عدم بهداشت جسمانی و یا حوادث طبیعی می‌مردند ولی امروزه مرگ‌ها اغلب در نتیجه روش‌های غلط زندگی است. مثال‌هایی آشنا در این مورد شامل بیماری سرطان ریه به خاطر استفاده از سیگار، مرگ‌های ناشی از استفاده از غذاهای نامناسب و یا عدم فعالیتهای جسمانی، بیماریهای ناشی از تماس با مواد سمی و شیمیایی، هم چنین آتش‌سوزی، تصادفات رانندگی و ... می‌باشد.

بررسی و مطالعه انجام یافته در شهر تهران در سال 1378 نشان می‌دهد که بیماریهای دستگاه گردش خون، سرطان و سایر تومورها، سوانح ، مسمومیت‌ها و خودکشی‌ها، عوارض حاملگی زایمان نفاسی، حالات بد تعریف شده، بیماریهای عفونی و انگلی ، بیماریهای دستگاه تنفسی و دستگاه گوارشی به ترتیب بیشترین علت مرگ و میر بوده است.[2]

خانواده نقش مهمی در تأمین بهداشت روانی افراد دارد. در ذیل نقش خانواده از سه جنبه بررسی می‌شود:

الف) نقش خانواده در سلامت روانی: پایه‌های رشد روانی اجتماعی کودکان ، احساس ایمنی و ارضای عاطفی آنان در سالهای اولیه کودکی پی ریزی می‌گردد، زیرا تفاهم، سازگاری و محبت موجود در محیط خانواده‌، در تقویت حس اعتماد به نفس و پرورش نیروی سازنده در کودکان و نوجوانان بسیار حائز اهمیت است.

در یک خانواده عادی، والدین ضمن همبستگی و احترام متقابل نسبت به یکدیگر در برخورد با فرزندان ، روش هماهنگ و یکسان را در پیش می‌گیرند و در نتیجه، فرزندان احساس می‌کنند که رابطه والدین، صمیمی است، زیرا کودک و نوجوان باید والدین خود را منبع شادی، امنیت عاطفی، ارضای خاطر جسمی و روانی دانسته و آنان را پناهگاه خویش بدانند.

بی‌توجهی والدین به سالم سازی محیط روانی اجتماعی و فقدان روابط مناسب در بیشتر موارد، کودکان و نوجوانان را با کمبودهای عاطفی مواجه می‌سازد. لذا ریشه رفتارهای نابهنجار کودکان و نوجوانان، انحرافات و بزهکاریها را باید در سنین اولیه کودکی و در میان خانواده جستجو کرد، به همین دلیل برای شناخت علت ناسازگاریهای کودکان و نوجوانان و پیدایش اختلالهای رفتاری، بیش از هر چیز آگاهی از وضعیت خانواده آنان ضرورت دارد.

به طور کلی اصولی که باید پدر و مادر، به عنوان والدین کودک و نوجوان، همیشه در نظر داشته باشند، عبارتند از: هماهنگی در انضباط و تربیت کودکان و نوجوانان، یگانگی در انتظار و توقع از آنان با توجه به تفاوتهای فردی و محدودیتهای موجود و جلوگیری از وقوع مسائلی که موجب ایجاد هیجان ناخوشایند در کودک و نوجوان می‌گردد.[3]

ب) نقش خانواده در پیش‌گیری از پیدایش اختلالات جسمی و روانی در کودکان: توجه والدین، بخصوص مادران به نکات و دستورالعملهای زیر می‌تواند در حفظ سلامتی آنان و سلامت جسمی و روانی در کودکان آنها کاملاً مؤثر واقع گردد.[4]

1- مراجعه به پزشک به طور منظم، در تمام دوران بارداری و انجام آزمایشهای پزشکی، کمک بزرگی در پیش‌بینی ضایعات احتمالی می‌کند.

2- مادران باید در جلوگیری از بیماریهای مسری بویژه سرخجه در سه ماهه اولیه دوران بارداری بسیار بکوشند. همچنین ابتلاء والدین به بیماری سیفلیس در کودک نارساییهای هوش ایجاد می‌کند.

3- اعتیاد والدین به مشروبات الکلی از عوامل موثر در عقب ماندگی ذهنی است. بخصوص مادران باید از استعمال مواد مخدر و دخانیات خودداری کنند.

4- مسمومیتهای دوران بارداری و وارد شدن ضربه بر شکم مادر، به خصوص در ماههای آخر بارداری موجب عقب ماندگی ذهنی می‌گردد.

5- با توجه به زیانهای جبران ناپذیر اشعه ایکس و رادیواکتیو، مادران باید از انجام آزمایشهای رادیولوژی به ویژه در ماههای اولیه بارداری خودداری کنند (مگر در صورت نیاز مبرم و تحت نظر پزشک).

6- مادران با رژیم غذایی مناسب و کافی می‌توانند از ایجاد ناهنجارها جلوگیری کنند، زیرا سوء تغذیه و کمبود ویتامینهای ضروری ممکن است موجب ایجاد عقب ماندگی ذهنی گردد.

7- مادران در تأمین بهداشت جسم و روان بکوشند و حتی الامکان اضطراب و پریشانی به خود راه ندهند، زیرا اضطرابها و هیجانات ناگهانی و مستمر در دوران بارداری، موجب ایجاد تغییرات در غدد داخلی می‌شود و باعث عقب ماندگی و رکود ذهنی در کودک می‌گردد.

8- پدران نیز مسئوولیت ایجاد تسهیلات لازم، به خصوص فراهم کردن آرامش روانی و عاطفی مادر را به عهده دارند.

9- مراجعه به مراکز مشاوره ژنتیکی برای افرادی که می‌خواهند ازدواج کنند بویژه در موارد ازدواج خویشاوندی و یا بالا بودن سن مادر و خانواده‌هایی که دارای یک فرزند عقب مانده یا معلول هستند از ضروریات است.

ج) نقش خانواده در آگاهی دادن به جوانان در زمینه ازدواج : از مهمترین انتخاب‌های دوره جوانی، انتخاب همسر است، در مکتب اسلام به ازدواج و انتخاب همسر، بسیار اهمیت داده شده است. ازدواج و تشکیل خانواده از نظر بهداشت روانی اهمیت فراوان دارد. خانواده‌ها باید به فرزندان خود تفهیم کنند که ازدواجی موفق و پایدار است که زن و مرد هر دو موقعیت خود را درک کنند و درصدد تطبیق شرایط خود با نیازهای خانواده و مخصوصاً کودکان برآیند. یکی از علل عمده اختلالات روانی در کودکان و نوجوانان، گسسته شدن روابط خانوادگی یا اختلافات شدید بین اعضای خانواده است. شکی نیست که در ازدواج، سازش دائمی و صبر و گذشت فراوان لازم است.

مهم‌ترین عوامل توافق در ازدواج عبارتند از[5] : 1- رشد عاطفی و فکری 2- تشابه مذهبی 3- تشابه علایق ، انتظارات و طرز تفکر 4- تشابه تحصیلی و طبقاتی.

 

مشخصه‌های بهداشت روانی و شخصیت سالم

در زندگی و روابط انسان‌ها، معیارهایی وجود دارد که به بهداشت روان کمک می‌نماید و در زیر به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

1- صداقت در رفتار : افرادی که بین نیت درونی آنها با رفتار بیرونی‌شان هماهنگی بیش‌تری باشد از سلامت روانی بهتری برخوردارند. و در غیر این صورت سلامت روانی به خطر می‌افتد، مثلا فردی که دروغ می‌گوید بخش زیادی از انرژی روانی او صرف فاش نشدن دروغ خواهد شد.

2- پذیرش ضعف و شکستهای خود: جهت کمک به بهداشت روان لازم است شکستها را به عدم تلاش نسبت دهیم نه به عدم توانایی.

3- انعطاف پذیری: زندگی اجتماعی پستی‌ها و بلندی‌ها ، بدی‌ها و خوبی‌ها، خیرها و شرّها، را دارد، لذا لازم است انسان ظرفیت پذیرش تغییرات را داشته باشد، زیرا باعث کمک به بهداشت روان می‌گردد.

4- توانایی نه گفتن: در مقابل خواسته‌های غیر منطقی خود و دیگران توانایی «نه گفتن» را داشته باشیم و کارها را براساس رضایت خاطر درونی خود انجام دهیم نه به خاطر رضایت دیگران.

5- داشتن قاطعیت: رفتار قاطعانه را روزانه تمرین کنیم و بدون عصبانیت و پرخاشگری و با استفاده از ارتباط کلامی مناسب از حق خود دفاع نماییم.

6- دوری از فرض‌های غلط ذهنی[6] : فردی که با خوش رویی با دیگران رفتار نمی‌کند، این مسأله باعث می‌شود که دیگران نیز همان واکنش را با او داشته باشند، لذا به این تصور در می‌آید که دیگران از او بدشان می‌آیند و او را دوست ندارند.

7- ورزش[7] : ورزش علاوه بر این که امید به زندگی بهتر را بیش‌تر می‌کند، بلکه زنجیره تفکرات منفی را نیز قطع می‌کند.

8- سازگاری مناسب اجتماعی[8] : فرد سالم، ارتباط گرم و صمیمانه‌ای به دیگران دارد، سعی می‌کند به دیگران احترام گذاشته و به احساسات آنها با صمیمت و مهربانی پاسخ دهد.

9- داشتن هدف در زندگی[9] : یک فرد سالم، فلسفة زندگی خود را می شناسد و زندگی را پوچ و بی‌معنی نمی‌داند ، برای زندگی خود ارزش قایل بوده و بیهوده زندگی خود را فدای امور بی‌ارزش نمی‌کند.

10- حرکت برای پیشرفت: تلاش و کوشش لازم را داشته باشیم اما انتظار کامل بودن در تمام زمینه‌ها را نداشته باشیم، لذا آنچه مهم است تلاش به اندازه توانایی است.

11- خود کارآمدی و خودگردانی: خود کارآمدی، ارزیابی فرد از توانایی خود در انجام یک تکلیف است. خود گردانی مستلزم توانایی فرد در تأثیر گذاری بر رفتار خود به جای واکنش مکانیکی در برابر محیط است (کدیور ، 1382).

12- ابراز احساسات: احساسات مثبت مانند شادی و محبت و احساسات منفی از جمله خشم، نگرانی و اضطراب را درون فکنی و سرکوب نکنیم و بدون رفتار پرخاشگرانه آنها را ابزار کنیم.

13- درک توانایی خود و دیگران: نقاط قوت و ضعف خود را بشناسیم و سعی در شناختن نقاط قوت و ضعف دیگران داشته باشیم. توانایی عفو و گذشت را داشته باشیم و همیشه برای اشتباهات خود را سرزنش نکنیم چون سرزنش باعث کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس افراد می‌شود.

14- احترام به دیگران: به دیگران احترام بگذاریم، چون این امر باعث می‌شود که دیگران نیز به ما احترام بگذارند و امکان انگیزش و تقویت محیطی فراهم گردد.

15- داشتن یک نگرش مثبت: نسبت به دوستان ، همسالان و بزرگسالان دید مثبتی را پیدا کنیم، چون نگرش خوب به بهداشت روان کمک می‌کند.

16- احساس امنیت و آرامش خاطر: افراد سالم دچار اضطراب و نابسامانی دائمی فکری نیستند. آنها دلواپس نیستند و از آینده و اتفاقات هراسی ندارند. آنها با بردباری و احساس امنیت با وقایع روبرو می‌شوند و برای آنها راه حل منطقی پیدا می‌کنند (چوهن ، 1991).

17- داشتن اعتماد به نفس و احساس کفایت: اعتماد به نفس ، داشتن نگرش مثبت به تواناییهای خود می باشد که رابطه تنگاتنگی با احساس کفایت دارد. این که کسی به خود و تواناییهای خود اعتماد داشته باشد و بگوید من می‌توانم این کار را انجام دهم و مشکلات را از پیش پا بردارم حاکی از داشتن بهداشت روانی است (پورمقدس ، 1367).

 

 

 

 

اصول کلی برای بالا بردن اعتماد به نفس[10]

1- بجای انتقاد کردن، بچه‌ها را تشویق کنید.

2- به بچه‌ها فرصت دهید تا مسوولیت کارهای خود را به عهده گیرند و خود تصمیم گیرنده باشند.

3- با هر بچه‌ای برخورد خاص و ویژه‌ای داشته باشید و او را انسان کامل دانسته و با دیگر بچه‌ها مقایسه نکنید.

4- اعمال بچه‌ها از خودشان جدا است و بدون توجه به شکست‌ها و موفقیت‌ها، بچه‌ها باید بدون قید و شرط پذیرفته شوند.

5- بچه‌ها را در آغوش بگیرید، بفشارید، لمس کنید، ببوسید و با آنها ارتباط فیزیکی داشته باشید. اگر این کار را بکنید آنها یاد می‌گیرند که خودشان را دوست داشته باشند.

6- با دقت به حرف‌های فرزندانتان گوش دهید.

7- به جای مچ‌گیری سعی کنید با انجام کارهای مثبت آنها را غافلگیر کنید و به یادشان بیاورید که چقدر دوست داشتنی هستند.

8- والدین باید الگوی انسانی باشند که برای خود احترام می گذارد.

9- بچه‌ها را تشویق کنید تا دوستان خود را به منزل دعوت کنند.

10- به بچه‌های خود از سن شش یا هفت سالگی مسوولیّت بدهید تا توانایی انجام کارهای خود را بالا ببرند.

چگونه به بهداشت روانی خود کمک کنیم؟

1- درک و یافتن زمینه‌های آسیب پذیری: شناخت موقعیتهایی که شما را خشمگین می‌کند یا واکنش تندی در شما ایجاد می‌کند، می‌تواند شما را در برابر فشارهای روانی محافظت کند. اگر افراد خاص شما را خشمگین می‌سازند، یا باید از آنها دوری گزینید یا بکوشید دریابید، چه چیزی در آنان وجود دارد که شما را این قدر ناراحت می‌کند. سعی کنید علت ناراحتی خود را دریابید تا بتوانید موقعیت یاد شده را به صورت تازه‌ای ببینید.

2- مدیریت زمان : از بار زیاد سنگین دوری کنید. با گنجانیدن زمان کافی برای استراحت، آرامش، خوابیدن، خوردن، تمرین کردن و اجتماعی شدن ساعاتتان را تنظیم کنید. برای دوری از دلتنگی و فقدان تمرکز و به خاطر تربیت پذیری زمان، مطالعه را قطع کنید (چاندرا ، 2006). نویسنده معتقد است مدیریت زمان از استرس و اضطراب شدید جلوگیری می‌کند و بدین وسیله باعث تضمین بهداشت روانی افراد می‌گردد.

3- انجام به موقع کارها: هر کاری را به موقع انجام دهید، چرا که انجام به موقع فعالیتها از احساس درماندگی جلوگیری می‌کند. انجام هر کاری را یک کمی زودتر شروع کنید، زیرا این کار نه تنها باعث بالا رفتن اعتماد به نفس می‌شود بلکه باعث کمک به بهداشت روانی می‌گردد.

4- احترام به خود: قدر و منزلت خود را بدانید، زیرا تجربه نشان داده است افرادی که به خود ارزش قائل اند، تواناییهای خود را خوب تشخیص می‌دهند، نه خود بزرگ بین‌اند و نه خود کم بین و این امر به بهداشت روانی آنها کمک می‌کند.

5- پذیرش نقاط قوت و ضعف: انسان سالم، انسانی است که بداند در چه زمینه‌هایی ضعف عمده دارد، آنگاه سعی کند که متناسب با توانایی‌هایش نقاط ضعف خود را جبران کند. نیز چنین فردی لازم است نقاط قوت خود را تشخیص دهد و در پی تقویت این نقاط بر آید، زیرا این امر به بهداشت روانی وی کمک مؤثری می‌نماید.

6- داشتن استدلال مافوق قراردادی: به نظر کلبرگ افرادی این استدلال را دارند که به رشد شناختی کافی دست یابند و معیارها و قوانین اخلاقی را درونی کنند، زیرا این استدلال به بهداشت روانی کمک زیادی می‌کند.

7- برقراری روابط صمیمانه با دیگران: صمیمت نوعی تعهد درونی نسبت به برقراری روابط و ادامه آن است، زیرا همه ما به اطمینان خاطری که از جانب دیگران تأمین می‌شود، نیاز داریم، لذا از راه در میان گذاشتن نگرانیهای خود با افراد مجرب و بزرگترها، می‌توانید بیشتر مشکلات خود را ساده‌تر و روشن‌تر نمایید.

8- کمک به موقع از دیگران : تقاضای کمک از دیگران، خود نشانگر پختگی عاطفی است نه اینکه نشانه ضعف آگاهی و ناتوانی است. انسان در هر سنی باشد به راهنمایی و مشورت دیگران نیازمند است.

9- حذف خطاها: فرد باید شرایطی را که رفتار نامطلوب در آن رخ می‌دهد شناسایی کند و عوامل خارجی ایجاد کننده رفتار را مورد بررسی قرار دهد. قبل از اصلاح رفتار باید مشخص کرد چه رفتارهای نامطلوبی را می‌خواهیم، حذف کنیم و چه رفتارهای مطلوبی باید جایگزین آن گردد.

10- داشتن دید مثبت: حالات عاطفی خوشایند مانند خنده، خوشحالی ، لذت و شادی را داشته باشید، به امور مختلف زندگی یک گرایش مثبت را نشان دهید ، خظ مشی‌های خود را انتخاب کنید و بدانید چه چیزی برای شما بیشترین ارزش را دارد.

 

نتیجه گیری و ارائه راه حل‌ها

هدف اصلی بهداشت روانی، پیش گیری از وقوع ناراحتی‌ها و اختلالهای جزئی رفتار است و ارتقای سلامت، بهترین شکل بهداشت روانی است. در این زمینه لازم است جامعه از طریق آموزشهای رسمی و غیر رسمی از ابتلای جمعیت سالم به بیماری‌های روانی جلوگیری ‌کند و افراد را علیه بیماریها واکسینه کند، زیرا علاج واقع، قبل از وقوع باید گردد.

والدین به عنوان اولین معلم کودکان وظیفه خطیری نسبت به انسان سازی و حفاظت از بهداشت روانی و شخصیت فرزندان دارند. والدین ابتدا باید نیازهای اساسی فرزندان از جمله بازی، احترام، مسؤولیت و پذیرش در گروه را مورد توجه قرار دهند و زمینه را برای تأمین هر یک از آنها فراهم سازند. پدر و مادر باید جو خانه خود را اصلاح و بهبود بخشند، یعنی حالت گرم پذیرا بر خانه خود حاکم کنند، زیرا ایجاد جوّی از ترس، تهدید، اضطراب و فشار روانی بر سلامت روانی کودکان آسیب وارد می‌کند. والدین باید سعی کنند در خانواده محیطی حاکی از صلح، صفا و صمیمیت را بوجود آورند، زیرا اگر فرزندان قبول داشته باشند که خانواده آنها را می‌پذیرد، احساس ارزش و احترام می‌کنند. در یک کلام، والدین باید الگوی نمونه عملی در مسایل عقیدتی، اجتماعی ، دینی و مذهبی باشند.

برای دستیابی به بهترین شکل بهداشت روانی، افراد باید شکست‌های خود را بپذیرند، انعطاف پذیر باشند، در زندگی هدف داشته باشند، خود کار آمدی و خود گردانی لازم را برای افزایش اعتماد به نفس و احساس کفایت و پختگی داشته باشند. به هیمن منطور و برای کمک به بهداشت روانی باید زمینه‌های آسیب پذیری خود را دریابیم، زمان (استفاده بهینه از اوقات) خود را مدیریت کنم، نه خود کم بین باشیم و نه خود بزرگ بین، با انجام به موقع کارها از احساس درماندگی جلوگیری کنیم و با دیگران روابط صمیمانه برقرار کنیم.

 

منابع

الف) منابع فارسی

1- امینی، شهریار : 1383 ، اصول بهداشت روان، ماهنامه تربیت، معاونت آموزش و پرورش نظری و مهارتی وزارت آموزش و پرورش.

2- پور مقدس، علی : 1367، روان شناسی سازگاری ، مؤسسه انتشاراتی مشعل، اصفهان.

3- زینالی ، حمداله: 1385 ، بهداشت روانی در خانواده ، ماهنامه تربیت ، معاونت آموزش و پرورش نظری و مهارتی وزارت آموزش و پرورش.

4- فراهانی ، محمد نقی؛ کرمی نوری ، رضا: 1383 ، روان شناسی سال سوم ادبیات و علوم انسانی ، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، تهران.

5- کدیور ، پروین: 1382 ، روان شناسی تربیتی ، انتشارات سمت ، تهران.

6- گنجی ، حمزه و همکاران: 1376 ، روان شناسی سال سوم ادبیات و علوم انسانی ، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، تهران.

ب) منابع انگلیسی:

1- S. S Chauhan, Mental Hygiene 2 nd (New Deth Allied Publishers Limited, 1991).

2- Hari S. Chandra , Psychological Tips For Effective studying. – www. Dbmoz . com



1- فرهانی، محمدنقی، گرمی نوری، رضا: روان شناسی سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ سوم، 1383، صص 151- 149.

1- فراهانی ، محمدنقی؛ کرمی نوری، رضا: روان شناسی سال سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران ، 1383 ، ص 121 .

1- گنجی، حمزه و همکاران: روان شناسی سال سوم متوسطه ، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، 1376، ص 107 .

2- همان منبع ، ص 113 111 .

1- منبع قبلی ، ص 114 .

1 - امینی ، شهریار : اصول بهداشت روان ، ماهنامه تربیت ، 1383 ، ص 40 و 41

2- امینی ، شهریار : اصول بهداشت روان ، ماهنامه تربیت ، 1383 ، ص 40 و 41

1-  فراهانی ، محمدنقی؛ کرمی نوری، رضا: روان شناسی سال سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران ، 1383 ، ص 126 .

2- فراهانی ، محمدنقی؛ کرمی نوری، رضا: روان شناسی سال سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران ، 1383 ، ص 126 .

1- زینالی ، حمداله: بهداشت روانی در خانواده ، ماهنامه تربیت ، 1385 ، ص 62.

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
تگ ها :

مقاله نگار گری

تاریخچه نگار گری

 

دانشجویان :

 

 

استاد مربوطه :

 

 

 

هدف از تحقیق : بررسی نگار گری از گذشته تا دوره قاجار

 

 

 

 

 

 

نقش ها ی نگار گری در هر دوره چه تغییراتی داشته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

 

مقدمه .........................................................................................................................4-7

خلاصه نگار گری پیش از اسلام ..........................................................................................7-9

نگارگری دوره ساسانی ...................................................................................................9-18

 نگارگری دوره اشکانی .................................................................................................18-20

نگار گری از دوره ایلخانی تا اواخر قاجار ............................................................................20-35

نگار گری دوره قاجار ............................................................................................................35-41

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

[i]  نگار ونگاریدن و نگارشتن ،در فرهنگها با معانی متعددی چون نقش و نقاشی به کار رفته است.در حقیقت نگارگری مفهوم عام

دارد و روشها و سبکهای گوناگون نقاشی ایرانی را شامل می شود.چه آنها که در کتاب و نسخه های خطی صورت گرفته شامل : تذهیب، تشعیر، حاشیه سازی، جدول کشی، گل و مرغ و ...چه آنها که بر دیواربناها و بومهای دیگر انجام گرفته است.

    تاریخچه نگارگری در ایران رامی توان در هزاره های پیش از میلاد و در آثار به جا مانده از سکونت انسان در غارها و برروی سفالینه های منقوش پیش از تاریخ مشاهده کرد.

    نمونه آثار نقاشی از دوره اشکانی و ساسانی و نمونه های مناسبی از طرح وشکل و رنگ در نگار گری است.هنر کتابت در دوره ساسانیان به تکامل رسیده و آرایش کتاب یکی از فعالیتهای مهم هنرمندان در نگارگری پس از اسلام است.از این دوره به بعد شاهد آثار غنی و زیبایی از هنر نگارگری هستیم که مضمون آنها ملهم از آیات وحی و احادیث و روایات قرآنی است.

    هنر نگارگری در گذرزمان و تبع نیازهای اجتماعی و تأثیر های فرهنگی محیط، ویژگی های خاصی کسب کرده که خود باعث پدید آمدن مکتبهای مختلف هنر نگارگری شده است. اما در عصر و روزما، کمتر هنرمندی از این شاخه هنر های سنتی ایران را می توان یافت که همچون اردشیر مجرد تاکستانی،هنر را آموخته و پژوهش را با آن درآمیخته باشد. تاکستانی متولد ۱۳۲۸ در استان گیلان است ؛ متولد شهر رشت که بسیاری از اهل فضل و فرهنگ این دیار از آن برخاسته اند. اردشیر مجرد تاکستانی بعد از پایان تحصیلات ابتدایی با توجه به گرایش های درونی و استعداد و توانایی ذاتی اش، راه هنر را در پیش می گیرد و به هنرستان هنرهای تجسمی می رود. او نگارگری را گرچه نزد ناصر استاد محمود ، معیری عباس مقیمی ، ابوطالب محمد ،محمود فرشچیان و...آموخته ،اما استاد حقیقی او همانا آثار و میراث نگارگری استادان قدیم این هنر متعالی بوده است، چه؛ اردشیر مجرد تاکستانی با اشتیاق فراوان آموختن و با میل باطنی پرداختن به تحقیق ،از این گنجینه غنی بهره های فراوان برده و از آن بسیار آموخته است.و حاصل همین آموختن ها و پرداختن ها بوده که اردشیر مجرد تاکستانی را از تمامی هم نسلان خویش در زمینه هنر نگارگری جدا کرده و از او هنرمندی محقق و پژوهنده ای ارزنده در زمینه هنر عمیق و ریشه دار نگارگری و تذهیب و تشعیر ایرانی ساخته است. خوشبختانه حاصل پژوهش های او در این زمینه ها در طول سالیان گذشته به صورت آثار آموزشی و پژوهشی فرصت انتشار یافته اند. «شیوه تذهیب» یکی از این آثار است.تذهیب به معنی زراندود کردن و طلا کاری با نقوش الهام گرفته از طبیعت، ولی کاملاً تجریدی، منظم و هندسی است که با خطوط مشکی و آب طلا تزئین شده، یا رنگهایی دیگر همچون شنگرف، لاجورد، سفید آب زنگار و زعفران در آن به کار رفته است.

    در اوایل دوره اسلامی، تذهیب برای تزئین و جداسازی آیات قرآن مجید مورد استفاده قرار می گرفت.در سده سوم و چهارم هجری ساده و بی پیرایه و با نقوش ساده و هندسی به کار گرفته شد. در سده ششم و هفتم، متین ومنسجم و در سده هشتم با شکوه و مجلل بود. در سده نهم و دهم ظریف و پرمایه و در سده یازدهم و دوازدهم به اوج تنوع و تعداد مکاتب خود رسید.در کتاب اردشیر مجرد تاکستانی که شامل سه بخش است درباره تاریخ و سیر تکامل نقش های تزئینی، شیوه انجام تذهیب، واژگان و تعابیر تذهیب و مذهبان سخن رفته است.هر بخش از کتاب با نمونه هایی همراه است.عناوین بخش های کتاب عبارتند از: نگرشی بر طرح های گوناگون تذهیب در دوره های مختلف تاریخ،هنر تذهیب، بررسی تفصیلی نقش های تذهیب.مقدمه تشعیر نیز اثر دیگری از اردشیر تاکستانی است.تشعیر از شعر به معنای «مو» گرفته شده است.در تشعیر قلم گیری به نازکی و ظرافت یک موی به کار می رود.تشعیر با نقوش گیاهی و جانوری همراه است و معمولاً در حاشیه نسخه های خطی یا مرقعات با طلا رسم می شود.گفتنی است که نقوش جانوری معمول در تشعیر به دو دسته حیوانات واقعی و جانوران افسانه ای تقسیم می شود.

    هنر «تشعیر سازی» یا «تشعیر اندازی» از حدود قرن نهم هجری در نسخه های خطی به چشم می خورد.از اواخر دوره مغول، گرایش تشعیر سازان به خلق طرحهای طبیعی آشکار و زمینه عنوان نوشته های با نقوش چشم نواز گل و برگ تزئین می شود.گرایش به نقوش طبیعی گیاهان در برخی از نسخه های خطی اوایل دوره تیموری مشهود است.از همین زمان تشعیرهای زیبایی با رنگ آمیزیهای فوق العاده مشاهده می شود.در دوره صفویه طرحهای تشعیر طلایی بود و در نمونه های غنی و گرانبها با دو رنگ طلایی و نقره ای رنگ آمیز ی می شد.این تشعیرها در صفحه های مقابل طراحی می شد.در تشعیرهای اوایل نهم نقش حیواناتی مانند اژدها، ققنوس یا مرغ آتش، حواصیل، پلیکان، شیر، میمون، مار و پرندگان به سبک چینی به چشم می خورد.از تذهیب و تشعیر معمولاًبرای تزئین حاشیه کتابها، مرقعات و تابلوهای نگارگری استفاده می شود.

    اردشیر تاکستانی اما در این حوزه دست به ابداعات و طرح های تازه زده و هنر تشعیر و تذهیب را با هم در آمیخته است:

    «در زمینه آثار تذهیب، عقیده ام بر این بود که باید فرمی به آن بدهم تا به صورت مستقل به یک تابلوی هنری تبدیل شود. چون تذهیب از قدیم الایام غالباً در کنار کتاب آرایی و کتابت به کار برده می شود و تا زمانی که چنین است، اصطلاحاتی مانند ترنج، لچک، واگیره، شمس و... دارد. این اصطلاحات در جاهای مختلفی که لازم باشد، استفاده می شوند. حال من سعی کرده ام با طراحی قوی تر، تذهیب و تشعیر را توأم کنم تا این دو هر کدام به طور مستقل یک تابلو باشند.»

    تاکستانی در کنار تحقیق و تفحص، هنرمندی ممتاز و توانا در هنر نگارگری ایران نیز هست. برپایی ده نمایشگاه انفرادی در زمینه نگارگری وبرگزاری بیش از بیست نمایشگاه گروهی وحضور پیاپی در چندین نمایشگاه خارجی و... نشان از کار مستمر و خلق آثار تازه در هنری دارد که نیک آموخته است.مبانی نقاشی ایران یا راهنمای آموزش مینیاتور ایرانی نیز از آثار دیگر تاکستانی است.کتاب از چند فصل اصلی تشکیل شده،در فصل نخست کتاب، نحوه طراحی و نوع به کارگیری خط و اصول نقاشی ایرانی آموزش داده شده است.مطالب فصل دوم به اختصار به موارد استفاده از نقطه در طراحی ایرانی می پردازد.در فصل سوم همراه با مثال ها و نمونه های متعدد، شیوه طراحی مناظر مختلف اعم از کوه، سنگ، گل و بوته، ابر، آب، درخت، و حیوان در نقاشی ایرانی تشریح شده و در فصل پایانی مطالبی درباره داغ یا چگونگی برگردان آثار استادان نقاشی قدیم ایران آمده است.نگارگری ایرانی چندین مکتب بنیادین دارد؛ مکتب بغداد یا عباسی که در قرن هفتم هجری در دوره عباسی و با تصویر سازی کتب و ترجمه شده از پهلوی، یونانی سانسکریت به عربی رایج شد.

    مکتب سلجوقی که در آن نقش ها و تزئینات بر روی متن رنگ آمیزی شده، نقاشی می شدند.چهره ها با چشم های بادامی و شبیه به نژاد زرد و لباس ها با گل و گیاه و نقوش اسلیمی تزئین می شد .مکتب مغول که در قرن هفتم هجری قمری و پس از استیلای مغول بر ایران با نام مکتب مغول تبریز پی ریزی شد و مکتب هرات که در زمان حکومت شاهرخ پسر تیمورو در زمانی که پایتخت و مرکز تجمع هنرمندان شهر هرات بود ، شکل گرفت.در این دوره نگارگری به شکوفایی و عالی ترین درجه خود رسید.هنر این دوره هنری واقعی، ملی و موافق با طبع و روحیه ایرانی است.کمال الدین بهزاد در این دوره تحولاتی شگرف در هنر نگارگری به وجود آورد.مکتب تبریز نیز با به حکومت رسیدن اسماعیل صفوی و انتقال پایتخت به شهر تبریز شکل گرفت.بسیاری از هنرمندان از جمله بهزاد به تبریز دعوت شدند که موجب حرکت فرهنگی و هنری و به وجود آمدن شیوه نوینی در نقاشی ایران شد و این شیوه از ترکیب سنت قدیمی نقاشی تبریز و مکتب هرات و روش شخصی بهزاد پدید آمد.

    نقاشان تبریز به سرپرستی بهزاد معروف ترین شاهنامه این مکتب به نام شاهنامه شاه طهماسبی را مصور ساختند.شاه عباس صفوی نیز پس از انتخاب اصفهان به پایتختی و ساخت بناهای مجلل، رابطه خود را با کشورهای خارجی بهبود بخشید.از همین جا نگارگری ایرانی از موضوعات نقاشی غربی تأثیر پذیرفت.در این دوره چهره نگاری و تک چهره سازی گسترش بیشتری یافت و کم کم حالتهایی از طبیعت گرایی در آثار نقاشان ایرانی پیدا شد.

    در دوره قاجاریه بار دیگر نقاشی تک شخصیت باب شد، ولی ویژگیهایی که نقاشان در این دوره به کار خود دادند، تفاوتهای زیادی در نقاشی نسبت به دوره صفویه دیده می شود.در این آثار همان ویژگی های اغراق آمیز و ترکیب رخ و نیمرخ نمایی چهره ها و پیکره ها با هم دیده می شود که با استفاده از رنگهای اروپایی کشیده شده اند

    

    



[i] برای پژوهش درباره نگارگری در ایران باید تا آنجا که ممکن است به گذشته بازگشت.بازگشتی به طول تاریخ.نگاره های ایرانی که تا به این اندازه موردتوجه ونظرهنرشناسان و هنردوستان شرق وغرب قرار گرفته است هنری نیست که در طی چندسده بوجود آمده باشد.

این هنررابایددرطول هزاره ها بررسی وپیگیری کردتاپی برد چگونه به مروربه تجربیات و دانش هنری مردم فلات ایران افزوده گردیدوچه سان دچار دگرگونی وتطور شد.

واماچراواژه مینیاتورجای نگارگری را گرفت؟

باید دانست که درحدودهفتادسال است که واژه مینیاتوربه جای نگارگری رواج یافته است که

شاید تحت تاثیرنهضت ترجمه و خاور شناسی فرنگی باشد. مینیاتور مرکب از دو واژه

فرانسوی مینیموم و ناتورال به معنی کوچک و طبیعت است که به هیچوجه گویای آن چه در

نگارگری اصیل ایرانی مطرح است نمی باشد.نگارگران ایرانی مانند شاعران و نویسندگان

برپایه اصول اعتقادی ویژه ای قلم دردست می گرفتندوجزدیداریارونمایاندن جلوه دلدارازاودرخیال نداشتند.

نگارگـری پیش از تاریخ در ایران :

آغاز نگارگری در ایران را می توان تا هزاره های پیش از میلاد پیگیری کرد . نخستین آثار بر جای مانده از سکونت انسان که در شمال ایران بافت شده ، از نظر تاریخی به دوران پالئولیتیک تا عصر حاضر مربوط است . اما مهمترین تصاویر از دوران غارنشینی در ایران به غرب و در منطقه لرستان ارتباط پیدا می کند .

غارنگـاره های لرستـان – میرملاس :

غار میر ملاس که در کوره "سر سرخن" واقع شده نخستین غاری است که بر روی دیوار آن که قسمت هایی از آن فرو ریخته است ، نگارهایی را یافتند .

بیشتر از این نگاره ها صحنه هایی از رزم ، شکار ، انسان و حیوان را نشان می دهد . نقوش حیوانی چون گوزن ، گاو ، سگ ، روباه و خصوصا اسب و سوار که در حال تیر اندازی و شکار موضوعات رزمی که در تاریخ نگاری ایران با تغییراتی تکرار گردیده ، ولی موضوع و شکل اصلی خود را حفظ کرده است . این نگاره ها با رنگ های قرمز و سیاه بر دیوار غار یاد شده و همچنین کوه "همیان" یا کوه "کیزه" که در بالای کوه سر سرخن قرار گرفته شده است .

نقوش دوره تاریخی که شامل گروه های اسب سوار مناظر جنگ و جدال و شکار حیوانات با تیر و کمان است و قدمت آن ها بین دو هزار و هزار پانصد سال پیش از میلاد می رسد . و بدین سبب که هنر اسب سوای نخستین بار به وسیله ایرانیان و مقارن با تاریخ یاد شده در این منطقه معرفی شده است .

در هزاره نخست پیش از میلاد تجلی این هنر قدیمی با چنان مهارت و تکامل ویژه ای بر روی اشیای برنزی لرستان ظاهر گردیده است که آنها از لحاظ تکنیک و صنعت به عنوان نشانه ای از هنر فلز کاری به نام برنز لرستان معروفیت جهانی پیدا کرده است .

در این نقوش یاد شده تصاویری از انسان به چشم می خورد که با یکدیگر اختلاف دارد .

رسم کردن حیوانات به صورت نیمرخ روشی است که در دوره های گوناگون نگارگری ایران حفظ شده و حتی این روش ترسیم حیوانات تا به حال نیز متداول مانده است که سابقه نگارگری در ایران را دست کم به دوره "نئولیک" حجر جدید ، یعنی در حدود 4500 سال پیش از میلاد می رساند .

غار نگاره های همیان – دوشـه – لاخ مـزار :

غار دیگری که در همین منطقه کشف گردیده ، غار با نقش های کامل تر و روشن تر از غار میرملاس و "دوشه" است .

بر قسمت های مسطح دیوار این غار ، روی هم یکصد و ده نقش گوناگون با رنگ سیاه نقاشی شده است . نقش های این غار روشن تر از نقوش میرملاس و همیان کوهدشت است ولی قدمت آنها را ندارند .

پس از استقرار انسان در دشت و تشکیل واحدها و دهکده ها بر پایی نخستین ساختمان ها جهت سکونت انسان نیز به آثاری از نقش اندازی و تصویر سازی بر روی دیواره های ساختمان ها بر می خوریم .

نگـاره های سفالیـن :

ویل دورانت آغاز هنر نقاشی را از هنگام نقش اندازی بر روی سفال می داند : " در هنگامی که کوزه گری بر روی ظرف های ساخته حوزه نقش های رنگین ترسیم می کرد ، در واقع هنر نقاشی را به وجود آورد . " نقاشی بر روی سفال یکی از فعالیت های هنری مردم ایران بوده ، که با مطالعه سفالینه های منقوش پیش از تاریخ ایران می توان سیر حرکت و تحول نگارگری را مشاهده کرد . در این نقوش سفالگر و هنرمند به طبیعت وفادار نمی ماند. و جزئیات آن را طرح نمی کند ، بلکه می کوشد خصوصیات بر جسته موضوع و به عبارتی جوهر اشکال اشیا ء را نشان دهد . پیدایش این گونه ظروف سفالی در نواحی گوناگون ایران از ایلام ، اطراف شوش ، تخت جمشید فارس تپه کیان نهاوند ، سیلک کاشان ،‌چشمه علی ری ، تورنگ تپه ، تپه حصار و لرستان تا مارلیک و ... و همه و همه نشان از به کارگیری نقش های گوناگون بر روی ظرف های با رنگ های متفاوت قهوه ای و سرخ و سیاه و زرد ، تحول هنر نقاشی و صورتگری ایرانیان پیش از تاریخ است .

نقش اندازی بر روی مهـر:

در این زمان مهرهای ظریف ساخته می شد که از آنان در امر تجارت استفاده می کردند و نمونه های به دست آمده با موضوع های ظروف سفالی نقشدار همزمان خود مشابهت دارد . کنده کاری این مهرها که با نقوش دقیق و ظریف بر روی یشم ، عقیق ، لاجورد و سنگ های دیگر صورت گرفته از گذشته ای کهن در نگارگری ایران روایت دارد .

نگـارگری دوره هخـامنشیان :

هنر هخامنشی مقید و محبوس دربار بود و نمی توانست از آزادی تغبیر برخوردار باشد .

بارزترین هنر این دوران را در کاخ های شاهان که از ابتدای قرن هفتم پیش از میلاد آغاز می شود مشاهده می کنیم ، به ویژه نقش برجسته های این کاخ ها که گاهی با لعاب های مختلف رنگین شده است . آثاری که از دوره هخامنشی به دست ما رسیده بسیار معدود است و به این سبب بحث درباره شیوه نقاشی این دوره آسان نیست . اگر آجرهای لعابداری را که در تزئین دیوار کاخ های هخامنشی به کار رفته است و طرح نقش برجسته آن زمان را مبنای حکم قرار دهیم می توانیم نشانه هایی از علاقه به رنگ های تند و ذو و ریزه کاری را در آن ببینیم . در همین زمان ذو ریزه کاری ایرانی را از نقش های برجسته می توان دریافت . این دقت در ترسیم جزئیات به خوبی آشکار است . هنر هخامنشی هیچ گاه نکوشیده است در بیان حالت اشخاص دقت کند ... این هنر سعی نکرده بعد سوم را مجسم سازد و به تجسم نیمرخ قناعت کرده است . چنین خصوصیاتی در سده های بعد ، در نگارگری ایران تداوم می یابد و آگاهانه از ایجاد و پرسپکتیو دوری گزیده است .

هنر هخامنشی به جنبه تزیینی نقش ها توجه داشته است و به همین دلیل موضوعات نقوش برجسته تخت جمشید بدون اینکه برای احتراز از یکنواختی کوششی به عمل آید ، غالبا تکرار می شود ، چنین توجهی در آثار پیشینیان در سیلک و لرستان و زیویه معمول و کاملا مشهود است . بنابر آثاری که از این دوران در پاسارگاد و سایر کاخ ها یافتند ، مشخص شده که نقاشی دیواری در این دوران رواج داشته است و داستان ها ی گوناگون را به تصویر کشیده اند و نشان می دهد که نگار گران برجسته ای تیز در این عصر می زیسته اند .

در قرن پنجم پیش از میلاد صحنه های شکار و رزم ایرانی نقاشی آن از ایران به چین رفته که خود دلیلی بر وجود نگارگران و رواج نگارگری در این دوران است .

ویژگی های نگارگـری و هنـر بعد از هخامنشیان :

مختصات هنر ایران در فاصله دویست ساله میان سقوط حکومت هخامنشیان و ظهور پارتیان را می توان به سه گروه تقسیم کرد : ابتدا نفوذ هنر هلیستی ، سپس هنر یونانی و ایرانی و در انتها هنر ویژه ایرانی . نمونه هایی از هنر دوره اشکانیان و خصوصا نگارگری را ، عموما در خارج مرزهای کنونی ایران باید جستجو کرد . برای شناسایی نگارگری این دوران یا باید به آثار و یافته های این دوران و یا به کتب ، نوشته ها و نقل قول های تاریخ نو یسان مراجعه کرد .

«فیلوستراتوس» رومی که خود به تیسفون آمده درباره نقش کاخ های شاهی نوشته است . سقف کاخ با الواح مفرغ مزین بود . الواح را چنان صیقل و شفاف ساخته بود که نگارخانه ای شده بود . دیوار را مانند کاخهای هخامنشی به انواع تصویر ها و نقش ها ز ینت داده بودند .

جایگـاه نگارگری در هنر اشکـانیان :

در هنر اشکانی نگارگری اهمیت بسیار داشت ، بیشتر نقوش این دوره را باید از نوع طراحی و نقاشی به شمار آورد ، و پستی و بلندی و حجم چندان مورد توجه هنرمندان نبوده است . بهترین و مهمترین نمونه آثار نقاشی دیواری که در داخل ایران کشف گردیده ، در خرابه یک قصر اشکانی ، معروف به «کوه خواجه» منتسب به سده اول میلادی در مصب رود هیرمند و بر فراز جزیره ای که در میان هامون «سیستان» قرار دارد ، تا اندازه ای محفوظ مانده و قابل تشخیص است . تصاویر نقش های هنر یونان و ایران به هم آمیخته است .

 

نگـارگری در دوره سـاسانیان :

ساسانیان از قرن سوم تا میانه قرن هفتم میلادی در ایران پادشاهی کردند و حکومت آنان پس از حمله اعراب و شکست یزدگرد از مسلمانان منقرض گردید .

درباره نگارگری این دوره ، باید به کتب و سفرنامه ها و بقایای خاطرات دیداری کسانی که از هنر و معماری ساسانیان اشاره کردند مراجعه کرد . «علی بن حسین مسعودی » نیز در کتاب «الثبیه و الاشراف » اشاراتی کرده :

«نخستین شاه ساسانیان اردشیر بود ، جامه روی او سرخ دارای نقش دینارگون ، شلوار آسمانی رنگ و تاجش سبز در زرد ،‌ایستاده ،‌نیزه ای در دست . انجامین شاه یزدگرد پور شهریار پور خسرو پرویز جامعه رویی سبز نقشدار ، تاجش سرخ ، ایستاده ،‌ نیزه ای در دست و بر شمشیر خود تکیه زده است . » «تصویرها با رنگ های شگفت انگیزی که در این زمان مانند آنها به دست نمی آید کشیده شده بود و آب زر و سیم و براده مس در آنها به کاررفته ، کاغذ کتاب نیلوفری رنگ و عجیب رنگ آمیزی شده بود و از بس زیبا و نشکن بود ندانستم کاغذ است یا پوست . »

آثار و بقـایای نقاشی دوره سـاسانیان :

می دانیم ساسانیان دیوارهای کاخ ها خود را با نگاره ها آرایش می دادند و شاعران صدر اسلام نیز بدان ها اشاره هایی کرده اند که آثار مختصری از آن ها باقی مانده به عنوان نمونه در افغانستان کنونی ، در محلی به نام «دختر نوشیراوان » در هشتاد میلی شمال شهر با میان نقش رنگارنگی بر روی سطح سنگ خارا باقی مانده است و مجلسی را نشان می دهد که در آن تصویر یک شاه ایرانی بر فراز تخت نشسته و تاجی که با دو عقاب سفید مکمل بر سر و گردنبند از مروارید بر گردن و درپایه های تخت شیری چند قرار دارند . رنگ آمیزی این تصویر بسیار روشن و تند از لاجورد و شنگرف و گل زرد و سفید آب به عمل آمده و چگونگی نقش و تصویر این خط بسیار شبیه به تصویری است ک بر روی جام بلوری معروفی که اکنون در مجموعه کتابخانه ملی پاریس وجود دارد . از دیگر آثار دوره ساسانی ، نقاشی دیواری شوش است که منظره شکاری را به تصویر کشیده است .

مهارت هنرمندان و نگارگران ایرانی در این اثر به خوبی دیده می شود . طراحی منسجم و رنگ آمیزی عالی و خطوط قلم گیری بسیار چشمگیر است . اسب ها عموما با رنگ روناسی که به صورت لکه های ریز و درشت روی آن ها به کار رفته رنگ آمیزی شده اند و این روش در ادامه نگارگری ایران به خوبی قابل تشخیص است . بسیاری از نقش های برجسته این دوران نیز اصل و منشا نقاشی دارد و با برجستگی کم متاثر از نقاشی است . از این میان می توان به نقش برجسته ای که در بیشابور است و پیروزی شاپور دوم را نشان می دهد اشاره کرد . دیگری گچ بری صحنه شکار پیروز شاه است که در «چهارترخان » نزدیک تهران پیدا شده که باز هم ملهم و متاثر از نقاشی دیواری است . موزاییک هایی که از بیشابور کازرون و از کاخ شاپور اول به دست آمده ، نمونه های مناسبی از طرح و فرم و رنگ در نگارگری دوره ساسانی است . بعضی از این موزاییک ها که تصویر زنی را نشان می دهد درست به شیوه ی ایرانی است . زن در این نقش ها یا دراز کشیده و بر دست تکیه داده و آینه ای به دست دارد یا ایستاده و گل و میوه ای به دست گرفته و یا مشغول نواختن یکی از آلات موسیقی است . نوع نژادی اشخاص و لباس ها و طرز آرایش و حتی نحوه نشستن آنها که روشی ویژه دارد ، همه ایرانی است و چهره هایی که به چانه پایان می یابند ایرانی هستند .

گیرشمن این موزاییک ها را اثر رومیان و یا سوریان می داند و در جایی دیگر آن را اقتباسی از کار رومی می شمارد ، که جای تامل بسیار دارد . زیرا در چند سطر بالاتر خود به نقش این گفته می پردازند و آن ها را کار هنرمندان رومی نمی داند : « اگر اینها کار یک هنرمند یونانی یا رومی بود هنرمند قدرت پیکرسازی خود را با ساختن نقش یک نیمتنه و یا دست کم یک گردن پر گوشت ابراز می داشت . » . نقش های زیبا پارچه ها و فرش های دوره ساسانی و ظروف سیمین و زرین هم نشانه و دلیلی بر رونق و رواج هنر نقاشی در آن عصر است .

یکی دیگر از مناطقی که از نظر شناخت نگارگری دوران ساسانی اهمیت فراوانی دارد و اکنون در خارج از مرزهای کنونی ایران قرار گرفته «پنج کنت» است . این مکان در مشرق سمرقند واقع شده و در نقاشی به دست آمده موضوعاتی از داستان های کهن و باستان ایرانی و شاهنامه فردوسی تصویر شده است . در حالی که «این نقاشی ها را به اواخر عصر ساسانی نسبت داده اند . » یکی از تاثیر انگیزترین این صحنه های مجلس سوگ سیاوش بازبردستی فراوان نمایش داده شده است و هنرمند موفق گشته است با توسل به خطوط و سطح های پرتحرک برای ایجاد هیجان در بیننده حداکثر استفاده را بکند . این نقاشی و آثار دیگر پنج کنت که بر بیناد همان روایاتی که چهار قرن به هنگام سرودن شاهنامه مورد استفاده شاعر ملی ما واقع شده ، ضمن تایید اصالت منابع شاهنامه وجود یک سنت کهن ایرانی نگارگری دیواری را مورد توجه قرار می دهد . »

نگـارگری و کتاب سازی ساسانیـان :

کتاب سازی و کتاب آرایی از گذشته های بسیار دور در ایران رواج داشته است و شاید نخستین کتاب اوستای «زردشت » باشد که آن را با آب زر بر پوست گاو نوشتند . در کتب گوناگون همچون ، «نامه تنسر» در صفحه 12 و «مروج الذهب» مسعودی و در «تاریخ الامم » و «الموک طبری » به این نکته اشاره شده است که اوستا بر 12 هزار پوست گاو به خط زرین نوشته شد ، اما فردوسی آن را 1200 فصل نوشته شده بر الواح زرین می داند و می گوید . «ابومنصور ثعالبی»حدود سال 410 هجری می نویسد که زردشت در بلخ کتابی به گشتاسب شاه آورد که آن را برپوست دوازده هزار گاو نوشتند و هر کلمه را در پوست کنده ، قشری از طلا در آن قرار دادند با این حال هنر کتاب بازسازی و تزیین آن و تصویر گری در کتب در زمان ساساینان به مرحله ای از تکامل دست یافت که بهترین سند آن اورا ما نوی مکشوفه در «تورفان» است .

مانی و نگـارگری او :

تولد مانی نقاش ایرانی را در سال 216 یا 215 میلادی و کشته شدن او در سال 277 میلادی می دانند ، او عقایدش را به وسیله نقاشی تبلیغ و ترویج می کرد . آیین و هنر نقاشی او – که از ارکان آیین اش بود – خیلی زود منتشر گردید . کتابهای وی که با نقش ها و تصاویر تزیین می یافتند موجب رواج و اعتلای هنرهای زیبای کتاب گردید . به دستور مانی برای بیان فلسفه آیینش تالارهایی به نام «نگارستان» ساخته و بر دیوار این تالارها داستان خلقت آدمی بر پایه اعتقادات او نقاشی شده بودند که پیروانش با سیر در نقاشی های نگارستان ، فلسفه آیین وی را در می یافتند . این روش بعدها در آیین نسطوری نفوذ کرد و کلیسا نیز آن را پذیرفت . پس از مدتی مانی و آیین وی مورد خشم موبدان قرار گرفت و او به سوی شرق گریخت و در زمان سلطنت بهرام اول به قتل رسید . اما روش آیین او به حیات خود ادامه داد و با وجود مخالفت های روحانیان زر دشتی و مسیحی تا ظهور اسلام وجود داشت . پس از اسلام تا مدتی پیروان مانی فراغتی یافتند و جانی دوباره گرفتند ، و تعدادی هم از آنان به اسلام گرویدند ولی این آسودگی ادامه نیافت و آنان را تار و مار ساخت و بسیاری از ایشان را به سوی سرزمین های شرق و شمال شرق ایران روانه کرد . بدین ترتیب آنان بسیاری از مردم این مناطق و فرمانروایان «اویغور» ترکستان را به دین خود در آوردند و حتی فرمانروای چین نیز این آیین را پذیرفت .

بدین ترتیب اویغورها و پایتخت آن ها محل انتقال فرهنگ و هنر ما نوی گردید . از سال 1902 تا 1914 میلادی هیئت های آلمانی و انگلیسی در تورفان واقع در صحرای گبی ترکستان به اکتشافات پرداختند نقاطی را یافتند که محل عبادت و تبلیغ دین مانوی به شمار می آمد و تصاویر متعددی به آنها نقش گردید .

«ایدی کوت» (Idi Qut) یکی از شهرهای مجموعه تورفان شمرده می شود .

دیوارهای این شهر هنوز پا برجاست و غار «خور چو » نقطه اوج این عصر درخشان هندی دوران پادشاهی «بوقوخان» است . باستان شناسان آثار ما نوی یافته شده در این شهر ویران را به دو گروه تقسیم کردند : یکی عمارت مرکزی شهر و دوم صومعه ای در قسمت جنوب غربی آن . از بناهای مرکزی شهر عمارت شمالی یک چهارتاقی است که گنبد ایرانی دارد با چهار ایوان ، در این ایوان ها برخی آثار ما نوی به رسم الخط سغدی ، اویغوری و ما نوی به زبان های سغدی یا ترکی با دو نقاشی جالب توجه پیدا شده است .

عمارت غربی کاملا خراب شده ، اما آثاری از نقش های دیواری ، پارچه های مقدس مذهبی ، درباری و نسخ گوناگون خطی یافته شده است . به حدی که بدان کتابخانه اطلاق کرده اند . در گروه عمارت جنوبی ، در اتاق بزرگی ،‌نقاشی های دیواری بسیاری وجود داشته است که آنها را به برلن انتقال داده اند و تصویری که چهره مانی را نشان می دهد یکی از همین نقاشی هاست .

در خرابه های صومعه ای که در بخش جنوب غربی شهر قرار داشته ، تصویری که گمان می رود نشان دهنده چهره مانی است مقداری نسخه خطی بودایی و ما نوی یک صفحه بزرگ که دور رویش نقاشی شده است پیدا کرده اند . این نقاشی زیباترین تصویر به دست آمده از تور خان تا امروز است . در یک متن چینی درباره انهدام ما نویان و آثارشان در سال 231 هجری ، نوشته شده است که سرداران عمال خود را وا می داشتند که نقاشی ها و کتاب های مقدس مصور ما نویان را گردآوری کنند و در معابر میدان ها بسوزانند .

در روایتی دیگر درباره سوزاندن کتب ما نوی چنین آورده اند که : در سال 311 هجری در بغداد هنگام انهدام آثار فقط چهار کیسه محتوی این کتاب ها را که گرانقیمت و مصور بود سوزاندند و موفق شدند . که مقدار توجهی طلا و نقره به دست آوردند . البته صحت این ادعا چندان مد نظر نیست ، بلکه هدف نشان دهنده ، به کار گیری طلا و نقره برای تزیین و تصویر نمودن کتاب می باشد که از همان دوران و حتی پیش از آن صورت می گرفته است .

طرح و رنگ در نقاشی ما نوی هم تند و بیشتر از رنگ های سرخ و سبز سیر و روشن و ارغوانی و زمینه آبی آسمانی همراه به کار بردن طلا و نقره فراوان برای جلا و تشعشع بوده است . بدین ترتیب پایه و اساس تصویر گری در کتب ایرانی بر نگاره ها و نگارگری مکتب ما نوی استوار است .

مکتب فارس ساسانی

از گزارش‌های تاریخی بر می‌آید که شاهان ساسانی مشوق و حامی هنر نقاشی بوده‌اند. تعالیبی می‌گوید که موندیر پادشاه حیره دستور داد که کارهای بر جستة بهرام گور شاهزادة جوان که تحت مراقبت او بود بر روی دیوارهای قصر مشهورش خورنق نقاشی شود. او احتمالا از سبک دربار ساسانیان پیروی می‌کرده است. مسعودی جغرافی نگار مسلمان در سال 332/943 در منطقه اصطخر (استخر) از ساختمان سترگی صحبت می‌کند که هنوز حتی در زمان خود او که بیش از سه قرن از فتوحات اعراب می‌گذشت، مزین به تصاویری بوده است. مسعودی شرحی از یک سند ارائه می‌دهد که در سال 303/16-915 در اختیار یکی از خاندان‌های اشراف شهر اصطخر قرار داشت. علاوه بر این آثار تاریخی، کتاب‌های دیگری نیز موجود بود که حکایت از مکتب کهن نقاشی ایران می‌کرد نظیر کتابی که در سال 226/840 برای محکومیت افشین به عنوان سندی علیه او بکار بردند. این نکته درخور توجه است که مذهب زرتشت، چونان اسلام، علی رغم سایر مذاهب هند و اروپایی نظیر هندوییسم و آیین یونان باستانی، عنایتی به اصنام نداشت و از همین رو، هنر دینی در ایران دوره زرتشتی¬گری، در قالب پیکرتراشی نمود نیافت. زرتشت وجود دارد.. .. اما حتی چنین تمثالهایی بر قطعات بزرگ سنگ یا بر دامنه کوه حک می¬شدند و پیکره¬های مستقلی از آن‌ها ساخته نمی¬شد. فرشتگان زرتشتی که با «رب¬النوع»‌ها یا «خدایان» دیگر مذاهب هندو اروپایی قابل مقایسه¬اند، موجوداتی ملکوتی محسوب می¬شدند که نمایش آن‌ها در قالبهای مادی و تمثالها، پیش از آنکه به پیکره¬های رب¬النوع¬ها در سایر مذاهب شباهت داشته باشد، شمایلهای عیسی مسیح ومریم مقدس را تداعی می¬کرد. آیین زرتشت در این زمینه نوعی گرایش «شمایل¬شکنی» دارد که به بینش روحانی اسلام می¬ماند. (نصر، 1357: 77 و 76)

اگر نمونه های متأخر نقاشی ایرانی را با نقش‌برجسته‌ها و آثار سیمین دوره ساسانی ارزیابی کنیم و بسنجیم، کاملاً روشن‌ می‌شود که سنن بازنمودی و تصویرگری در خلال این دوره طولانی همچنان موجود بوده و به بقای خود ادامه می‌داده است. بعید نیست که این کتاب‌های پراکنده الگوی نقاشانی قرار گرفته باشد که برای بعضی از خبرگان هنری مسلمان کار‌ می‌کردند. مضامین ساسانی مثل بهرام گور نشسته بر روی تخت و دو شیر در جلو او، بارها در نسخ شاهنامه و سایر اشعار فارسی درباره اعمال و کردار این شاه ساسانی تکرار شده است. 

بعضی از جزییات و ریزه‌کاریها و دقیقه پردازی‌ها هم موجود است که بعدها در هنر ایران چهره نمود و منشأ و اصل آن را‌ می‌توان در دوره ساسانی پی جوئی کرد و این ریزه‌کاریها را مخصوصاً نقاشان دوره تیموری و صفوی هر چه بیشتر به نمایش گذاشتند. گلدسته‌ای که در پشت تخت شاه ساسانی موجود بوده و یکی از آن‌ها برروی سینی سیمین آمده، بار دیگر در مجالس جلوس سفالینه های تاریخ میانه ایران تکرار شده است. 

پیکره‌های گویای دو نماد پیروزی و نصرت که در مارپیچ‌های قوس طاق بستان آمده، در اعصار بعد الگوی تعدادی از بازنمائیهای مشابه گردیده [2]. در این طاق هر نماد نصرت تاجی را در دست راست گرفته که به دو نوار بسته شده و در دست دیگر هم ظرفی پر از مروارید دارند که در مواقع استثنایی بر سر شاه فاتح و یا شاهزاده خانم و در ایام جشن عروسی‌ می‌پاشیدند.  همین نقشمایه در اشکال گوناگون در نگاره های ایرانی تکرار نگارگری دوره ی سا سانی :

 

درباره ی نگارگری این دوره در کتب تاریخ زیاد صحبت شده و همچنین جهانگردانی که از ایران پس از تصرف مسلمانان صحبت کرده اند و عرب زبانانی که اشعاری سروده اند در آن به نگارگری اشاره هایی داشته اند ، از جمله می توان به (( ابو عباد بحتری)) شاعر قرن سوم هجری قمری اشاره نمود . او در مورد ایوان مداین گفته است : (( یک تابلوی نقاشی که تاروزگار او ( 270 ه ق ) بر دیوار ایوان نگاریده و از آسیب زمانه در امان مانده بود نظرم را بسیار جلب کرد در این تابلو جنگ خسرو اول ، انوشیروان و سپاهیان پیروزمند ایران نشان داده شده بود. که نقاشی چنان زیبا و زنده بوده است که به گفته ی بحتری گویی سربازان زنده اند اما چون مردم لال بااشاره سخن می گویند. ))

 

علیرغم اطلاع ما از نگاره هایی که ساسانیان با آن دیوار کاخ های خود را می آراستند ، اما آثار مختصری از آن دوران باقی است . به عنوان نمونه در خاک افغانستان در محلی به نام (( دختر نوشیروان ( در 120 کیلومتری شمال شهر بامیان) )) نقش رنگارنگ و زیبایی بر روی سنگ خارا باقی مانده ومجلسی را نشان می دهد که شاه بر تخت نشسته و تاجی که با دوعقاب سفید مکلل است بر سر و گردنبندی از مروارید بر گردن دارد . رنگ آمیزی روشن و تند از لاجورد و شنگرف وگل زرد و سفید آب است . از دیگر آثار نقاشی دیواری در شوش است که منظره ی شکاری را به تصویر کشده است . طراحی منسجم و رنگ آمیزی و خطوط قلم گیری شده بسیار چشمگیر است ، اسب ها عموما با رنگ روناسی که به صورت لکه های ریز و درشت روی آن ها به کار رفته و رنگ آمیزی شده است و این روش در نگار گری قابل تشخیص است .

 

این نگاره ها احتمالا به دوران شا پور اول تعلق دارد و باآبرنگ نقاشی شده است . ازنگارگران بزرگ و معروف این دوره باید از (( مانی)) نام برد. که عقاید و نظرات خود را به وسیله ی نقاشی تبلیغ نمود و مدعی نبوت شد .

 

بنا بر روایات ، مانی دراواخر سلطنت شاپور اول ساسانی (272 ـ 241 میلادی ) مورد بی مهری قرار گرفت و از ایران اخراج گردید و حدود 10 سال در ممالک آسیای مرکزی سرگردان بود و بالاخره در سال 276 میلادی (( بعد از مرگ شاپور اول)) به ایران بازگشت وکتاب مشهور ((ارژنگ)) یا (( ارتنگ)) از او به جا ماند . مانی در کتب خود از طلا ونقره استفاده ی زیادی کرد .

 

در نقاشی های مانوی همیشه یک رنگ زمینه وجود داشت که ممکن بود به تناسب آبی ، سبز یا سرخ باشد . طرح و رنگ ، تند وجلا دار است و بیشتر از رنگ ها سرخ و سبز سیر و روشن و ارغوانی در زمینه ی آبی آسمانی با بکار رفتن طلا و نقره ی فراوان برای جلا و تشعشع استفاده می شده است . می توان مانویان را مخترع شیوه ی مینیاتور یا فن تصویر کتب خطی در ایران دانست . کتب مصور مانویان تا قرن سوم هجری خواننده داشت . شیوه ی نقاشی پیروان مانی که شک نیست دنباله ی هنر نقاشی عهد ساسانی است ، یکی از منابع عمده ی نقاشی و فن تصویر کتب خطی در هنر اسلامی است . با بررسی نقاشی های برجا مانده از مانی ، ( کشف شده در تورفان چین) معلوم می شود که برای درست کردن این آثار ، کاغذ های بسیار مرغوب مورد استفاده قرار گرفته است . کاغذ هایی به سفیدی برف و بهترین مرکب سیاه در اختیار نگارگران بوده ، ضمن آنکه هیچ گاه یک صفحه را فقط با رنگ سیاه نمی نوشتندو عنوان های فرعی و مطالب مهم را همیشه در هر جای صفحه که بود با مرکب رنگی می نوشتند و رنگ های نارنجی ، آبی سیر و روشن ، سرخ و سبز ، رنگ های مطلوب آنها بود. مانی مظاهر خوب و بد ، زیبا و زشت آفرینش را به وسیله ی نگارگری می نمایاند و خوبی را به زیبایی ترسیم کرده که چهره ی بیننده را به کار نیک جلب کند . و از نمودارهای تاریکی به شکل هیولا و استفاده کرده تا نفرت بینندگان را برانگیزد .

 

نخستین نمونه های نقاشی ایرانی که بدست آمده ، تذهیب ها و نقاشی های مانوی در قرن دوم هجری است . مانی در تمام اسناد و مدارک اسلامی نقاش مشهوری معرفی شده ، آنچه مسلم است مکتب هنری مانی همان است که در تحقیقات جدید (( پارتین کویین )) نام نهاده شده است . نقاشی هایی که در غار((بازاکلیک)) کشف گردیده بسیار حائز اهمیت است . در این نقاشی ها درختی را به سه شاخه نشان می دهد ، خصوصیت های ظاهری این درخت با برگ های پهن گل های بزرگ و انگورهای درشتش یاد آور درخت مقدس است که در نقاشی های مانوی نشان داده شده است . اهمیت حرکت هنری که باظهور مانی پدیدی آمد و تاثیر آن در هنر آن زمان و دوران بعد چیزی نیست که بتوان در آن شبه نمود . برهمین اساس در کتاب ((آشنایی با مینیاتورهای ایران)) می خوانیم (( از نقاشی های مانوی کار دوره ساسانی کاملا روشن است مانویان ، ایرانی بودند و هنر ایشان در یک دوره شکوفایی به آسیای شرقی و مرکزی (تاحد کره و ژاپن ) نفوذ کرد ، هنر تصویری پارت ها و ساسانیان ، تنها به وسیله ی نقاشی و حجاری های روی سنگ و صخره و دیوار که عمدتا خارج از مرزهای سیاسی فعلی ایران قراردارد یافت شده است . )

 

هیچ نمونه کتابی از نقاشی ایرانی قبلاز قرون دوم و سوم هجری شناخته نشده و ماتنها قطعاتی ازکتب مانویان در (( تورفان )) در دست داریم . از این رو پیگیری تاریخ نقاشی کتابی ایران غیر ممکن است .

 

در مورد نقاشی دیواری عصر ساسانی می توان چنین گفت که قصر های ساسانی ابتدا با سنگ های حجاری شده مزین می گردیده است از روی منابع تاریخی اطلاع می یابیم که قصر ((تیسفون )) دارای نقاشی دیواری بوده است که صحنه ی (( تسخیر انطاکیه )) را نشان می داده است از تحقیقات باستان شناسی در ایوان کرخه برمی آید که کف ایوان ها با موزاییک منقوش شده و قطعاتی از این موزاییک ها ، در قصر (( بیشاپور )) بدست آمده است .

 

متجاوز از سی نقش برجسته متعلق به عهدسلطنت ساسانیان ـ بر صخره هایی غالبا در فارس ـ کشف شده است . نقوش اولیه ی عهد ساسانی مانند نقش برجسته ی فیروز آباد که در آن غلبه اردشیر بر اردوان پنجم نشان داده شده است ، دارای خشونت و عاری از جزئیات لطیف است اماکم کم اشکال دارای حجم می شوند و جزئیات مورد توجه قرار می گیرند .

 

مهمترین نقش برجسته های ساسانی یکی در (( نقش رستم )) و آن صحنه ای که اهورا مزدا حلقه ی نورانی نشانه ی سلطنت را به اردشیر اعطا

 

می کند است . شاه و اهورا مزدا، هردو سواره ، نقش شده اند و سم اسبهای آنان ، دشمنانشان یعنی اهریمن و اردوان پنجم را لگد کوب می کنند .هم چنین نقش برجسته ای در بیشاپور است که در آن (( غلبه شاپور بر والریانوس)) امپراتور روم نشان داده شده است .

 

هنر نقش برجسته ی ساسانی در زمان بهرام ا ول به اوج رسید ، صحنه ی اعطای منصب از طرف این شاه در بیشاپور عالی ترین اثر ساسانی و ایرانی است.

 

ازقرن چهارم میلادی این صنعت به علت ضعف طراحی به زوال گرایید از مطالعه نقوش ساسانی میتوان دریافت که وجود داستانهای حماسی در زبان پهلوی به عنوان الهام بخش هنرمندان ایرانی جایگاه ویژه ای دارد.تصویر عنقا، سمندر و مرغ فرعونی و مرغابی در اثار ساسانیان فراوان است.

 

عنقا، حیوانیست که سراژدها و دم طاووس دارد. موضوعات عمده نقش برجسته ها و حجاری وحتی نقاشیهای عهد ساسانی، شاه وتشریفات درباری وگاه شاه در برابر اهورامزدابوده است.در موزاییکها، بانوان درباری ورقاصه هاومجالس ضیافت نیز طرح می شده است.

 

نقوش برجسته ساسانی نقوش هخامنشی را مانند:آرامش،سکون ووقار حفظ کرده است-اماشبیه سازی،تجسم البسه ،طرح دقیق، نزدیکی به طبیعت،مشخصاتی است که هنر ساسانی را ممتاز می نماید ، شاه مانند عهد باستان بزرگتر از اطرافیان خود نقش می شده ، صف اشخاص جاهای خالی نقوش را پر کرده اند و افراد به طور گروهی نشان داده شده اند، رعایت قرینه در ترکیب بندی و سایر سجایای خاص ایرانی در نقوش ساسانی همه جا به چشم می خورد . در موزاییک های ساسانی صورت ها (( به جز چند مورد )) همه سه ربع رخ ( سه رخ ) نشان داده شده اند و ا ین امر تکاملی است نسبت به نیم رخ ها در هنر هخامنشی و نقطه ی مقابل هنرِ توام با خشونت اشکانی است و سرانجام نتیجه می گیرند که : نقوش برجسته ی ساسانی تقلیدی است از حجاری های رومی .

 

باید دانست که ا یرانیان ، قبل از به وجود آمدن امپراتوری روم در تخت جمشید علاقه ی خود را به ثبت وقایع تاریخی بر روی سنگ نشان داده اند .و نقوش برجسته ی ساسانی چیزی نیست غیر از ادامه حجاری های هخامنشی و اشکانی تاثیراتی که هنر ساسانی از هنر رومی گرفته ، منحصراست به جزئیات از قبیل : شبیه سازی و نزدیکی به طبیعت و توجه به نقش بانوان و رقاصه ها و رامشگران که در عهد هخامنشی سابقه نداشته است.

 

در این دوره ظروف نسبتا زیادی از بشقاب و جام و فنجان و گلدان ، از عهد ساسانی مانده است این ظروف که غالبا سیمین و گاهی زرین است ، منقوش به صحنه های شکار ـ رامشگران و کنیزکان ـ ضیافت ـ حیوانات افسانه ای ـ شاه برتخت سلطنت ـ اعطای منصب ـ گل ها و پرندگان بوده است .

 

از دیگر مکان هایی که از دوران ساسانی نقاشی هایی بدست آمده می توان به (( پنج کنت )) واقع در مشرق سمرقند ، نقاشی هایی از صحنه های تاریخ باستان ایران ،اشاره کرد. یکی از این صحنه ها ، صحنه ی سوگ سیاوش است. نقاش در این دوره سعی کرده از خطوط وسطوح پر تحرک حد اکثر استفاده را برای ایجاد هیجان در بیننده به کارگیرد.

 

در نقاشی دیواری (( دورا اروپوس )) که منسوب به زمام داری شاپور اول است چند سوار در حالت رزم وتاخت را شاهد هستیم .

 

نقاشی مربوط به نیمه اول قرن چهارم در شوش از زیر خاک بیرون آورده شده است ، روی این دیوار خشتی که اندودی از یک طبقه ی ضخیم کاهگل است با آبرنگ ، تصویر دو سوار شکارچی که تقریبا به اندازه دو برابر طبیعی هستند نقاشی شده است ، متن این نقاشی آبی رنگ است یکی از شکارچیان لباس بلند گلی رنگ پوشیده که بانخ های زرین بافته شده است و دارای نقش های لوزی شکل است و وضع آرنج سوار نشان می دهد که تیری را ازکمان رها می کند.

 

اسب ها به رنگ بلوطی و قرمز و آجری هستند . بین دو سوار ، انواع حیوانات دیده می شوند که می گریزند . و برخی از آنها مجروح و یا کشته شده اند. نقاش به وسیله ی یک گل و یک دایره که خطوطی به شکل شعاع بر روی آن رسم شده گویی خورشید را نشان داده است و پس از آنکه پیرامون طرح ها را با رنگ سیاه رنگ آمیزی کرده ، تاثیرات تزئینی رنگ های یکدست را عرضه نموده است .

 

در پایان باید گفت که تاثیر هنر ساسانی بر هنر بیزانس و از جانب دیگر بر هنر آسیای مرکزی غیر قابل انکار است . اما وارث حقیقی هنر وتمدن ساسانی ، تمدن و هنر اسلامی است

 

 

نگارگری در دوره ی اشکانیان :

 

هنرتصویری ایرانیان دوره ی اشکانی در تمام هنر های گوناگون متجلی بوده است ،((فیلوس تراتوس )) رومی که در زمان اشکانیان می زیسته ، خود به تیسفون آمده و می گوید: ( سقف کاخ باالواح مفرغی مزین بود. الواح را چنان صیقلی و صاف وشفاف ساخته بودند که همچون نگارخانه ای شده . دیوار را مانند کاخ های هخامنشی به انواع تصاویر و نقوش زینت داده بودند.هخامنشی ها صورت ایزدان ایرانی و برخی ارباب بابلی را به دیوارها می نگاشتند ، ا ما اشکانیان تصویر پهلوانان افسانه ای یونان را افزوده بودند.

 

نقاشی های دیواری متعددی از هنر دوران اشکانی شناخته شده ، بخش مهمی از این آثار در ((دورااوپوس )) واقع در قسمت های شمالی رود فرات یافت شده است .

 

از آثار دیگر این دوره که مسعودی به آن اشاره نموده (( شیز )) در آذربایجان نزدیک مراغه است . اما بهترین و مهمترین نمونه ی آثار نقاشی دیواری این دوره در خرابه ی یک قلعه یا قصر اشکانی معروف به (( کوه خواجه )) بر فراز جزیره ای در میان هامون در سیستان می باشد که مربوط به سده اول میلادی است . تزئینات این نقوش به وسیله گل ها و نخل ها و برگ نیلوفر و خطوط وسطوح هندسی انجام یافته است . در قسمت دیگر رامشگران و بند بازان و سایر خدایان یونان و شاه و ملکه نقش گردیده اند . در این تصاویر هنر اشکانی و یونان به هم آمیخته است ، در یکی از این نگاره ها سه نفر تصویر گردیده اند که گیرشمن از آنان (( سه ایزد )) نام می برد . رنگ پس زمینه زرشکی و رنگ چهره ها نخودی است . خطوط سیاه برای دور گیری نقش ها به کار رفته و سایه وجود ندارد . به طور خلاصه رعایت شیوه ی شرقی در این آثار مشهود است . نقوش برجسته ی این دوره را باید از نوع نقاشی با طراحی به حساب آورد ، چون نقوش تقریبا در یک سطح هستند و پستی و بلندی و حجم ، چندان مورد توجه نبوده است . نقوش روی دیوارها ، نقوش هندسی و تزئینی است ، همچنین نقش گل ها و برگ های رنگین و شاه و ملکه موضوعات عمده ی این نقوش را تشکیل می دهند .

 

در مورد نقش برجسته (( بی ستون )) در شرق کرمانشاه کهن ترین نمونه نقش برجسته در این دوره متعلق به (( مهرداد دوم )) است .

 

نقش برجسته ی دوم دیگری وجود دارد که در (نمروداغ ) به دست آمده ، هنر مند در این نقش برجسته ( هاله ی نورانی ) برای ایزد خورشید نگاه داشته زیرا این ها مبین نوری است که این ایزد می بایست در دنیا پخش سازد . هنر (( نمروداغ)) به قواعد هنر هخامنشی وابسته می ماند ، دوره ی ا شکانی لبریز از نو خواهی و نزدیکی به طبیعت گرایی وابسته به قدرتی در پیوند گذشته و آینده خود بوده است .

 

به طور خلاصه می توان در مورد هنر اشکانی چنین اظهار نظر کرد که کشور در این عصر دارای هنر وسیعی بوده است و در همین عهد است که پایه های هنر ساسانی ریخته شده است . بعضی از خاورشناسان نوشته اند که چینی هاتحت نفوذ هنر پارتی به تصویر جنگجویان پرداخته اند و در دور نما سازی از هنر اشکانی اقتباس هایی کرده اند و همچنین چنین لعاب سازی را از ایرانیان تقلید کرده اند. به طور کلی می توان گفت ، نکته ی بارز هنر اشکانی وجود هنریونانی در ایران است . باید دانست که این هنر با هنر ایرانی آنچنان در نیامیخته است که یک هنر تالیفی و کامل و واحد را عرضه بدارد . در آثار اشکانی همه جا عوامل و آثار هنر یونانی در برابر هنر ایرانی قرار دارد و می توان گفت که این دو هنر در برابر هم وجود داشته اند و تاثیر هنر یونان بر آثار یونانی از تاثیر ی سطحی تجاوز نکرده است . ولی بنا بر پاره ای عقاید می توان گفت شیو ه های آثار هنری این دوره را به دلایل زیر م                                                                                                                                          سیر تاریخی «نگارگری ایرانی» از دوره ایلخانان تا اواخر قاجار

«نگارگری ایرانی» اثر شیلا کنبای با ترجمه دکتر مهناز شایسته‌فر به کوشش موسسه مطالعات هنر اسلامی منتشر شد. ارزش و اهمیت کتاب نگارگری ایرانی از آن‌جاست که با تحلیلی ساده و روشن به بررسی سیر تاریخی و جریان تکامل نقاشی ایرانی از دوره تسلط مغولان (ایلخانی) تا اواخر قاجار پرداخته است._

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،‌ مطالعه هنر نقاشی ایرانی عملا از زمان تسلط ایلخانان به علت موجود بودن نسخه‌های خطی از این زمان به بعد امکان‌پذیر است و به همین علت، نویسنده به نقاشی قبل از مغول نپرداخته، چه به علت باقی نماندن نسخ خطی از آن زمان ـ به جز ورقه و گلشا ـ زمینه بررسی فراهم نبوده است.

 

ارزش و اهمیت کتاب نگارگری ایرانی از آن‌جاست که با تحلیلی ساده و روشن به بررسی سیر تاریخی و جریان تکامل نقاشی ایرانی از دوره تسلط مغولان (ایلخانی) تا اواخر قاجار پرداخته و در این باره نه فقط به خصوصیات، تکنیک‌ها و سبک‌های هر زمان اشاره کرده، بلکه نمونه‌ها و مثال‌های هر دوره هنری را نیز به بهترین وجه، توضیح و تشریح کرده است.

 

برای پرداختن به نقاشی دوران قبل از مغول باید به مطالعه سفال‌ها و ظروف فلزی باقی مانده از این زمان که غالبا دارای تصویرهای مشابه با تصاویر موجود در کتاب خطی از قبیل صحنه به تخت نشستن شاهان، سرگرمی‌های درباری و صحنه‌های شکارند، پرداخت و از این طریق به تکنیک‌ها و سبک‌های هنر نقاشی آن دوران پی برد که نیاز به مباحثی جداگانه دارد.

 

می‌توان گفت نقاشی ایرانی از زمان مغول و به سخن دقیق‌تر از زمان جلایریان آغاز شده و در زمان تیموریان و اوایل صفویان توسعه و تکامل یافته است. کتاب «نگارگری ایرانی» به این مسأله توجه کرده و در حقیقت نوع بررسی آن دربرگیرنده این خصوصیت است.

 

نکته‌ای که در این‌جا لازم به ذکر است درباره تاریخ‌های به کار رفته در متن است که به دو صورت میلادی ـ هجری قمری آورده شده و آن با هدف اشراف محققان و دانشجویان ما به زمان وقایع، حوادث تاریخی و آثار هنری به دو صورت دقیق‌تر میلادی و هجری قمری است.

 

مؤلف این کتاب می‌گوید: نقاشی‌هایی که در این کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است متعلق به موزه و کتابخانه بریتانیاست. این مجموعه نفیس البته دارای کمبودهایی نیز است. آن‌هایی که در این مجموعه بررسی شده‌اند اکثرا همراه با تصاویری از نقاشی‌های دیگر مجموعه‌های هنری بریتانیا کامل شده‌اند.

 

به علت عمومی بودن مطالب این کتاب اعراب، علائم و آواها از کلمات فارسی حذف شده است. آثار مصور از مجموعه موزه بریتانیا اتخاذ شده مگر در مواردی که محل دیگری ذکر شده است و اندازه‌های تصاویر شامل حواشی تصاویر هم می‌شود البته لبه‌های خارجی آن‌ها از این قاعده مستثنی است.

 

در بخشی از کتاب آمده، نقاشی‌های مینیاتور ایرانی همانند دنیای کوچکی از شکوفه‌های جاودانی، نسیم‌های خوش‌بو، مردم آرام و نجیب و روشنایی خیره‌کننده، انسان را دعوت می‌کند که لحظه‌ای درنگ کند و جزئیات را بنگرد. فراتر این که مینیاتورها به تپه‌ها، حیوانات، ابرها و درختای که در صحنه داستان قرار گرفته‌اند جان می‌بخشند.

 

بعدها در قرن هفدهم ـ یازدهم چهره‌نگاری‌ها بر مصورسازی کتاب پیشی گرفت و نقش انسان در نقاشی ایرانی غالب شد. با وجود این هنرمندان ایرانی در هر نسل و سبک مهم جدانشدنی ایرانی طراحی را حفظ کردند. آن‌ها به وسیله هماهنگی ترکیبی و دوبعدی مطلوب توانستند اشیا را آن طور که باید باشند ارایه دهند، نه ضرورتا آن طور که هستند و با استفاده از این عوامل هنرمندان ایرانی در طول بیش از شش قرن نقاشی‌هایی تهیه کردند که در درک کامل یک دنیای ایده‌آل بی‌رقیب بوده‌اند.

 

این کتاب منحصرا به بررسی تاریخ مینیاتور ایرانی بین سال‌های 1300 تا 1900 میلادی /700 تا 1318 هجری شمسی می‌پردازد. در حالی که متون موجود به نقاشی‌های دیواری متعلق به قبل از سال 1300/700 اشاره دارند، نسخه‌های ایرانی احتمالا خیلی قبل از این تاریخ مصور می‌شده‌اند.

 

اکثر کارهایی که مناسب بررسی‌اند به قرن چهاردهم میلادی ـ هشتم هجری قمری و پس از آن تاریخ مربوطند و اکثریت کارهایی که در این جا در نظر گرفته شده و مورد بررسی قرار گرفته‌اند از نسخه‌های خطی و آلبوم‌هایی به شمار می‌روند که از نظر اندازه کوچکند. به هر حال در قرن نوزدهم ـ سیزدهم هنرمندان عصر قدیمی‌تر که قبلا نسخه‌های خطی را مصور می‌کردند به موضوعات نقاشی لاکی و کارهای بزرگ رنگ و روغن رو آوردند.

 

علاوه بر این، مسایل و ضوابط مشابه درباره کاربرد سبک قابل بررسی است، مخصوصا از آن‌جا که هنرمندان قرن نوزدهم ـ سیزدهم غالبا همزمان در چند موضوع کار می‌کردند. برای شناخت یک شکل هنری خاص، انسان باید بفهمد که آن هنر چگونه و چرا خلق شده است.

 

کتاب «نگارگری ایرانی» در هفت بخش تنظیم شده است. فصل نخست به مواد و ابزار هنرمندان ایرانی اختصاص دارد. فصل دوم عصر تجربه قرن چهاردهم ـ دهم را دربردارد. فصل سوم نی به کلاسیسم و نشاط و سرزندگی قرن پانزدهم ـ نهم می‌پردازد.

 

فصل چهارم نیز پیوندی باشکوه نام دارد،‌ یک تغییر مهم نیز به فصل پنجم اختصاص دارد. فصل ششم به انحطاط طولانی می‌پردازد و فصل هفتم نیز تمایل به اروپا نام دارد. منابع مطالعاتی بیشتر و مراجع تصاویر نیز پایان‌بخش این کتاب پژوهشی است.

 

کتاب «نگارگری ایرانی» دومین مجموعه آثار هنر اسلامی در 126 صفحه با شمارگان 1500 نسخه و بهای 70000 ریال به کوشش موسسه مطالعات هنر اسلامی منتشر شد. این کتاب دارای 43 تصویر رنگی و 44 تصویر سیاه و سفید است.

کد مطلب : 83252

 

ی توان از یکدیگر جدا ساخت: ـ سبک خالص ایرانی ـ سب

   درباره هنر نقاشی قاجار*

سابقه نقاشی قاجار به دوره های پیشتر یعنی به آخرهای صفویه و مخصوصاً دوران زندیه می رسد. در دوره سلسله صفوی و در زمان شاه عباس اول (قرن 17-16 میلادی) رابطه ایران با اروپا توسعه زیادی می یابد. در داخل، ایران از یک دوره ثبات طولانی، حکومت مرکزی با قدرت و رونق اقتصادی برخوردار است. شاه عباس در شمال شرقی دشمنی اُزبک ها را از بین برده و آنها را سرکوب کرده بود. در مغرب ایران هم با ترکان عثمانی به نوعی صلح مسلّح رسیده بود که خیال او را از مرزهای غربی کشور آسوده می داشت.

مجموعه این عوامل به دستگاه دولت وقت اجازه می داد که تمام کوشش خود را صرف آبادانی، ساختن کشور و رونق اقتصادی کند. امپراطوری عثمانی در مشرق با ایران و در مغرب با جمهوری ونیز و کشورهای اروپائی برخورد و کشمکش های طولانی داشت.

درنتیجه هم به علت های اقتصادی و هم به علت های نظامی (درمقابله با امپراطوری عثمانی) ایران و کشورهای اروپائی علاقمند به توسعه روابط با یکدیگر بودند. مخصوصاً باید یادآوری کرد که درآن موقع کشورهائی مثل هلند، پرتقال، انگلستان و . . . به دلایل اقتصادی و فرهنگی شروع به خروج از اروپا، توجه به مشرق و دست اندازی به کشورهای آسیائی کرده بودند.

درقرن 17 روابط ایران با اروپا به حدی رسید که تا آن زمان به کلی برای دوطرف بی سابقه بود. این روابط متنوع، همه جانبه و از جمله هنری و فرهنگی هم بود.

درکنار نقاشی سنتی ایران یعنی مینیاتور که در حال شکفتگی و کمال بود، نقاشی دیواری (دیوارنگاره) هم به دربار راه یافت. زندگی پُرشکوه و با تجمل درباری خواستار تزیین قصرهای گوناگونی بود که در اصفهان و قزوین و شهرهای دیگر ساخته می شد. مینیاتور بیشتر در خدمت تزیین کتاب بود و با خصوصیاتی که داشت به کار آراستن کاخ ها نمی آمد. برای این منطور نقاشی اروپائی سرمشق و نمونه خوبی بود. کاخ چهل ستون تحت تأثیر نقاشی اروپا (رنسانس متأخر) و اکثراً بدست نقاشان همان سرزمین نقاشی شد. صحنه ها، مجالسِ پذیرائی و بزم شاهانه، ورود سفیران، جنگ، رقص و باده گساری و جز اینها بود.

گذشته از کاخ های شاهی مثل عالی قاپو، هشت بهشت و غیره و خانه های بزرگان و اشراف که دیوار ها و سقف آنها با تصویر یا نقش پرندگان و گل و بته تزیین می شد، درهمین دوره کلیساهای جلفا، شهر کوچک ارمنی نشین در کنار پایتخت (اصفهان) هم بوسیله نقاشان مسیحی تصویر می شد. طبعاً در اینجا نقش ها معمولاً نمودار صحنه های زندگی مسیح و داستان ها و وقایع کتاب مقدس بود.

در این دوره نقاشان هلندی در اصفهان مدرسه نقاشی دائر کرده بودند و هنر خود و شگردهای آنرا به شاگردان ایرانی می آموختند. از طرف دیگر می دانیم که محمد زمان نامی در دوران پادشاهی شاه عباس دوم با تقلید از نقاشان ایتالیائی آثار بدیع و ارزشمندی به وجود آورد.

نقاشی این دوره به نوعی تعادل در پیوند میان نقاشی سنتی ایران و نقاشی اروپائی می رسد. استنباط نقاش ایرانی از “فرم” و دید او از عالم خارج با شیوه های تجسمی اروپائی جور می شود. ولی در هرحال ورود شیوه اروپائی و تأثیر آن به اندازه ای است که علی قلی بیک از اهالی ارومیه و معروف ترین نقاش دوره بعد (دوره نادرشاه)، معروف به “فرنگی” است. ظاهراً از آثار او چیزی باقی نمانده، شاید برای اینکه در زمانی بسیار پرآشوب زندگی می کرد، ولی خودِ شهرت او با معنی و نشان دهنده تصوّری است که از هنر او داشتند.

پس از یک دوره نسبتاً طولانیِ پریشانی سیاسی، نظامی و اجتماعی (اواخرصفویه، دوره افغان ها و افشاّریه) در نیمه دوم قرن 18 دستکم برای سی سال در قسمت های بزرگی از ایران ثبات، امنیت و آسایشی پدید می آید: منظور حکومت کریم خان(1164/1189ه) زند وتشویق او از هنرمندان و صنعتکاران و ارباب حرفه هاست.

در زمان او ادبیات، معماری و نقاشی تحول و رونق زیادی پیدا کرد، مخصوصاً در شهر شیراز پایتخت زندیه. در این زمان هنر تصویری به غیر از کشیدن تابلو، عبارت بود از نقاشی روی شیشه، قابِ آیینه، گل و بته روی قلمدان، کاشی و میناکاری و تذهیب.

از میان بزرگ ترین نقاشان این عصر می توان میرزا بابا و محمد صادق را نام برد که آثار آنها بیشتر مربوط به اواخر زندیه و اوائل قاجاریه است. درمیان آثار بازمانده از میرزا بابا باید از تابلو «هرمزدچهارم» تصویر خیالی پادشاه ساسانی (پیش از اسلام) نام برد. شاه برخلاف شاهان و شاهزادگان زمان نه برزمین بلکه بر صندلی بزرگ و تخت مانندی نشسته با چکمه و تاجی بکلی متفاوت از تاج پادشاهان زمانِ نقاش ولی با لباس عصر نقاش، با کمربند و ترکش و شمشیر مرصّع و گردن بند و حمایل جواهر نشان. دو تن از ندیمان درباری پشت سر شاه ایستاده اند و گل بدست دارند. کلاه یکی به شکل تاج و شبیه مال پادشاه است و دیگری دستار به سر دارد. از همین میرزا بابا یک تابلو “طبیعت بی جان” درموزه نگارستان تهران وجودداردکه ازنظرقرنیه سازی، دیدِ قراردادی (formel) ازطبیعت، رنگ ها وکار بُردگل وبته های تزیینی از نمونه های مُعرّف نقاشی آن زمان و آغاز قاجاریه است که بعداً درباره آن صحبت خواهیم کرد. تصویرِ شاهزاده زند -نقاش ناشناخته- از نظر چهره پردازی، رنگ های چشم نواز و تزیینی (طیف های مختلف قرمز به اضافه سبزِ زنگاری) لباس، قبا و شال و دشنه نمونه جالب و تمام عیار نقاشی آخر زندیه و دارای تاریخ 1208 هجری (1793-4) است.

درپایان قرن 18 و آغاز قرن 19 باردیگر ایران دوره ای پرآشوب را می گذراند. سلسله زند سقوط می کند و سلسله قاجار جای آنرا می گیرد. سال های اول سلسله جدید و پادشاهی مؤسس آن، آغامحمدخان تمام به جنگ و لشکرکشی، سرکوبی مخالفان و ایجاد وحدت کشور می گذرد. از این گذشته ظاهراً مؤسس سلسله برای امور هنری اشتیاق و ذوقی درخور نمی داشت.

نقاشی و زندگی هنری دربار قاجار درحقیقت از دومین پادشاه این خاندان شروع می شود: فتحعلی شاه بیش از سی و پنج سال سلطنت کرد (1249-1213) به جز زمان جنگ های ایران و روس، کشور نسبتاً آرام و بی تلاطم بود. فتحعلی شاه شخصاً بسیار دوستدار تجمل و شکوه بود. خود را، به تقلید از پادشاهان ایران باستان، شاهنشاه می نامید و به عظمت و طمطراق آنها تظاهر می کرد. ظاهراً به تقلید از طاق بستان کرمانشاه و صحنه شکار خسرو پرویز، گفته بود تا نقش شکار او را در چشمه علی (نزدیک تهران)، استان فارس و جاهای دیگر بر سنگ بنگارند. هم چنین سنگ نگاره (bas- relief) دیگری او را با تاج و برتخت و درباریان را با لباس و در حالت رسمی درکنار، ایستاده نشان می دهد. او به ساختن مسجد، کاشیکاری، حجاری و امور ساختمانی دیگر علاقمند بود و مسجدهای بزرگ و ازنظر معماری با ارزشی درزمان او ساخته شد که مسجد شاه تهران یکی از آنهاست.

درمیان مهم ترین کارهای فتحعلی شاه باید از باغ، نقاّشی های دیواری و بنای قصر قاجار، که بر سر راه تهران به قلهک قرار داشت، نام برد. این مجموعه که در زمان خود تحسین همه بازدید کنندگان را برمی انگیخت متأسفانه بر اثر بی اعتنایی ناصرالدّین شاه متروک و سپس ویران شد.

درزمان فتحعلی شاه، مثل دوران صفوی، نقاشی دیواری درقصرها وخانه های اعیان شهرهای بزرگ مجدداً رواجی گرفت، قصر گلستان، تخت مرمر، باغ نگارستان تهران یا مقر ولیعهد در تبریز از این نمونه ها بود. فتحعلی شاه پسران متعدد داشت و آنها را به حکومت بیشتر ایالات و شهرهای مهم گماشته بود. این شاهزاده ها هم به تقلید از پادشاه و دربار به امور هنری علاقه و دلبستگی نشان می دادند و بر سر جلب هنرمندان و از جمله نقاشان به مقر دولتی و اشرافی خود، با یکدیگر رقابت می کردند. درنتیجه در این عهد نسبت به گذشته، کار و بار اهل این حرفه رونقی پیدا کرده بود.

نقاشی دوره قاجار را که از اول قرن 19 شروع می شود و تا اوائل قرن بیستم ادامه می یابد، می توان به دو دوره کلی تقسیم کرد. از آغاز تا اواخر سلطنت ناصرالدین شاه یعنی تا سال های 1890. در زیر کلیاتی در باره نقاشی دوره اول و بزرگ ترین نمایندگان آن آورده می شود و سپس به دوره بعد می پردازیم:

نقاشی کلاسیک دوره قاجار درباری است. شاید این نخستین نکته ای باشد که در این نقاشی جلب توجه می کند. “بازار” هنر به معنای اخیر وجود ندارد. برخلاف دوره فئودالی اروپا، روحانیت و سازمان های روحانی در ایران مشوق و پرورنده هنر نبودند چون دین اسلام به هنر نقاشی نظر خوشی ندارد. به این ترتیب تنها “خریداری” هنر نقاشی دربار و اشراف دولتی بودند که از هنرمندان، نقاشان، شاعران، موسیقی دانان و . . . نگهداری کرده وسیله کارشان را فراهم و زندگیشان را تأمین می کردند و در عوض نقاش هم برای آنها کار می کرد.

درچنین شرایطی نقاش با زندگی روزمره مردم عادی تماس چندانی ندارد، هرچند خود ازمیان آنها برخاسته باشد. همین شرایط کمابیش “موضوع” نقاشی را معین می کند. وقتی مشتری نقاشی دربار باشد و نقاش برای دربار کارکند، باید چیزهائی را بکشد که خوشایند یا مورد علاقه دربار است. به همین سبب موضوع تابلوها، تک چهره شاه و شاهزادگان و بزرگان دولتی است. رقاص و نوازنده که مایه سرگرمی درباریان بودند و در یک کلمه مجالس بزم از موضوع های دیگر تابلوهاست. ساختمان های اعیانی، باغ ها، قصرهای سلطنتی توجه نقاش را برمی انگیزد، یا مثلاً صحنه های شکار، بازی چوگان و غیره. . . از میان حیوانات بیشتر آنهائی نقاشی شده اند که با زندگی درباریان و بزرگان مناسبتی دارند مثل اسب، آهو، تازی و شیر در صحنه های شکار، یا پرندگان تجملّی مثل طوطی. گل، جام، شراب، میوه که در زندگی این خریداران هنر وجود داشت در نقاشی ها هم جائی دارد. تار و دایره، ظروف مرصع و منقوش، کاسه و تنگ و گلدان نیز از این قبیلند. گاه و بیگاه صحنه هائی از تاریخ یا قصه های مذهبی هم نقاشی شده است.

تمام اینها که گفته شد مشخص کننده گذران قراردادی، محدود و با تجمل و در عین حال سطحی درباری است که با مسائل و امور معینی از زندگی سر و کار دارد و از سایر جنبه های متنوع، متحرک و گوناگون آن بی خبر است و هرگاه از رزم، مملکت داری و سیاست فارغ شود تنها می تواند به امر”لذت”، به بزم بپردازد. نقاشی این دوره هم دارای چنین خصوصیاتی است. یعنی کارها معمولاً از نظر محتوای فکری و حسی سطحی است، چشم نواز است و فقط برای تماشا، برای خوشامد بصری خلق شده است. نقاش اهل درد نیست و با تصویرهائی که ناشی از اندیشه و حسّی عمیق باشد، با دید سودائی و دردمند نقاش، روبرو نیستیم، فقط می توان نوعی لذت بصری از آنها بدست آورد. ظاهراً نقاش هم بیشتر از این ادعائی ندارد. او طبق قواعد معین و شناخته شده ای نقاشی می کند و هنرش به مناسبت شرایطی که آنرا به وجود آورده ومی پرورد (شرایط دربار) معمولاً محدود و شاید بشود گفت تهیدست است.

با توجه به این خصوصیات کار نقاشان این دوره اکثراً شخصی نیست، قراردادی است. این طور نیست که هر چهره ای یا چیزی حالتی از آنِ خود داشته باشد، حالتی که آن را، به هر مناسبت و به هر علت، از صورت ها و چیزهای دیگر متمایز کند. برعکس همانطور که گفته شد قواعد “زیبائی شناسی” قراردادی است و طبق “قراری” ننوشته امّا پذیرفته شده تقریباً همه چشم ها بادامی و کشیده، ابروها پیوسته و پرپشت، صورت ها گرد و سرخ و سفید و معمولاً “سه چهارم”، لباس ها همه فاخر و بدون کهنگی و پارگی است. صورت بچه ها هم با حالت بزرگ ها ترسیم می شود و صورت بزرگ ها اکثراً جدّی و بی تفاوت است. خنده، گریه و یا هیجان در این آثار دیده نمی شود. قرارداد تا حدی است که عاشق و معشوق در بوس و کنار هم کلاه بوقی ترک دار و نیمتاج جواهر نشانِ مرتب را از سر بر نمی دارند. و تار از دست عاشق پائین گذاشته نمی شود. فقط از دست معشوق که زیر چانه عاشق است می فهمیم که موضوع از چه قرار است و الاّ نشان دیگری برای بی تابی عاشق و معشوق در تابلو وجود ندارد.

درچارچوب محدود آداب (اتیکت) و آیین های درباری و در مجموعه تشریفاتی که تصویر کننده و تصویر شونده درآن بسر می برند، شخصیت های تابلوها همه ایستادن، نشستن، سواری (براسب و در شکار) و در یک کلام حرکت و سکونی “بقاعده” دارند. معمولاً با وقار و رسمی! این حالت حتی در حرکات رقاص ها هم حفظ شده. مثلاً زنی که روی خنجر با یکدست بالانس زده طوری مؤدبانه نگاه می کند که انگار پیشخدمت دربار دارد نقل و نبات تعارف می کند. نگاه مادری که بچه اش را شیر می دهد و شاهزاده ای که دارد اژدهائی را می کشد کمابیش یکسانند. شخصیت های پرده ها در چهارچوب قواعد محدود هنر نقاشی، با آن صورت های یکسان، با وقارِ ساختگی و نگاه های محو، اکثراً تنها و خسته به نظر می آیند. شاید این احساسی باشد که بیشتر این تابلوها در بیننده القاء می کنند. در زندگی یکنواخت، بیهوده و بی رمق اشرافیت قرن 19 ایران شاید اصیل ترین حالتی که نقاش و درباریان و دولتیان آن زمان حس می کردند همین ملال مدام و تنهائی بود. این حال (احتمالاً بدون اینکه در نشان دادن آن قصدی وجود داشته باشد) از کارهای ارزشمند آن دوره تراوش می کند.

درباره فن (تکنیک) نقاشی این دوره نیز می توان نکات زیر را مطرح ساخت. تابلوهای این عصر معمولاً رنگ و روغن است. درنقاشی سنتی و کلاسیک ایران (مینیاتور) با رنگ و روغن کار نمی شد. این نوع رنگ را ما از نقاشی اروپائی گرفته ایم چون مواد رنگی که سابقاً در مینیاتور بکار می رفت برای ابعاد کوچک و روی کاغذ مناسب بود نه نقاشی دیواری با ابعاد بزرگ. رنگ ها طبیعی بود نه فرآورده شیمیائی یعنی آنرا از مواد طبیعی می ساختند. آشنائی با کیفیات رنگ به مناسبت آشنائی با هنرها و صنایع مختلف و مهم تر از همه قالی بافی از قدیم در میان صنعتگران و هنرمندان ایران وجود داشت. رنگ ها همانطور که یادآوری شد معمولاً طیف ها و زمینه های قرمز و مخصوصاً قرمز ارغوانی و اُخرا، سیاه، سبزهای زنگاری و زمرّدی و ترکیب های بینابین، مخلوط قرمز و قهوه ای و یشمی و غفائی و بطور کلی رنگ های شیرین زنده و شاداب هستند که برای چشم خوش آیند و لذت بخشند. از رنگ های تلخ مرده و خفه و ملال آور مثلاً کبود چرک یا خاکستری کِدر کمتر نشانی می توان یافت.

در هنر ایران از قدیم قرنیه سازی وجود داشت، درمعماری، در نقوش ظرف ها و مخصوصاً در قالی بافی آنرا به خوبی می بینیم. درکمپوزیسیون تابلوهای دوره قاجار هم قرنیه سازی به شدت مراعات می شود و از اصول آن است. برای توجه بیشتر باید به خود تابلوها مراجعه کرد. در تابلوِ دختری که روی دشنه بالانس زده حتی موها از دو طرف صورت و گردن، به طور قرنیه به پائین ریخته اند. در تابلوئی شاهزاده ای به متکا تکیه داده و نشسته است. ندیمی پشت محجر پائین تر از کف اطاق ایستاده سرِ هردو شخصیتِ تابلو محاذی یکدیگر است ولی فاصله کمرِ ندیم تا کف اطاق با میوه پر شده و فضای خالی میان صورت آن دو هم با منگوله پرده. با این قرنیه سازی در فضای تابلو هماهنگی و توازن کاملی برقرار شده است. شبیه همین است تابلو دیگری از فرش زیر پا تا دو طرف متکّائی که برآن نشسته و نقش آن توأم با منظره پشتِ سر: در هر طرف یک ستون، یک درخت و یک رشته کوهِ برابر. طرح هندسی محجر پشت، نقش های آستین های دست راست و چپ، سردوشی ها، ترصیع شمشیر و کمربند همه با هم قرینه اند. گل کمر و ملیله نیم تنه شاه تابلو را عمودی از وسط به دو نیم کرده. حتی درخت طرفی که سر تصویر به آن متمایل شده، کمی کوتاه تر و تُنک تر کشیده شده که توازن دو سوی پرده کاملاً محفوظ بماند. شبیه این تقارن شدید را در تابلوهای دیگر هم می بینیم. بهرحال این قرنیه سازی دقیق در ترکیب بندی (کمپوزیسیون) تقریباً همه تابلوهای استادان دوره قاجار دیده می شود.

از جمله نوآوری ها نقاشی این دوره پیدایش دورنماسازی (پرسپکتیو) است که پیش از آن در نقاشی کلاسیک ایران (مینیاتور) وجود نداشت و نتیجه تأثیر نقاشی اروپائی است در هنر تجسمّی این دوره. اگر در زمینه پرده ای، دورنمائی وجود داشته باشد معمولاً دارای پرسپکتیو است. گذشته از این، منظره ها تقلید از مناظر قرن 16 و 17 نقاشی اروپاست. طبیعتی که تقاش تصویر می کند، از دید نقاشان اروپائی است، نه از دیدِ خود او و نه طبیعتی که خود درآن بسر می برد و آنرا می شناسد. البته این، امری عمومی نیست. مثلاً باغ هائی که بعضی از استادان بزرگ این عصر مثل محمود خان صبا یا کمال الملک (محمدغفاری) (پیش از سفر فرنگ) تصویر کرده اند به گمان ما نمونه هائی از صورت خیالی(image) باغ هستند دراندیشه وفرهنگ ایران؛ جوهر و چکیده تصوری که ازباغ در خاطره فرهنگی ما وجود داشت.

تأثیر نقاشی اروپائی، بزرگ شدن ابعاد تصویرها و پرده ها و انتقال آنها به دیوار کاخ ها اثر مهم دیگری نیز داشت. می دانیم که در دوره های پیشتر نقاشی ما وابسته به ادبیات بود و زندگی مستقلی نداشت مثل موسیقی کلاسیک که طفیل شعر بود. به علت ممنوعیت های مذهبی هنر تجسمّی، در دوره اسلامی به طرف تذهیب، جلد سازی، خطاطی، مصور کردن کتاب سوق داده شد. نقش اصلی مینیاتورها مصور کردن داستان ها و افسانه های ادبیات؛ شاهنامه، خمسه نظامی، کلیله و دمنه و غیره بود. دراین دوره نقاشی و پرده سازی از طفیل ادبیات خارج، و برای خود هنری مستقل شد. این نقاشی تا اندازه ای از موضوع و تا حد بیشتری از تکنیک و “فرم” مینیاتور جدا شد. اما نه کاملاً. نقاش هنوز در ترسیم خط ها، در کشیدن گل و بته، طرح روی لباس و خلاصه پرداختن به ریزه کاری، در “قلم گیری” و ظرافت، دست مینیاتوریست است. با همان دقت و ظرافت و با همان نازک بینی کار می کند و گاه در این مرحله به حد کمال می رسد.

دراینجا هنر جدید پیوند با هنر تصویری قدیم را نمی برد زیرا این نقاشی هنوز نه در بینش به کمال رسیده است و نه در تکنیک. بنابراین بی اطلاعی و گسستن با سنت قطعاً موجب می شد که نقاشی پایگاه فرهنگی و تاریخی خود را از دست داده به صورت هنر بی ریشه و پا درهوائی درآید که نه ایرانی باشد و نه اروپائی. از برکت پیوند با سنت این پریشانی هنری اتفاق نیفتاد و نقاشی قاجار در حالی که اسلوب های فرنگی را اخذ کرد خصلت ایرانی خود راهم از دست نداد.

همان طور که گفته شد نقاشی و هنر تصویری دراین دوره درباری است و درنتیجه در مواردی با هنرهای درباری دیگر آمیخته می شود یا هنرمند نقاش درعین حال شاعر یا نویسنده دربار هم هست.

ابوالحسن غفاری یکی از این هنرمندان و متعلق به دوران زندیه و طلیعه قاجاریه است. او در تابلوهایش ابوالحسن الغفّاری المستوفی امضا می کرد. از خانواده هنر پرور غفاری است که در قرن های 18 و 19 چندین تن از بزرگترین نقاشان ایرانی و از جمله صنیع الملک و کمال الملک از آن برخاستند. ابوالحسن غفاری پسر میرزا معزالدین محمد حکمران کاشان و نطنز در عهد کریم خان است که گذشته از نقاشی، مستوفی دربار و نویسنده کتاب “گلشن مراد” (به نام علی مرادخان زند) یکی از مهم ترین منابع تاریخ قرن 12 هجری ایران است. از جمله کارهای باقی مانده او اینهاست: دو تصویر از پدرش، تصویر قاضی عبدالمطلب، تصویرجدّش قاضی احمد، تصویر کریم خان زند، تصویر جهانشاه قراقوینلو و تصویر خیالی شاه صفی پادشاه صفوی.

هنرمند دیگر میرزا بابا الحسینی الاصفهانی از استادان دوره فتحعلیشاه بود و در زمان محمد شاه، نوه فتحعلی شاه نقاشباشی دربار شد. از تابلوهای او تعدادی در موزه ایران باستان و کاخ گلستان باقی است و تصویری که از محمد شاه کشیده درکتابخانه ملی ملک است. او بیشتر آبرنگ و رنگ و روغن کار می کرد و گل و بوته ساز و شبیهساز (portraitiste) بود.

یکی دیگر از بزرگ ترین نقاّشان دوران محمد شاه و اوائل ناصرالدین شاه ابوالحسن غفاری، نقاشباشی (بعدها صنیع الملک) است. او برای تکمیل فنّ نقاشی و مطالعه آثار هنرمندان غرب سفری چهار ساله به ایتالیا کرد و در سی و پنج سالگی به ایران برگشت. نخستین مدرسه صنایع مستظرفه ایران را در سال 1858-9 او تأسیس کرد. تصویر مجالس کتاب هزارو یکشب (نسخه خطی کتابخانه سلطنتی) صف سلام تالارنظامیه- ناصرالدین شاه (درجوانی)، خورشید خانم (دخترعموی نقاش) و تصویر فرخ خان امین الدوله از آثار بازمانده اوست.

دوره دوم نقاشی قاجار مقارن با سلطنت ناصرالدین شاه و بعد از آنست. در نیمه دوم قرن نوزدهم تماس ایران به اروپا روز بروز بیشتر و گسترده تر می شود. از طرف دیگر به علت سیاست استعماری دولت های مغرب زمین و مخصوصاً روس و انگلیس، ایران در گردونه تاریخ جهان می افتد و سرنوشت آن با سیاست کشورهای دیگر آمیخته می شود. مجموعه این عوامل به اضافه تحولات داخلی، دگرگونی های اجتماعی بزرگ و عمیقی ایجاد می کند که در انقلاب مشروطیت آثار آن به شکل انفجار آمیزی آشکار می گردد. توسعه صنعت چاپ- تأسیس دارالفنون (آموزش به شیوه تازه)، ایجاد ارتش مدرن، پیدایش روزنامه، گسترش افکار دموکراتیک، تماس با فرهنگ غرب و ترجمه ادبیات و علوم اروپائی، تحول در نثر و نظم فارسی، پیدایش عکاسی که خود بیش از نقاّشی نشانگر زندگی روزانه مردم آن زمان بود و به ویژه اثر این صنعت در هنر نقاشی، همه کمابیش مربوط به همین دوره و مقارن است با پادشاهی طولانی (50 سال) ناصرالدین شاه.

درچنین شرایطی نقاشی رسمی و کلاسیک نیازهای فرهنگی و هنری زمان را برآورده نمی کرد. روز به روز محدویت هنر درباری آشکار تر و محسوس تر میشد. همانطور که در زمینه سیاست و اجتماع روش های قبلی در تنگنا قرار گرفته بود، هنر هم باید راهی پیدا می کرد وخود را نجات می داد وگرنه در پستوئی که درآن گیر افتاده بود خفه می شد. از طرف دیگر اجتماع ایران هنوز چنان تحولی پیدا نکرده بود که هنر، مستقیماً مخاطبان و خریداران خود را پیدا کند. هنوز ساخت اجتماع ایران دست نخورده باقی مانده و بطور عمده هم چنان دربار و محافل اشرافی خواستار هنر و پشتیبان هنرمندان هستند. این است که در ضمن تحول، هنرِ تصویری رویهم رفته مثل گذشته وابسته به دربار باقی می ماند منتها کمابیش هم توجهی به زندگی اجتماعی درآن راه می یابد و هم جستجوی شیوه بیان رساتری آغاز می شود.

دوران پنجاه ساله سلطنت ناصرالدین شاه (1313-1264 هجری) نسبتاً دوران امن و آرامی بود و امکان پرداختن به امور هنری و تجمل ذوقی برای درباریان، شاهزادگان و اشراف و ثروتمندان تاحدی وجود داشت. خود شاه هم از ذوق بی بهره نبود یا لااقل به داشتن آن و علاقه به هنر تظاهر می کرد. چند طرح و سفرنامه از او باقی مانده است. تحول اجتماع ایران در رابطه با غرب، آرامش نسبی امّا طولانی و هنردوستی شاه و به تقلید از او تظاهر درباریان و اشراف به هنر دوستی، مجموعه این عوامل سبب شد که هنر و صنایع ظریف رونق پیدا کند. معماری، حجاری، نقاشی، تذهیب، خوش نویسی، کاشی کاری، گچ بری، خاتم سازی، زرگری و میناکاری جائی تازه گرفت.

دراین زمان صنعت چاپ که پیشتر وارد ایران شده بود، رواج می یافت و همراه با آن lithographie و تکثیرتصویرها وطرح ها به تعداد زیاد امکانپذیرمی شد. راه اروپا باز شده بود و دربارو اعیان واشراف ایران به پیروی از سرمشق های اروپائی خود به سائقه خودنمائی و چشم و هم چشمی به نقاشی علاقه نشان می دادند، به نوعی تجمل هنری احتیاج پیدا کرده بودند که نتیجه عملی آن رونق کار تصویرگران بود. در چنین محیط فرهنگی و اجتماعی و با رقابت شاهزادگان و طبقات ممتاز شهرهائی چون تهران، اصفهان، تبریز یا شیراز در جلب هنرمندان، طبعاً گل و بوته سازی، نقش پرندگان روی قلمدان، قاب آئینه و جلد قرآن و کتاب های خطی رونقی بیش از گذشته گرفت.

ناصرالدین شاه در 1273هق مرکزی به نام “مجمع الصنایع” جنب سبزهمیدان تهران، نزدیک ارگ سلطنتی تأسیس کرد که نقاشان در آنجا کار میکردند. میرزا بزرگ شیرازی و حاجی میرزا یحیی خان تقوی از جمله این نقاشان بودند. میرزا بزرگ شبیه ساز، گل و بوته کِش، تذهیب کار و مینیاتوریست بود. نقش های «هزار و یک شب» که بزرگ ترین کتاب مصّور دوران قاجار است به وسیله صنیع الملک غفاری (ابوالحسن ثانی) و سی و چهار شاگرد او در همین مجمّع الصنایع کشیده شد.

در اینجا یادآوری این نکته لازم است که علاوه برآنچه گفته شد دوشیوه نقاشی دیگر نیز در تمام دوران قاجاریه و مدتی پس از آن وجود داشت. یکی شیوه نقاشی سنتی و کلاسیک ایرانی یعنی مینیاتور با ویژگی های مخصوص به خود و دیگری نقّاشی عامیانه یا «خیالی سازی» معروف به «قهوه خانه ای». در باره مینیاتور احتیاجی به توضیح نیست ولی در باره “خیالی سازی” فقط اشاره میکنیم که هنرمندان این مکتب از میان مردم عادی برمی خاستند. آموزش آکادمیک در دسترشان نبود، تصویرها و شبیه سازی ها، ابتدائی (primitif)و موضوع آنها عموماً سرگذشت امامان، صحنه های مذهبی ویا داستان ها وشخصیت های پهلوانی شاهنامه یا منظومه های عاشقانه ای چون لیلی و مجنون و خسرو وشیرین بود. دراین آثار که معمولاً حوادث ایام مختلف، کنار هم و یکجا برپرده می آمد، نقاش استنباط ویژه ای از زمان و مکان داشت که موضوع گفتگوی ما نیست. مخاطب و مشتری این نقاشی همانطور که از اسمش پیداست مردم کوچه و بازار، در قهوه خانه ها، اماکن عمومی، معرکه ها و غیره بودند. هنرمند و هنردوست هردو از مردم عادی بودند درست برخلاف هنر درباری. از این نکته که محض یادآوری ذکر شد بگذریم و برگردیم به هنرنقاشی کلاسیک نیمه دوم دوران قاجار.

بزرگ ترین هنرمندان عصر و شاید سراسر دوران قاجار محمودخان ملک الشعرا صبای کاشانی بود. او را از جهت پیوستگی هنرهای درباری بیکدیگر نیز می توان نمونه برجسته ای دانست. زیرا هم ملک الشعرا هم خطاط و خوشنویس و هم بزرگ ترین نقاش دربار بود. مثال دیگری از پیوستگی نقاشی،شعر، ادب، تاریخ و رجال (biographie) را می توان مدتی بعدتر در وجود فرصت الدوله شیرازی (نویسنده آثار عجم) جست که هم طراح و هم مورخ و جغرافیا دان و هم “باستان شناس” زمان خود (آخر قرن 19) بود.

برگردیم به محمود خانِ ملک الشعرا. پدر بزرگ او نیز در دوره آقا محمدخان و فتحعلی شاه ملک الشعرای معروف دربار ایران بود. خصوصیت برجسته محمود خان ملک الشعرا که او را از نقاشان هم زمانش متمایز می کند، در این است که او در عین وابستگی به سنت دارای حس ابتکاری انقلابی است. او هم سنت گرا و هم سنت شکن است و این هردو خصلت را در بعضی آثار خود یکجا جمع کرده است. مثلاً در تابلو قسمتی از باغ گلستان یا خیابان باب همایون قبل از هرچیز دقتی که در ترسیم شاخ و برگ درختان وجود دارد، یادآور ظرافت و نازک کاری آثار مینیاتوریست های برجسته است. دید و برداشت او از طبیعت، با شیوه نقاشان دوره قاجار که معمولاً در منظره و “طبیعت سازی” پیرو تقلید از استادان غربی هستند، تقاوت دارد. در تابلو «خیابان باب همایون» ترسیم غرفه ها و طاق نماهای دو طرف خیابان، کاشی کاری ها، آدم های توی خیابان، دارای دقت، ظرافت و بخصوص نظمی مینیاتوری است. محمود خان صبا چند پرده از کاخ گلستان کشیده که بسیاردیدنی است. درتابلوئی (تصویر شماره 1)* از کنار پرده بالازده ایوان، کاخ گلستان، درخت های تبریزی، سرو و غیره دیده می شود. تبریزی های کشیده، بالا بلند و باریک، هم دارای نازکی و ظرافتی مینیاتوری هستند و هم شبیه به واقعیت. صندلی های کنار ایوان، نقش قالی، چهلچراغ و سقف در زمینه متنوعی از رنگ های آجری، اُخرا، آبی نیلی و سبز با ریزه کاری و موشکافی از روی واقعیت نقاشی شده اند. همین تقلید از واقعیت و درعین حال فراگذشتن از آن در تابلو دیگر (تصویر شماره 2) دیده می شود، منتها این بار در بازسازی سقف و نقش های اسلیمی آن، که مثل قالی وارونه ای بالای تابلو را پوشانده، در نشان دادن طرح مهندسی قالی کف و دیوارهای دوطرف و قابسازی و خاتم کاری و نقش های اَزاره تالار. در تابلو دیگر(تصویر شماره 3) رنگ آبی قسمت عمده تابلو را فراگرفته؛ آبی فیروزه ای، به اضافه نارنجی و آجری و زرد خردلی و قهوه ای محبوب نقاش مجلس پذیرائی رسمی دربار تصویر شده است با رقاصان و نوازندگان و پیشخدمت ها. دور تا دور تالار مدعوین، اعیان و اشراف هم ردیف درکنار هم نشسته اند. امّا بقیه سیاهی لشکرند. تمایزی از هم ندارند و همان طور که در آن زمان نامیده می شدند، به معنی واقعی “عمله طرب” اند. بهرحال، رنگ های انتخاب شده در این تابلوها، روشنی و شیرینی آنها، به اضافه دقت، نظم و ظرافت قلم، نشان می دهد که نقاش تا حد زیادی رویهم رفته دارای همان مهارت دست مینیاتوریست هاست.

امّا همین نقاشی که سبک کارش یادآور مینیاتوریست هاست، در تابلو “استنساخ” (1860-61م) که از معروف ترین کارهای اوست- با وجود همان دقت در ترسیم اشیاء و اشخاص- دارای نیروی ابداع و نوآوری جسورانه ای است. دو نفر در کنار هم نشسته اند یکی چپق می کشد و یکی در نور شمعی نسخه برمی دارد. سایه های اشخاص بر دیوار نه تنها دقیق بلکه واقعگرا هم نیست، عظیم است و بعد و حالت خاصّی به تابلو می بخشد. دراین تابلو تناسب ها و چار چوب نقاشی کلاسیک (ایرانی یا اروپائی) شکسته می شود، نقاش آگاهانه آنها را زیر پا می گذارد و از آنها فرا می گذرد. کاری که تقریباً پانزده سال بعد امپرسیونیست ها در فرانسه می کنند. البته با این تفاوت که در فرانسه این تحولِ استتیک، نهضت و جریان زنده ایست در سیر فرهنگی و هنری غرب، به همین سبب همه گیر می شود، ادامه می یابد، به کمال می رسد و تمام می شود. ولی درایران، این جهش و “بلندپروازی” هنری محصول نبوغ یک نفر است. به همین سبب عمومیت نمی یابد و زود فراموش می شود. کار محمود خان ویژگی عمده دیگری هم دارد که در نزد نقاشان دیگر دوره قاجار خیلی کم دیده می شود: اشیاء و اشخاص، صورت ها، نگاه ها، طرز نشستن یا حرکتِ هریک از آنها متناسب و مخصوص خودشان است. به عبارت دیگر اشیاء “شخصیت” دارند و اشخاص بیان کننده و معرف چیزی هستند که بینش و حسّ زیبا شناختی نقاش می خواهد. به گمان ما همه اینها نشانه تفاوت بزرگی است که بین استنباط و شیوه بیان او و دیگران وجود دارد. محمودخان ملک الشعرا جهان را جور دیگری می دید، متفاوت از دید و دریافت نقاشان دیگر وجور دیگری هم دیدِ خود را تحقق می بخشید.

نقاش بزرگ دوره افول قاجاریه محمد غفاری کمال الملک معروف است. او در 1264 در کاشان به دنیا آمد. پس از طی مقدمات، تحصیلات خود را در دارالفنون تهران در رشته های فارسی و فرانسه، تاریخ و نقاشی ادامه داد. ناصرالدین شاه پس از دیدن یکی از صورت هائی که او کشیده بود، تشویقش کرد و در عمارت بادگیر شمس العماره وصل به کاخ سلطنتی، “نقاش خانه” ای ترتیب داد و او را در آن محل جا داد.

شاه اول به او لقب نقاشباشی و منصب پیشخدمت مخصوص داد. تابلوهای آن دوره کمال الملک، محمد نقاشباشی امضا می شد. در سال 1310 هجری شاه وی را به لقب کمال الملک ملقب کرد، او پس از مدتی کار برای دربار درسال 1314 برای تکمیل فن نقاشی و مطالعه آثار استادان بزرگ غرب سفری به اروپا کرد، در وین، پاریس و رم اقامت داشت و بخصوص از کارهای رامبران و تی سین کپی برداری کرد. بعد از سه سال به دستور مظفرالدین شاه پسر و جانشین ناصرالدین شاه به ایران برگشت. ولی از محیط آشوب زده و منحط دربار به بغداد گریخت و پس از چند سال به تهران باز آمد.

بعد از مشروطیت به تصویب مجلس شورای ملی مدرسه «صنایع مستظرفه» را مخصوص او ساختند. 15 سال مدرسه زیر نظر او به تربیت شاگردان می پرداخت و عده ای از نقاشان و مجسمه سازان دوره رضا شاه از این مدرسه بیرون آمدند از آن جمله میرزا اسمعیل آشتیانی، ابوالحسن صدیقی مجسمه ساز، حسنعلی وزیری، محسن مقدم.

شاید بتوان کار کمال الملک را به دو دوره پیش از مسافرت به فرنگ و پس از مسافرت تقسیم کرد. پیش از سفر، آثار او بیشتر تحت تأثیر سنت نقاشی کلاسیک، عصر قاجار و پیش از آن است. مثلاً هنوز آثار “قلم گیری” مینیاتور درآن به چشم می خورد. (تابلوهای باغ گلستان- ناصرالدّین شاه در تالار آئینه) از کارهای این دوره می توان «شکارچیان»، «عمّله طرب»، «اردو درجاجرود» و «تکیه دولت» را به ویژه نام برد. ولی آثار بعد از سفر بیشتر دارای تکنیک اروپائی است. او تکنیک نقاشی کلاسیک غرب را تا سرحد استادی فرا گرفت و در کپیه برداری از آثار بزرگانی چون رامبران به حد اعلا رسید. بعد از بازگشت همین تکنیک همراه با دیدی موشکاف تابلوهای او را فرا گرفت. در حقیقت او با توجه به نفوذ استادانه و بی رقیبی که در نقاشی زمان خود داشت، پس از بازگشت نقاشی کلاسیک اروپائی را به ایران آورد. درکنار ستایندگان متعدد او تعدادی هم هستند که اثر او را در دوره دوم، برای تحول هنر ملی ایران زیانبخش می دانند. از آثار دوره اول او هم چنین باید از آبشار دوقلو، کاخ گلستان، منظره دهکده امامه، منظره باغشاه و دره زانوسی نام برد که بین سال های 1302 تا 1306 ه. ق کشیده شده اند. موضوع تابلوهای او دربار و درباریان و بزرگان طبیعت و مردم است.

با مرگ کمال الملک در 1319 در حقیقت باید عمر این مکتب نقاشی را هم تمام شده دانست.*

********

 

********

نگاهی دیگر به نقاشی قاجار*

از آغاز قرن چهاردهم تا میانهِ قرن هیجدهم مشغله عمده نقاش ایرانی تصویر متون ادبی است، کاری که بنا بر طبیعتش در چهارچوب صفحه کتاب محدود می شود. درچهار گوشه کوچک این اوراق نقاش ایرانی هنری را باز می گذارد که از انضباطی عمیقاً تزیینی آموخته است: ایجاد ترکیبی خوشایند در رابطه با متن به کمک طرّاحی ظریف خلاصه شده و ابتدایی، رنگ آمیزی روشن و صاف با رنگ های خالص و شفاّف و پرداخت پر وسواس در جزئیات. درچنین تصویری میان نور و سایه میانبری نیست. اندام پیچیده در نقش و رنگِ پیکره ها و گیاهان مثل تکه های بریده شده از کاغذ الوان کنار هم بروی زمینه چیده شدهاند. کوه دور دست و جوی آب در پیش و بوتهِ گلِ سرخِ کنارِ آب همه در یک سطح نشسته اند. عجبی نیست اگر آسمان طلایی و زمین سرخ است. ترکیبات صحنه از نظمِ ایدالیِ پیچیده ای پیروی می کنند که به قرار و قاعده حقیقت مرئی کوچک مینیاتور «مثل فرشی جادوئی که سحر فرشته ای به آن جان داده، بی اعتنا مانده است و درآن نشانی از عمق وجود ندارد. با این همه استادیِ فوق العاده نقّاش در رسیدن به یک مجموعه کامل هماهنگ اعجاب انگیز است وصفحه در ضیافتی که برای چشم می گسترد، خیال را تا بی نهایت به دور می کشد» در این ردیف اند بسیاری از نقاشی هائی که در دوره صفوی و تیموری ساخته شده اند ومجموعه های نفیسی که ازنقاشان مکتب هرات و اصفهان باقی مانده است.

گسترش روابط اروپا و شرق به صورت تعیین کننده ای در صنعت و هنر ایرانی اثر می گذارد. در اواخر قرن پانزدهم به همراه ورود مسافران- بازرگانان، سفیران ودیگران- نفوذ فرهنگ اروپایی وسعت می یابد. دربار صفوی از فرستادگان هنر اروپایی استقبال می کند. برای تزیین و نقاشی دیوارهای کاخ های شاهیِ دوران شاه عباس اوّل از دو نقاش فرنگی دعوت می شود. تزئینات و نقاشی هایی که این دو نقاش با رنگ و روغن به روی دیوارها اجرا می کنند برای شاهدان اعجاب انگیز است. این نخستین نمونه نقاشی رنگ و روغنی درایران است. موفقیت این نقاشی ها در تأسیس نگارستان اصفهان بی تأثیر نیست. در میان استادان مدرسه از دو استاد فرنگی هم اسم برده می شود. برخورد دو مکتب ناگزیر می شود و نقاشی مسطح و ایدآلیستی ایرانی با کیفیت شدیداً تزئینی و بسته در قالب مینیاتوری روبروی حجم پرسپکتیو و رئالیسم نقاش اروپایی قرار می گیرد.

تماس با نقاشی و نقاشان فرنگی از یک طرف و همنشینی با مکتب مغولی (که خود زیر تأثیر نقاشی اروپایی است) از سوی دیگر، نقاشی سنتی ایرانی را به شدّت متأثر می کند. ازسویی نقاش تربیت شده با اصول اروپایی گرایش به هنر ایرانی دارد و از طرف دیگر نقاش ایرانی به طرف هنر اروپایی کشیده می شود. حاصل این تأثیر را در کار دو نقاش سرشناس این دوره علیقلی بیک جبّه دار و محمد زمان می بینیم که هر دو تا پایان قرن 17 میلادی به کار ادامه می دهند.

علیقلی بیک جبّه دار در دربار شاه عباس دوّم به طرف نقاشی اروپایی گرایش پیدا می کند. کاری از دوره جوانی او در دست است (کپی گراور از (Van Dyck) که ظاهراً اززمان آموزش اولیه اش باقیمانده است ونشانی است ازآغاز کارش به سبک اروپایی. در نمونه دیگری از او که به سبک نقاشان قرن هفدهم ایتالیا نقاشی کرده است. (تصویر زن، چشمه، منظره کوه و دشت در نمای پشت) تسلطش به شیوه نقاشی اروپایی آشکار است.

در سال هایی که به دنبال خواهد آمد علیقلی بیک دانسته های تکنیک اروپائیش را با آموخته هایش از نقاشی سنتی ایرانی با موفقیت به هم می آمیزد. دونمونه از این کارها که جزو آخرین آثارش به حساب می آیند. شاید موفق ترین نقاشی های این دوره انتقالی هستند.

اولین نقاش ایرانی که کارش از نزدیکی به هنر واقع گرای اروپایی خبر می دهد محمد زمان است. در کارهای اولیه او اثر نفوذ نقاشان مسن تر را می توان حدس زد. مثل تمام مواردی که می توان از نبودن مدارک و شواهد کافی شکوه داشت، خبر کاملاً مستند از روند کار او نداریم ولی تا آنجا که به استناد آثارش می توان گفت در کارهای اولیه او کوشش هایی به طرف نقاشی واقع گرا دیده می شود. از حضورش در ایتالیا گزارشی نه چندان معتبر باقی است ولی از چند و چون آموزش هنریش بی خبریم. براساس نقاشی هایش و از روی گزارش مختصری که از احوالش باقی مانده است، تأثیر شدید تربیت اروپایی در او تا حد تأثیر در باورهای مذهبیش پیش رفته است.

محمد زمان صفحه ای از خسمه نظامی برای شاه طهماسب نقاشی کرده است که به خوبی معرف کار او و نشان تأثیر مکتب نقاشی ایتالیا بر اوست. دراین تصویر که صحنه ای از لیلی و مجنون نظامی را نشان می دهد طبیعت و در و دشت و کوه و درخت و منظره دور دست همه به روش نقاشان قرن هفدهم است. طرح اشخاص و حیوانات و کالبدشناسی اندام مجنون نشان می دهد که نقاش چیز زیادی از طراحی نیاموخته است. رعایت اصول پرسپکتیو، طرح نزدیک به واقعیت، رنگ آمیزی همراه با سایه روشن برای نشان دادن حجم، از یک سو نقاشی اش را به نمونه های اروپایی نزدیک می کند. از سویی دیگر، اجرای تردید آمیز همهی این اصول کارش را هم چنان در مرز نقاشی سنتی باقی نگاه می دارد. تا همین جا این جسورترین اقدام برای گذشتن از مرز تصویر سنتی است. کارهای محمد زمان و علیقلی بیک بیشتر در طریقه پرداز با آبرنگ و قلم اجرا شده است. تا این تاریخ هنوز هیچ نمونه ایرانی از نقاشی با رنگ و روغن دیده نمی شود.

به سبب حضور معلمان اروپایی در نگارستان اصفهان- مانند آنژلی (Philippe Angeli) نقاش و حکاک و گراور ساز، و لاک (Lock)، هنرمندی که از طرف کمپانی هند شرقی برای تدریس فرستاده شده است- می توان حدس زد که آموزش روش های اروپایی نقاش و (احتمالاً کار با رنگ و روغن) در زمان شاه عباس دوّم در اصفهان شروع شده است. ولی سال ها بعد از سقوط صفویه و در زمان کریم خان زند و در شیراز است که شاهد به وجود آمدن اولین تابلوهای رنگ و روغن خواهیم بود. فاصله ما با اولین کار رنگ و روغن اروپایی به بیش از سه قرن می رسد.

کار نقاشان زندیه با نقاشی محمد زمان مشخصاً فاصله می گیرد و صاحب شخصیت جداگانه ای می شود با وجود موضوع و فضای ایرانی تابلوهای این دوره نفوذ مکتب اروپائی در نقاشی زندیه حس می شود. شباهت های دور و نزدیکی میان چهره هائی که محمد صادق نقاشی می کند و کارهای نقاشان ونیزی قرن هفدهم وجود دارد. همین طور است نزدیکی میان نقاشی طبیعت بیجان میرزا بابا با نمونه های هلندی. در زمیه فنی هم نکته هایی هست که باور ما را برای نفوذ شیوه اروپایی تقویت می کند. هردو نقاش برای زیرکار تابلوها از رنگ مایهِ اُخرایی استفاده می کنند (شیوه ای که نزد نقاشان قرن هفدهم اروپا نیز کاملاً رایج بود). نتیجه استفاده از این زیر پوشش، فضای گرم پرده و نوعی هماهنگی رنگی است که در تابلوهای نقاشان دوره زندیه می بینیم. معدودی از نقاشان دوره قاجاریه نیز به همین روش روی آورده اند. درکیفیت قشر رنگ و نحوه استفاده از آن هم آثاری به چشم می خورد که نشان ورود این نقاشان به تکنیک نقاشی رنگ و روغن است.

در آثار محمد صادق به سبب رنگ آبی آسمانی و سفید پر ملاط ابرها آشنائیش را با این تکنیک. توانایی او در کار با رنگ و روغن در دیگر نقاشان قاجار دیده نمی شود. در دوران آقا محمد خان هنر جزو آخرین مقولاتی بود که می توانست مطرح باشد. توجه زیاد دوران فتحعلی شاه به هنر نقاشی هم تا اندازه ای مایه تعجب است. بی شک علاقه شخص شاه مهم ترین عامل برای رونق نقاشی بود. قسمت بزرگی از مجموعه نقاشی قاجار این دوره را پرتره های شاه تشکیل می دهد.

از سال 1797، آغاز سلطنت فتحعلی شاه، تا سال 1875، یعنی بازگشت ناصرالدین شاه از اولین سفر اروپائیش را باید دوران رونق مکتب نقاّشی قاجار دانست. از این تاریخ به بعد مسیر این نقاشی تغییر می کند و از یک طرف به رودخانه اصلی زندگی وصل می شود و از سویی دیگر به زمینه اش می پیوندد و به تدریج در طول دهه ها آن را نزد صاحبان اصلیش در قهوه خانه ها و زورخانه ها و خانه های دیگر باز می یابیم.

برای مورخان هنر، دفتر نقاشی ایرانی با سقوط صفویه بسته می شود و آنچه را که به دنبال می آید یا نادیده می گیرند و به حساب نمی آورند و یا در قیاس با هنر اروپایی قرن هیجدهم و نوزدهم می سنجند و نتیجه می گیرند که نقاشی قاجار با وجود برخورداری از نوعی جذابیت بومی هنری هم چنان ابتدائی، سطحی، عامیانه و خام باقی می ماند.

بی شک با دیدی انتزاعی لحظه هایی از نقاشی ناب دراین آثار پیدا می کنیم که نشان از قریحه خام تولید کنندگان آنست ولی این لحظه ها کمیاب است و کم دوام و از رُقعه های نفیسی که برای بایسنقر میرزا و شاه طهماسب ساخته اند بسیار دوریم. رونق بازار نقاشی در زمان فتحعلی شاه الزاماً موجب رشد کیفی آن نیست، زیرا حرکت ابتدایی نقاشان زندیه در بهترین جهاتش دنبال نمی شود. عادت های نقاشی مینیاتور در ابتدایی ترین مشخصاتش ادامه می یابد. امکانات و نوآوری هائی که در نقاشی زندیه راهی تازه باز کرده بود ناشناخته می ماند. و رنگ و بوم نقاشی رنگ و روغن مثل صفحه کاغذی بزرگ و آبرنگ مصرف می شود. در نهایت دگمه های سفید رنگ است که به فراوانی نقش مرواید دوزی ها را می پوشاند. بهترین نقاشی های دوره قاجاری مینیاتورهای عظیم چندین برابر شده ای می شوند که ناگزیر هر لطف و گیرایی این نوع نقاشی را از دست داده اند. نگاه ایرانی به نقاشی قاجاری بی تفاوت نیست. در نگاه به این آثار در برابر چشم او یک چیز می گذرد و در حواسش چیز دیگری. در فاصله تصویر تا حافظه دامی از رنگ، طعم، بو، و نور. . . بر سر راه حس خام گسترده است که از جایی دورتر از پرده نقاشی می رسد و ربطی به ارزش فنی و هنری کار ندارد.

ناصرالدین شاه در بازگشت از اولین سفر اروپائیش این تابلوها را از دیوارها پائین می کشد تا به جایش نقاشی ها، آینه ها، و باسمه های فرنگی را بیاویزد. و به این ترتیب نقاشی قاجاری می رود تا در زیر زمین ها و پستوها و انبارها خاک بخورد و در سال های بعد از بازارهای کلکته و اسکندریه سر در آورد و دوباره با قیمتی که تاریخ به آن می دهد، به عنوان یک پدیده تاریخی و نه یک جریان هنری، بر صحنه ظاهر شود.

* این مقاله از بهمن دادخواه است که آن را از ایران نامه برداشت نموده ام . همایون

***

نگارگری دوره قاجار

شیوه اغازین یا متقدم قاجاری – چند سالی پیش از پایان سده دوازدهم ه.ق خاندان شاهی کریمخان زند در برابر قدرت طلبی قاجاریان تاب مقاومت نیاورد و از عرصه فرمانروائی بیرون رانده شد . این قوم پس از دست یافتن به حکومت ایران، در تحت سرکردگی آقا محمد خان ، تهران را پایتخت خود قرار دادند، که از آن پس تاکنون در همان وضع باقی مانده است . در سال 1212 جانشینی اقا محمد خان به برادر زاد ه اش فتحعلی شاه رسید که دوره فرمانروائیش منادی احیای نگارگری ایران پس از عهد صفویان گردید و مکتبی مشخص و پر بار را در ایران به وجود آورد. سلطان تازه برتخت نشسته سه نقاش بزرگ : میرزا بابا ، مهر علی و عبد الله خان را در خدمت داشته که هریک به سهم خود در تشفی بخشیدن اشتیاق وافر پادشاه به داشتن پرده های بزرگ تمام قد از هیئت فخیم و فاخر خویش سعی بلیغ به کار بردند . نخستین آنان از همان زمان که قاجاریان در استر اباد مقام داشتند در خدمت خانواده آقا محمد خان بودند، وی مهر علی نام داشت و در میان آن سه تن بهترین نقاش شناخته شده بود ، و عبدالله خان ظاهرا درازترین عمر را در فعالیت هنریش گذراند .

این هر سه تن ولی نعمت پادشاه مقام خود را درهیئتی چنانکه باید شاهوار با چهره و اندامی به اندازه طبیعی و جامدو جواهری بیرون از حد تصور ، در حالات گوناگون و در دفعات بسیار به تصویر کشیدند ، ضمن اینکه میرزا بابا و مهر علی از چهره پادشاه آثاری به شیوه مینیاتور سازی در مقیاس ریز نقش بر اشیاء درودگری و مینا کاری زینتی نیز پدید آوردند .

بزرگترین اثر عبدالله خان دیوار نگاره معروفش بر سه سمت سرسرای تالار بار عام کاخ نگارستان بوده که در سال 1228 ه.ق به پایان رسید و اکنون از میان رفته است. مجلس نقاشی عبارت بوده است ازفتحعلی شاه بر تخت نشسته در میان درباریان و گروهی از پسرانش با ردیفی از فرستادگان دولتهای خارجی مشتمل بر سر گور اوزلی از انگلستان و ژنرال گاردان از فرانسه و ….. ترکیب بندی سر اسری مجلس حاوی 128 تن حاضران در اندازه طبیعی بوده است .

در دهه آخرین فرمانروائی فتحعلی شاه ( وفات به سال 1250) نسل جدیدی از نقاشان سر بر کشیدند سید میرزا با تسلط خویش بر چهره پردازی از پادشاه و خانواده اش به شیوه ای تقریبا فردی و در کمال مهارت به دو اسلوب رنگ و روغن و نقاشی زیر لاکی اثاری اجرا کرد . نقاش دیگر احمد محتملا از شاگردان مهر علی بود ، و چهر ه ئی ممتازی که وی از فتحعلی شاه ساخته است و هم اکنون بر دیوار تالاری در سفارتخانه انگلستان تهران آویخته است . شماری از نقاشی های احمد به دوره جانشینی محمد شاه تعلق مییابد که در آن ها شاهد شیوه ئی بیشتر اروپائی مآب شده وی می گردیم .

نقاشی مینیاتوری در مفهوم متعارفش از اندک رونقی در سلطنت فتحعلی شاه برخوردار شد . اندک شماری نسخه خطی ها با مینیاتور های ممتاز از آن زمان باقی مانده اند ، از جمله نسخه نفیس دیوان یا مجموعه اشعار خود شاه با نقاشی زیر لاکی بر دو سطح بیرونی جلد، مینیاتورها و تصویر های کتابی ، همه عمل میرزا بابا ، این اثر هم چون هدیه ای برای شاهزاده نایب السلطنه انگلستان فرستاده شد و اکنون در کتابخانه سلطنتی کاخ وینزور نگاه داری می شود .

در خلال آن ایام زمینه تازه ای برای هنرنمائی مینیاتور سازی ایرانی باز شد ، بدین ترتیب که ورود روز افزون فرستادگان خارجی و هیئت های همراهشان و بازرگانان و جهانگردان دولتمند به دنبال بر قراری روابط سیاسی تازه میان دربار ایران و دولتهای غربی مخصوصا انگلستان موجب گردید که نوعی ممتاز از هنر ( هنر-جهانگردی ) به صورت مینیاتور های اجرا شده روی برگهای کاغذ به وجود اید، با موضوع های ملی ، یا هیئت افراد تنها بر پس زمینه ای خالی از نقش برای مجسم ساختن چهره های مختلف طبقات مردم در جامه ها و مشاغل و حالات و اطوار گو ناگونشان .

همزمان با این نگارگری ها ، دو نوع دیگر نگارگری مورد بهره برداری قرار گرفت و مراحل تکامل خود را پیمود : یکی نقش مینائی روی طلا و نقره و مس و دیگری نقاشی پشت شیشه . نمونه های عالی از نوع اول در میان جواهرات سلطنتی ایران به وفور عرضه میشود . مقدم هنرمندان این گونه زینت گری در زمان فتحعلی شاه عبارت بودند از علی باقر و محمد جعفر .

در اواخر دوره فتحعلی شاه ، یا ربع سوم سده سیزدهم کامیابی باز هم بزرگتری در نگارگری ایران به حصول پیوست . نقاشی پشت شیشه ( اگلو میزه ، واژه فرانسوی ) اسلوب کاری دشواری داشت بدین ترتیب که نقاشی می بایست به طور معکوس اجرا شود، یعنی ابتدا روی بخش های تو گرفته اصلی و دیگر اجزا پیش زمینه کار شود و در آخر نوبت به پس زمینه برسد ، واز آنجا که شیشه بکار رفته و در این کار معمولا نازک انتخاب میشد ، نمونه های دوام آورده به نسبت کمیاب اند ، مهرعلی چهرهای استادانهی اجرا شده بر پشت شیشه از فتحعلی شاه و چندی از فرزندانش را بر جا گذارده است و اثر کلی آنها در نظر چیزی میان نقاشی رنگ و روغن و چهره سازی با مینا کاری است و این اسلوب احتمالا مقتبس از نمونه های وارد شده از اروپا ( باواریای آلمان ) بود که در سده هیجدهم میلادی به وفور تولید و صادر می شده و مضمون هایشان اکثرا سجیه ای خاص دینداری عامیانه مردم آن سامان را می داشته است .

شیوه متاخر قاجاری – پادشاهی محمد شاه جانشین فتحعلی شاه ( از 1250 تا 1264 ه.ق ) دوره ای انتقالی بود . از یک سو بسیاری نقاشان ، شیوه دوره پیشین را تقریبا دستکاری نشده بر جای می داشتند و از سوی ذیگر تزریق پر مایه تری از نفوذ نقاشی غربی که در رگهای هنر ابولحسن غفاری نقاش نامدار زمان دویده بود در آثار پیروان وی نیزنمایان میگردید . ابوالحسن غفاری نورسیده نسلی از نقاشان سابقه دار بود که به شاگردی مهرعلی در آمد و در اظهار نظری شاید نه مورد قبول همگان بزرگترین صورتگر عصر قاجاری شناخته شد . وی زاده کاشان بود ع در دوره محمد شاه به مقام نقاشباشی دربار ارتقائ یافت و به فرمان وی برای کسب آموزش هنری به ایتالیا اعزام گردید در بازگشتش به کشور که اندک زمانی پس از وفات محمد شاه و جلوس ناصر الدین شاه ( 1262) روی داد ، نبوغ وی متدرجا در چهره سازی زنده نما با بیانی صریح و بدون مجادله رخ نمود ، که گواه آن یک سلسله دیوارنگار ه در کاخ های قاجاری از درباریان و بزرگان دولت بود ، که اکنون در موزه گلستان جایگزین شده است و دیگر تک چهرها از شاهزادگان و مطربان درگاه شاهی با طراحی چاپ نقش سنگی . دیوارنگار ه های ابوالحسن خان نقاشباشی که الهام زده گروه بندی عبدالله در دیوار نگاره پرتفصیلش بود ع ناصر الدین شاه را نشسته بر تخت نشان میدهد با فرزندان جوانش، وزیران و دولتمردان طراز اول  وشمار زیادی درباریان و نیز صفی از فرستادگان دول خارجی در اطرافش هیکل ها همه مانند سرمشق داده شده در نگارستان به اندازه طبیعی اند ، لیکن هریک از چهر ها کاملا فردی و در تفاوتی اشکار با دیگران ساخته شده است ، برخلاف اندا م خشکیده و چو ب نما و صورتهای یکسان سازی شده در کار عبدالله  خان سفارش عمده دیگری که در دهه 1270 ه.ق به ابوالحسن خان داده شد تصویر گری شش مجلد از ترجمه هزار و یکشب عربی بود که اکنون در کتابخانه سلطنتی کاخ گلستان جای دارد . برای انجام دادن این کار خطیر وی گروه همکارانی متشکل از سی و چهار تن نقاش را به خدمت گماشت که بیش از 1100 صفحه مینیاتور که گاه سه یا چهار مجلس در یک صفحه را به نقش در آوردند ، که عموما در زیر نظارت وی و محتملا در مواردی بسیار هم از روی طراحیهای خودش به انجام رسید .

پس از پایان رساندن این سفارش لقب صنیع الملک را از جانب شاه دریافت کرد و با همان عنوان هم نامش یاد میشود  پادشاه همچنین انتشار هفته نامه مصور مختص اخبار درباری و دولتی با تمثالهای شاهزادگان و دولتمردان را بر عهده صنیع الملک گذاشت که تماما با چاپ سنگی نگاشته و مصور گردید .

این تصویر گری کتاب روی لوح سنگی چاپ خود زمینه تازه گرچه کم ارزش تری برای هنر نمائی نقاشی قاجاری به وجود آورد متون کلاسیک ادب پارسی فردوسی ، نظامی .و …. و چه بسیار اثار نظم و نثر دیگر ، در زمان ناصر الدین شاه به چاپ های مصور متعدد منتشر شدند و در مجلدات اولیه نام علیقلی خوئی مکررا با عنوان صورتگر ذکر شده است ، شیوه نقاشی او طبعا مبتنی بوده است بر آنچه که نقاشان درباری فتحعلیشاه اجرا کرده بودند ، با طراحی و ادراکی عموما ضعیف و گاه با نیروی تخیل و طنز پردازی پرتوان .

در سراسر دوران فرمانروائی ناصر الدین شاه مینا کاری منقوش و خصوصا نقاشی زیر لاکی به مقدار هنگفت تولید میشد کارهای لاکی روی چوب و خمیر کاغذ نیز به دست شمار بسیار ی از هنرمندان اجرا می شده که نام هایشان بر شمردنی و گاه خاطر ماندنی نبوده است ، مگر معدودی نام آورترین شان نظیر : امامی اصفهانی در کارهای لاکی آقا بزرگ چهره گشا لطفعلی نقاشی گل و بلبل و گروه نقاشان آزاد سر از جمله ابراهیم ، حیدرعلی  و مصطفی . درباره غنای تصویری و ملاحت قلم گیری این اثار کوچک مقیاس و قابهای آینه و بیشتر از همه قلمدان ها هر چه گفته شود بجا خواهد بود .

ناصر الدین شاه مدرسه ای عالی به نام دارالفنون در تهران تاسیس کرد ، با این هدف قطعی که در آن شیوه نقاشی اروپائی به هنر آموزان تعلیم داده شود .دارالفنون در آغاز کار ( دهه 1280 ه .ق ) با استعداد ترین هنرجوی فارغ التحصیل خود به نام اسماعیل جلایر را بیرون داد که توفیق یافت تعدادی چهره پردازی و نقاشی گروهی هم با رنگ روغن و هم با اسلوب مینیاتوری از خود به یادگار گذارد شیوه او بطور علنی جنبه ای فردی دارد و غالبا آمیخته است به نوعی افسرده حالی بهت زده شاگرد نامدار دیگری که آن مدرسه را به پایان رساند محمد غفاری ملقب به کمال الملک بود که عمری دراز یافت و با شهرت و عزت نقاش درباری شد . او نیز برای مدتی به اروپا اعزام گردید ، و شیوه پخته اش در چهره گشائی و منظره سازی و نیز نقاشی صحنه هائی از زندگی روزمره کاملا اروپائی شده با مضامین ایرانی بود .

مضامین رایج در نقاشی دوران قاجار

در نقاشی های دوران قاجا ر مضامین متعددی به کار رفته ولی سه مضمون بر آن سیطره داشته است :

-  مضمون حماسی و سیاسی

- مضمون احساسی و شهوانی

- مضمون مذهبی

تمامی این مضامین برای رسیدن به هدف از واسطه ها و رسانه های متنوعی بهره گرفته است علاوه بر مضامین قراردادی همچون درباریان و اعیان ، صحنه های تاریخی ، جنگ و شکار از موضو عات گل و دخترکان و اسلیمی ها و مذهبی هم استفاده شده است . از تحولات آنها افزوده تصاویری از اعضای نخبگان سیاسی نظیر و زیران و حاکمان و اعضای طبقه تاجران است .

مضا مین حماسی و سیاسی

یکی از اهداف اصلی کار بست مضامین سیاسی در هنرهای تجسمی به رخ کشیدن شکوه و شوکت حاکم و سلسله قاجار بود . شاهان قاجار بیش از سلسله های دیگر ایرانی تلاش می کردند تا در داخل و خارج ایران قدرت و اهمیت خود را بوسیله هنر به رخ مردم بکشند . آنجا برای نفوذ دادن قدرت خود در اذهان مردم و بزرگ نمائی سلطنت خویش ، تصاویر تک چهره و یا دسته جمعی خانواده های خویش و یا دیدار سفیران خارجی را با آنها به نمایش می گذاشتند و این نوعی تقلید از ادوار قبل از اسلام مانند دوره ساسانی بود ، و تقلیدی از نمونه های هنری پیشین که هدف دار و جهت دار میبود و تنها به نقاشی یا پیکر تراشی محدود نمی شده است . بازگشت به عظمت باستانی ایران نه تنها در هنرهای تجسمی راه یافت بلکه بخشی از باز آفرینی زبان ع تاریخ و فرهنگ ایرانی بود و این نهضت با استقرار سلطنت قاجار شروع شد .

بیشتر از همه فتحعلی شاه ( 1212-1249) با حالت و چهرهای مختلف در شماری از تابلوهای نقاشی ظاهر شد تا به جهانیان قدرت و شوکت خود را فرانماید یکی از نقاشی های فتحعلی شاه که بوسیله مهر علی کشیده شده به سبب علاقه بیش از اندازه وی بارها تکثیر شده و لی هر بار با لباسی متفاوت ظاهر گردیده است ، این نقاشی های سلطنتی که به دیوار عمارات و کاخ ها نصب می شده، همچون دیگر چیزهای سلطنتی ( مانند ردای افتخار فرمان همایونی ) حرمت و قداست خاصی داشته است ،آنها را همچون هدایای ارزشمندی به سفیران اروپائی و رجال اسیائی اهدا می کردند .

قاجارها ابداع کننده دیوارنگاری نبودند بلکه سنت دراز اهنگ دیوار نگاری ایرانی را ادامه دادند نمونه این دیوار نگاری ها در دیواره عمارت تخت مرمر، کاخ گلستان عمارت فرمانروائی شیراز ، هفت تن و باغ نو شیراز ، و بناهای اصفهان وجود دارد ، البته این دیوار نگاری ها در کیفیت پائینی بوده اند و تا زمان دومین پادشاه قاجاری نیز ادامه داشت .

مضامین احساسی و شهوانی

هنرهای تجسمی صرف نظر از مقاصد سیاسی ، برای تحریک احساسات و ارضای حس زیبائی شناسی نیز بکار گرفت آنها در نقاشی گل ها و پرنده ها بر دیوار نگاری پیشی گرفته اند و کاشانه خودشان را با سبکی بدیع و چشم نواز آذین بسته اند این نقاشی بخصوص از گل ها ، مناظر و نقوش غیر پیکر های در روی قلمدان ها ، قاب ائینه ها و غیره مشا هده می شد .

علاوه بر پرندگان، گل ها ومناظر ، دختران نیز همچون اروپائیان برای انسان چشم نواز بودند ( یا اینکه اروپائیان به جهت غرابتشان مضمون نقاشی شدند !!) یکی از اتاقهای کاخ سابق کریمخان زند در شیراز شمار زیادی از نقاشی های بانوان سر کردگان زمان وجود داشت .

در خانه های شاهزادگان و اعیان متناسب با کاربرد اتاق تزئینات دیواری دیده می شد مثلا در یک اتاق پذیرائی یا رسمی تک چهر های بزرگ و رسمی را در یک اتاق خصوصی تر نقاشی از چهر های دخترکان مورد طراحی قرار می گرفت و صحنه های شکار هم مناسب آویختن در اقامتگاه شکار در بیرون پایتخت بود ( سفرنامه کنت دوسرسی )

در خانه ملک الشعرای معروف شاهد تصاویر در دیوارها بوده اند از نقاشان محلی که اجرای وحشتناکی داشتند و در آنها پیکره های زیبا رویان ایرانی و اروپائی در اشکال و حالات مختلف بازنمائی شده و چند صحنه هم در قاب قرار گرفته بود .

در حدود سال 1266 یک بانوی اروپائی بنام لیدی شیل توسط مادر ناصر الدین شاه به بخش زنان قصر شاهی رهنمون شد و در آنجا با دیوار نگارهائی مواجه شد که موضوعات گوناگونی داشتند .این نکته نشان میدهد که حرمسرای زنان الزاما با تصاویر خاص زنان تزئین نشده بود . از موضوعات دیگر نقاشی این دوره که مهم هم بوده نمایش صحنه ای شهوانی است ویلز پزشک انگلیسی که در خدمت اداره تلگراف بود این قضیه را با کلماتی زیبا وصف می کند : اقتباس از آثار نامطمئن اروپائی برای ان ها ( ایرانی ها ) مایه هلاک است و در اجرای پیکره های عریان که بدان بسیار علاقه مند هستند اصلا موفقیت ندارند . نقاش ایرانی در کشیدن چهرهای زیبا و رنگبندی عالی بسیار چیره دست است .

اوزلی اولین سفیر آمریکا در ایران می نویسد :  مقوله دیگری از نقاشی های نگار گری وجود دارد که در آنها گروهی از پیکره ها و سبک های طراحی عمومی و مهارت قابل ملاحظه و خلاقیت به کار می رود و لی موضوعات آنها چنان اهانت آمیز است که چشمان نگرنده با حیا را آزار می دهد .

او همچنین اشاره میکند بعضی از پیکره ها را روی بوم نقاشی کار کرده بودند و ابعاد آن به اندازه انسان واقعی بود و زیبائی جدیدی را که باب طبع حرمسرای ثروتمندان و شهوترانان بود فرا می نمود . ناصر الدین شاه تصاویر تصاویر پور نو گرافی در اختیار کمال الملک قرار داد تا از روی آنها نقاشی کند ولی کمال الملک از کشیدن آنها استنکاف ورزید و شاه هم در انجام این عمل اصراری نکرد و ترجیح داد که وی کار جدی خویش انجام دهد .

مضامین مذهبی

با اینکه کشیدن انسان در اسلام مذموم و تحریم شده بود ولی نقاشان در پرداختن به موضوعات مذهبی کوشا بودند .تصاویر مضامین مذهبی فقط محدود به نگاره های نسخ خطی نبود ، بلکه تصاویر شمایلی خریداران زیادی داشت و حتی بصورت چاپی در اختیار مردم قرار میگرفتتد . تصاویر قدیمی را روی مقوا برای فروش عرضه می کردند و این تصاویر شامل موضوعات مذهبی نظیر کربلا ، ستایش مومنان و رستاخیز بود آنچه در این تصاویر برای ما قابل توجه است هاله سفیدی دور سر پیکره ها و نور صورت آنها بود که همچون حجابی انها را فرو پوشانده بود ، این تصاویر ائمه اسلام بودند که نقاش حق کشیدن صورت آنها را نداشت . اما به هنگام بازنمائی جوانی قهرمانان مذهبی یعنی پیش از ماموریت الهی شان ، هاله صورت و دور سر آنان را حذف می کردند. یکی از موضوعات متداول لین دوره ، تصویر حضرت مریم در حالت نشسته بود که این تصاویر از اروپا به ایران می امد اما نکته قابل توجه در این تصاویر این بود که تصویر مریم عذرا را ایرانی کرده بودند ، این تصویر بیشتر حالت تزئینی یافته و رنگ ها متفاوت شده بود و تشخیص سرمشق اصلی از روی ان ها بسیار دشوار می نمود.

سایر هنرهای عامیانه همچون نقاشی های قهوه خانه ، موضوعات مشابه محصولات هنری متعادلی را به نمایش می گذاشتند صحنه های قهرمانی شاهنامه فردوسی بیشترین تصاویر بوم های نقاشی حماسی را به خود اختصاص می داد . افزون بر این ، داستان های رمانتیک بر پایه انجیل و قر آن و داستان های حماسی دیگر نظیر داستان یوسف وزلیخا نقاشی میشد اما تعداد آنها زیاد نبود .

موضوعات شیعی مخصوصا روایت واقعه کربلا شکل هنری خاصی به خود گرفته بود و نقال انها را روایت می کرد . استفاده جدید مذهبی از نقاشی  کشیدن تصاویری از شخصیت ها ی بر جسته سیاسی به یاد بود مرگ ان ها بود ، این تصاویر نگرندگان را در فضائی از حال و هوای مذهبی فرو می برد ، چون این بازنمائی ها بیشتر در اطراف یک آرامگاه یا خود ارامگاه صورت می گرفت .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

کتاب سیر هنر در تاریخ

آشنایی با مکاتب نقاشی/ ناهید عبدی، علی اصغر میرزایی مهر

وبلاگ هنر اسلامی ( نگارگری )

 

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
تگ ها :

مقاله

زنبورعسل

بسم الله الرحمن الرحیم                        
و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون.ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس ان فی ذالک لایه لقوم یتفکرون.(نحل 67-69               (
پروردگارت به زنبور الهام کرد که در کوهها و درختان و در آنچه سقف دارند لانه کن، آنگاه از هر میوه ای بخور و راه هموار پروردگارت را بپوی ، و از شکم آنها نوشابه ای که رنگهای مختلف دارد بیرون می آید، که آن باعث درمان مردم است، به راستی در این کار نشانه ای برای اندیشمندان است.

 

مقدمه

زنبور عسل یکی از حشرات مفید برای انسان است که متعلق به رده دوبالان می‌باشد. زنبور عسل خیلی پیش از انسان در روی زمین بوجود آمده و زندگی می‌کرده است. زنبور عسل حدود 150 میلیون سال قبل وجود داشته و مشغول زاد و ولد بوده است. منتها با این تفاوت که در آن فاقد یک زندگی اجتماعی بوده و مثل خیلی از زنبورهای غیر عسلی امروزی ، زندگی انفرادی داشته و هر زنبور لانه مخصوص بخود را داشته و در آن زندگی می‌کرده است. کندو محلی است که زنبورها در آن تولد یافته ، کار کرده ، خواهران و برادران خود را پرورش داده و مواد غذایی لازمه را در آن انبار و ذخیره می‌کنند. زنبور عسل دارای نژادهای مختلف است و ساختمان بدنی پیچیده‌ای دارند.

ساختار بدن زنبور عسل

سر

در جلوترین قسمت بدن قرار داشته و شامل اعضای زیر است: دو عدد چشم مرکب ، سه عدد چشم ساده ، دو عدد آنتن و دهان با خرطوم. بزرگی چشمها وسیله‌ای است که زنبوردار به کمک آن به راحتی می‌تواند زنبور نر را از کارگر تشخیص دهد. زیرا چشمهای زنبور نر بزرگتر بوده و از عقب سر بهم می‌رسند، ولی در زنبور کارگر و ملکه بهم نمی‌رسند. کار آنتنها ، لمس کردن و بوییدن است. زنبور به کمک خرطوم ، شهد را از روی گلها جمع آوری و از راه دهان به داخل کیسه عسلی می‌فرستد.

سینه

از سه حلقه کیتینی درست شده و اعضای زیر به آن اتصال دارند: چهار عدد بال یا پر که دو عدد آنها بالهای جلویی و دو عدد دیگر بالهای عقبی هستند. شش عدد پا که جفت عقب آن دارای حفره‌هایی به نام سبد می‌باشند و زنبور عسل در دوران فعالیت خود گرده‌های گل در آن پر و با خود به کندو حمل می‌کند. این سبدها در کارگران بزرگتر از نرها هستند.

شکم

در قسمت انتهایی بدن قرار داشته، از 6 حلقه کیتینی پشتی و 6 قطعه شکمی تشکیل شده است. در انتهای شکم مخرج برای دفع مدفوعات دیده می‌شود. از راه همین مخرج ، زنبور قادر است خاری را که در داخل بدنش جای دارد، خارج کرده و نیش بزند. زنبور نر نمی‌تواند نیش بزند، چون اصلا نیش ندارد.

 

غده های مهم

  • در داخلا دو طرف سر کارگر یک جفت غده‌ای به نام غده‌های شیری وجود دارد که از خود ماده‌ای به نام شیر یا ژله شاهانه ترشح می‌کند و با آن ملکه و لاروهای خیلی جوان را تغذیه می‌نمایند.
  • غده‌های بزاقی همراه با یک جفت غده سینه‌ای بوسیله یک کانال مشترک ، ترشحاتشان را به داخل دهان زنبور می‌ریزند. ترشحات این غده‌ها در موقع لارو بودن صرف تنیدن به دور خود شده و پس از رشد و تبدیل به یک زنبور کامل ، نقش غده بزاق دهان را در زندگیشان بازی می‌کنند.
  • غدد زیر آرواره‌ای که در کارگران خیلی کوچک و غیرفعال بوده و در ملکه بسیار بزرگ و فعال است. ماده‌ای بوسیله این غده ترشح می‌شود که با بوی مخصوصش باعث تمیز ملکه از سایر زنبورها می‌شود.
  • در زیر شکم زنبورها 4 جفت غده‌های مومی وجود دارد که سه جفتش فعال هستند و موم ترشح می‌کنند و بکار ساختن سلولها و شان می‌خورند.
  • غده‌های بویایی: در پشت زنبورها غده‌ای به نام غده بویایی دیده می‌شود که کارش تشخیص بوهاست.
  • غده‌های مخزنی: سه عدد غده در مخزن به نام غده‌های مخزنی ، مدفوعاتی را که در آنجا ذخیره شده‌اند، مرتب ضد عفونی می‌کنند.

زنبورعسل عسل و زنبور عسل از زمانهای بسیار دور شناخته شده‌است و در باره آن سخن گفته‌اند، در زمان قبل از اسلام مردمان پیشین درباره عسل و استعمال آن سخن گفته‌اند، در ایام جاهلی عربهای ما قبل از اسلام و در اشعار شاعران نام عسل و زنبور عسل بسیار ذکر شده‌است. در عصر اسلام خداوند تبارک وتعالی سوره‌ای بنام :(سُورَة الَنحَل) یعنی «زنبورعسل»، نازل فرموده‌است. و در آیاتی مُبین و مُنَزَه فوائد ومنافع عسل بر انسان بیان فرموده‌است. در جمعیت سالم وکامل سه نوع زنبورعسل وجود دارد:

1.     یک ملکه .

2.     چندصد تا حدود یک هزار عدد زنبورنر .

3.     چندهزار تا چند ده هزار زنبور کارگر .

ملکه عسل وهمه زنبورهای کارگر ماده‌اند و فرق بین این دو در این است که دستگاه تناسلی کارگران ناقص بوده وجفتگیری برایشان ممکن نیست. وحال آنکه دستگاه تناسلی ملکه کامل است، امکان جفت گیری برایش وجود دارد وجفت گیری هم می‌کند.

 

جمعیت زنبورعسل

مجموعهٔ زنبورهای نر و کارگر و ملکه هر کندوه را «یک جمعیت زنبورعسل» می‌نامند.

 

کندو

 

محلی که یک جمعیت زنبورعسل در داخل آن زندگی، تولید ورشد می‌کند یک «کندو» نامیده می‌شود. کندو خانهٔ زنبورعسل است.

فرق ظاهری بین ملکه وکارگر در طویلتر بودن شکم واندام است. شناختن ملکه در داخل جمعیت وبین دهها هزار زنبور عسل کار ساده‌ای نیست، ولی زنبوردارهای با سابقه وکار کشته ومجرب با کمی زحمت ودقت ملکه را از بین آنهمه از زنبورها پیدا می‌کنند. فرق ظاهری بین زنبورهای «نر» با «کارگران» و «ملکه» در این است که:

  • اولاً: چشمهای مرکب زنبور نر از پشت سر به یگدیگر می‌رسند وحال آنکه چشمهای کارگران وملکه مثل هم بوده وبه همدیگر نمی‌رسند.
  • دوم: زنبورهای نر چاقند وکلفتر از کارگران وملکه‌اند.
  • سوم: انتهای شکم زنبور نر گرد است ولی ملکه وکارگران دارای انتهای نوک تیز می‌باشند.

 

ملکه زنبورعسل

ملکه تنها موجود مادهٔ کامل وتنها تخمگذار جمعیت است که مثل زنبور کارگر از تخم بارور شده به وجود می‌آید. «ملکه» مادر تمام زنبورهایی است که باوی در یک کندو زندگی می‌کنند. مدت رشدش از تخم تا موجود کامل ۱۷ تا ۱۸ روز بوده وپس از رسیدن به سِّن بلوغ (۴ تا ۵ روز بعد از تولد) در یک یا چند روز آفتابی قبل از ظهرها از کندو به خارج پرواز نموده وبا چند یا چندین زنبور نر جفتگیری می‌کند. بنا براین خیلی از زنبورهای یک جمعیت باوجودی که از یک ملکه به وجود می‌آیند باز هم نسبت نا خواهری دارند، چون دارای پدرهای متفاوتی می‌باشند. به همین دلیل هم خیلی از اوقات زنبورهایی که از ملکه تولید شده‌اند رنگهای مختلفی دارند. پس از شروع تخمگذاری ملکه معمولاً تا آخر عمر دیگر کندویش را ترک نمی‌ کند مگر هنگام بچه زادن. ملکه معمولاً ۵ سال وبه طور استثنایی ۶ سال هم ممکن است عمر کند، ولی اگر بخواهیم جمعیت پر محصول باشد باید وی را حد اکثر در سِّن سه سالگی حذف نموده ویک ملکه جوان وفعال به جای آن به جمعیت داد، به زبان زنبورداران (ملکه را جانشین نمود)، چون با بالا رفتن سِّن وپیری، قدرت تخم گذاری ملکه نیز کمتر می‌شود، در نتیجه جمعیت پس از مدتی ضعیف وضعیفتر می‌گردد، از یک جمعیت ضعیف هم هرگز نباید انتظار محصول عسل فراوان را داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زنبور نر

زنبورهای نر از تخمهای بارور نشده بوجود می‌آیند، یعنی پدر نداشته وتنها دارای مادرند، ولی از جانب مادری دارای پدر بزرگ هم می‌باشند. مدت رشدشان «از تخم تا زنبور کامل» ۲۴ روز است. زنبور نر ۱۲ روز پس از تولد به سِّن بلوغ رسیده وقادر به جفتگیری می‌باشد. زنبورهای نر از اواسط فروردین تا نیمه دوم تابستان در کندوها وهمراه کارگران وملکه زندگی می‌کنند. جمعیتهایی که دارای ملکه‌اند از نیمهٔ دوم تابستان نرها را به زور از داخل کندو بیرون می‌رانند ویا مانع ورودشان به کندو می‌شوند تا از گرسنگی بمیرند. این پدیده به نام «نرکشی» معروف است. بنا براین در حالت طبیعی در فصول پائیز وزمستان در کندوها از زنبور نر خبری نیست. وجود زنبورهای نر تنها برای جفتگیری با ملکه‌هایی است که معمولاً در جمعیت تولید می‌ گردند واین کار همیشه در خارج از کندو ودر هوای آزاد وآفتابی انجام می‌گیرد. هر زنبور نر تنها یکبار در زندگی می‌تواند جفت گیری کند چون هنگام جفت گیری دستگاه تناسلی وقسمتی از بدنش پاره شده ودر داخل بدن ملکه باقی می‌ماند. وی در اثر این زخم می‌میرد وزندگیش پایان می‌پذیرد. بدین طریق زنبور نر هرگز فرزندش را نمی‌بیند.

 

 

 

 

زنبور کارگر

زنبور کارگر مانند ملکه همیشه از تخم بارور شده بوجود می‌آید وباز مانند ملکه از جنس ماده‌است. دوران رشدش «از تخم تا زنبور ماکل» ۲۱ روز است. تمام کارهای داخلی وخارجی کندو وجمعیت را کارگران انجام می‌دهند که مهمترینشان عبار تند از:

·        زنبور عسلتمیز کردن داخل سلولهای مومی.

·        تغذیه ملکه.

·        تغذیه لاروها.

·        گرم کردن لاروها.

·        تنظیم گرمای داخلی کندو.

·        تولید موم.

·        ساختن سلولهای مومی.

·        دفاع.

·        تعویض هوای داخلی کندو.

·        جمع آوری شهد وگرده گل.

·        تهیه بره موم.

·        آوردن آب به داخل کندو ... وغیره.

·        دونوع زنبور کارگر وجود دارد که از لحاظ شکل ظاهری کوچکترین فرقی بین آنها دیده نمی‌شود:

·    کارگران بهاری که از اوائل بهار تا نیمهٔ تابستان متولد می‌گردند وحد اکثر سنشان «از تولد تا مرگ» از شش هفته تجاوز نمی‌کند.

·        کارگران پُائیزی که از نیمهٔ دوم تابستان به بعد تولد می‌یابند وحد اکثر سِّن آنها اغلب از هفت ماه بیشتر است.

تعداد زنبورهای کارگر یک جمعیت نسبتاً خوب در حد اکثر قدرتش درسال «حدود خرداد ماه» به ۶۰۰۰۰ عدد یا بیشتر هم می‌رسد. در صورتیکه که در زمستان تعدادشان از ۸۰۰۰ الی ۱۲۰۰۰ تجاوز نمی‌کند.

زنبورها از گلهای خوشبو ومعطر بهاری تغذیه می‌کنند. در فصل بهار و پائیز کندوها پر می‌گردد و هرکندو در حدود یک تا دو کیلو واحیاناً ۴ کیلو در فصلهای پُربار عسل بدست می‌آید. با مهارت خیلی بسیار کسانی که شغل جمع آوری عسل پیشه گرفته‌اند عسل از این کندوها خارج و در ظرف خالی می‌نمایند و کندو را بیرون نمی‌آورند، چون زنبور عسل طبق عادت همیشه یک جاه سکن می‌نماید بشرطی که کسی اذیت وآزار بر او ننماید.

 

زیبایی کندو

هنگامیکه در یک جای خانه (کندو) می‌سازند خانه‌های آنها به شکل «مسدس متساوی الاضلاع» است در حالیکه مسطر وبیکار وسایر آلات ندارند، ساختن همه آشیانه‌ها به یک شکل منتظم موجب حیرت است. حکماء می‌گویند که اگر از مسدس کدام شکل دیگر اختیار می‌شد در بین خواه نا خواه یک مقداری جای خالی می‌ماند. سردار این زنبورها «یعسوب» نام دارد که با آن جماعت زنبورها می‌رود. خداوند آنهارا فطرتاً به‌طرف شکلی راهنمائی فرموده که یک فرجه جزئی هم بیکار نماند. همه اوامر تکوینیه‌است، خداوند به او هدایت داده که فطرتا مطابق خواست و استعداد مزاج خود غذای خودرا از اقسام میوه‌ها و گلها بدست آورد، چنانکه زنبورها از آشیانه خود بیرون آمده ومیوه و گلهای مختلف و رنگارنگ را که از آنها شهد و موم وغیره بدست می‌آید می‌مکند. وچون برای بدست آوردن غذا بهر طرف پرواز می‌کنند در حین مراجعت راه را کم نکرده ومستقیما به آشیانه خود بر می‌گردند. وبدین مطلب گرفته‌اند که به آن راههای فطری که قدرت برای عمل وتصرف تو مقرر کرده‌است مطیع ومنقاد بوده روان باش مثلاً گل و میوه را می‌مکد و بنا به سرشت خود شهد (عسل) را فراهم می‌کند. شعد دارای رنگهای مختلف است، سفید، سرخ، و زرد وسیاه، می‌گویند رنگها در اثر اختلاف موسم، غذا وعمر زنبور و غیره تفاوت می‌کند.

 

نژادهای زنبور

زنبور هندی Aspis Indica

کمی کوچکتر از زنبور عسل معمولی بوده ، قدر کارگرش 13 میلیمتر می‌باشد. سلولهایی را که با موم در روی شانها درست می‌نماید از سلولهای زنبور عسل کوچکتر هستند.

زنبور درشت Apis Dorsata

در هندوستان و چین زندگی نموده و بزرگترین نوع زنبور عسلی است که تاکنون شناخته شده است. به حالت وحشی زندگی کرده و در زیر شاخه‌های درخت شانش را می‌چسبانند. سالانه چند بار از نقطه‌ای به نقطه دیگر کوچ می‌نمایند.

زنبور ریزApis Florea

از همه زنبورها کوچکتر بوده و فقط یک شان درست می‌کنند که مثل زنبورهای درشت به زیر شاخه درخت می‌چسباند به حالت وحشی در هندوستان و جنوب ایران یافت می‌شوند.

زنبور عسل معمولی Apis Meaifica

همان زنبور عسل معمولی است که فقط آنها را در دهات و شهرها برای تولید عسل در کندوها نگهداری می‌کنند. خواصی را که از یک نژاد خوب باید انتظار داشت عبارتند از: آرام باشند و نیش نزنند، پر محصول باشند، بچه به اندازه لازم بدهند، گلهای شهددار را به سرعت پیدا کنند، در مقابل امراض مقاوم باشند، مصرف عسل زمستانی آنها کم باشد، رشد سالانه‌شان را هر چه زودتر شروع کرده و سریع به حداکثر رشدشان برسند. از مهمترین نژادهای این زنبور می‌توان به زنبور عسل اروپای مرکزی ، زنبور سیاه ، زنبور ایتالیایی قفقازی و زنبور نژاد ایرانی نام برد.

 

آفات و بیماریهای زنبور عسل

از مهمترین بیماریها می‌توان به لوک آمریکایی ، لوک اروپایی ، نوزما ، کنه دونی ، یبوست ، شپشک زنبور عسل و کرم موم خوار اشاره کرد.

 

ساختمان مورفولوژیکی زنبور عسل

  • بدن زنبور عسل بطور متراکم از موهایی پوشیده است که دارای تارهای (Barbs) جانبی کوتاهی می‌باشد. و به راحتی دانه‌ها گرده را می‌گیرند. در چشم‌های مرکب و پاها ، موهای صاف وجود دارد پاهای جلویی در حاشیه ساق (tibia) موهای راست و خشن و کوتاهی را دارد و برای تمیز کردن چشم‌ها از گرده گل بکار می‌رود و برس چشمی (Eye bursh) می‌گویند.
  • بالهای زنبور در هنگام رواز بوسیله قلاب‌هایی بهم درگیر می‌شوند و یا بال به نظر می‌رسند. و نوک این بالها مسیر شکل را طی می‌کند. ممکن است 400 بار در ثانیه مرتعش شوند. آرواره‌های زیرین mandibles در کارگران صاف برای جمع آوری گرده و ساختن شاخه‌ها بکار می‌رود. آرواره‌های زیرین maxillae مانند قاشقک‌های طویلی بوده و برای جمع آوری گرده‌های گل بکار می‌رود.
  • لب تحتانی تبدیل به خرطوم شده و ضمایم حسی - بی (Cabialplas) در اطراف آن قرار دارد. مایع شهد در اثر عمل مکنده حلق به درون چینه‌دان بزرگ یا معده عسل (Money Stomash) کشیده می‌شود. چهار لب مثلثی دریچه‌ای را درست می‌کند و از ورود عسل به معده جلوگیری می‌کند. بجز موقعی که جهت تغذیه مورد نیاز است. روده زنبور عسل باریک و دراز است. و تقریبا به 100 لوله کوچک ، مالپیکی اتصال دارد و روده راست ، بزرگ است و به مخرج ختم می‌شود. در انتهای بدن سوزن وجود دارد که فقط در کارگرها و ملکه‌ها دیده می‌شود. حس بویایی در زنبوران عسل بسیار قوی و تیز است و چشم‌ها دارای تعداد فراوانی واحدهای بینایی است و دارای مغز نسبتا بزرگ است: زنبوران عسل قادر به تشخیص رنگ قرمز و سیاه از هم نمی‌باشند.

 

محصولات زنبور عسل و نحوه گردآوری آنها

می‌توان به شهد یا عسل و گرده زنبور عسل و بره "موم" که از صمغ‌ها بوجود می‌آید، اشاره کرد. گرده زنبور عسل دارای انواع مواد الی و ویتامین‌ها می‌باشد. گرده شامل قندهای احیا کننده می‌باشد که در کل 31% در گروه کربوهیدرات وجود دارد. میزان متوسط پروتئین گروه حدود 22% است و تمام اسیدهای آمینه ضروری مورد نیاز انسان در ترکیب پروتئینی دانه گروه وجود دارد. عصاره اتری گروه حاوی چربی‌ها و روغن‌ها ، پیگمان‌ها ، دونین‌ها ، ویتامین‌ها و هورمون رشد می‌باشد. گروه حاوی 13 نوع اسید چرب و دو استدول عمده بنام‌های 24- متیلن کلسترول "و بی سی توسترول" است. برای جمع آوری دانه گرده می‌توان از تله گرده ، استفاده کرد، ولی اینکار توصیه می‌شود، چون جمعیت زنبورها را تضعیف می‌کند.

 

بعضی از مصارف گرده زنبور عسل

دانه گرده در پزشکی اهمیت خاصی دارد. در درمان بیماری‌های پروستات و آلرژی و در حال بی‌اشتهایی از داروهایی که از دانه گرده ساخته می‌شوند، استفاده می‌کنند. دانه گرده بعنوان مکمل غذایی بکار می‌رود و از آن در رفع چین و چروک و لکه‌های صورت استفاده می‌گردد. از داروهای مشهور می‌توان به Prostaflor , Ofilorex اشاره کرد.  

 

نیش زنبور

از نیش زنبور عسل بعلت خاصیت قلیایی و اسیدی بودن آن در درمان بیماریها ، استفاده می‌کنند.

 

تولید مثل

  • در کارگرها تنها اثری دیده می‌شود و ولی در ملکه به خوبی توسعه یافته است. ملکه جوان 6 روز بعد از بیرون آمدن ، با یک زنبور نر جفتگیری می‌کند، اندام‌های جفت گیری نر پاره شده و در کیسه تناسلی ماده باقی می‌ماند و تا اینکه بعد از بازگشتن به کندو ، کارگرها آنرا از بین می‌برند. اسپرماتوزوئیدهایی که بدین صورت در کیسه ذخیره اسپرم ، جای می‌گیرد، بکار همه تخم‌های لقاح یافته‌ای که ملکه خواهد گذاشت، بکار می‌رود. تخمدان‌های ملکه پر شده و شکم را پر می‌کند و ظرف دو روز ، شروع به تخم گذاری می‌کند.
  • از تخم‌های لقاح نیافته ، زنبورهای‌نر (هاپلوئید 16 کروموزوم) و از لقاح یافته‌ها ، زنبورهای ماده (دیپلوئید و دارای 32 کروموزوم) تولید می‌شود. تخم‌ها تبدیل به لاروکرمی شکل کوچک فاقد پاها و چشم می‌شوند و از ژله شاهانه که توسط غده‌های حلقی کارگران جوان تولید می‌گردد، تغذیه می‌کنند. ولی لاروهای ملکه بیشتر به تغذیه شاهانه می‌پردازند و به همین جهت با سرعت زیاد بزرگ و تمایز می‌یابند.
  • دم لارو چندین بار ، پوست اندازی می‌کند روی سلول بوسیله موم پوشیده می‌شود. و لارو در داخل آن قرار گرفته و شفیره نام دارد و دگردیسی را کامل نموده و به کمک آرواره‌های زبرین ، سرپوش حجره را پاره کرده و به شکل یک نوزاد جوان بیرون می‌آید. بعد از عمل جفت گیری زنبوران نر ، به بی‌غذایی می‌افتند و می‌میرند.

 

 

درمان بیماری های کلیوی با عسل

عسل به عنوان یک مدر در درمان ناراحتی های کلیوی سودمند است زنبور عسل حشره ای است که حاصل آن ،محصولات با ارزشی از قبیل عسل ، ژله رویال ، موم و زهر است معروف ترین محصول زنبور عسل ، همان عسلی است که از محصولات دیگر بیشتر به مصرف می رسد.

عسل ،ماده غذایی بسیار غنی و انرژی بخشی است که حدود80 درصد از قندهای ساده یا مونوساکاریدها ساخته شده و هر10 گرم آن 320 کالری ایجاد می کند این مونو ساکاریدها بسرعت جذب می شوند و اثر انرژی بخشی خود را آشکار می کنند .

گفتنی است ، علاوه بر اثر کالری زایی ، عسل دارای ویتامین های متعددی از قبیل تیامین ، ریبوفلاوین ، اسیدنیکوتینک ، اسید اسکوربیک ، پیریدوکسین و ویتامین کا است.

خواص فیزیکی عسل ، اثر ضد باکتریایی دارد و از زمانهای قدیم انسانها از خاصیت ضد میکروبی عسل سود جسته و آن را در درمان ناراحتی های پوستی از قبیل زخمها و سوختگی ها به کار برده اند و یکی از بهترین پانسمانها محسوب میشود.

همچنین ، عسل را در درمان بیماری های دستگاه تنفسی و عفونت های ناحیه حلق به کار می برند و خاصیت ضدباکتریایی آن موجب اثربخشی عسل می شود و خاصیت ضد التهابی آن نیز مشاهده شده که به هیگروسکوپیک بودن آن نسبت داده شده است.

محصول دیگر زنبور عسل ، ژله رویال است که حاوی مواد مغذی در حالت تغلیظ یافته ای است که زنبور برای نوزادان خود می سازد، به این ماده اکسیر جوانی لقب داده اند وشکی نیست که با محتویات انرژی زا و پرپروتئین ، ماده بسیار مقوی است.

تحقیقات نشان داده است ، ژله رویال نیز دارای پروتئین ضد میکروبی است و نظر بیشتر محققان بر این است که این ماده ، سیستم ایمنی بدن را تحریک می کند

ژله رویال در درمان عفونتهای ویروسی و سرطان موثر است.شایان ذکر است ، موم زنبور عسل نیز در پزشکی و داروسازی مصرف زیادی دارد؛ در اکثر فرمولاسیون های کرمها، پمادها و لوسیون ، به عنوان جزء با ارزش از پایه استفاده می شود .

به دلیل بی اثر و غیر فعال بودن موم زنبور عسل ، براحتی با داروها مخلوط می شود، بدون این که هیچ واکنش ناخواسته ای بین مواد موثره و موم زنبور عسل رخ دهد.

مصارف دیگر موم : امروزه برای حفاظت داروهای حساس به هیدرولیز و اکسیداسیون ، آنهارا با لایه ای نازک از موم زنبور عسل می پوشانند، موم عسل به عنوان لایه هیدروفوب پوششی در اطراف دارو ایجاد می کند و سبب آهسته شدن انحلال و آزاد سازی دارو می شود.

گفتنی است ، عسل به عنوان دارو هیچ اثر سوء، عارضه یا بیماری را به دنبال ندارد ؛ مگر آن که فقط حساسیت های محدودی را به وجود بیاورد، بنا بر این در حالت آلرژی ، امراض عفونی ، سل ، امراض روانی ، بیماری های کبد و معده ، امراض غدد فوق کلیه ، نارسایی قلب و عروق ، ناراحتی های عصبی ، امراض خونی و ضعف شدید، باید از تجویز زهر زنبور عسل خودداری کرد.

زهر زنبور عسل از فعال‌ترین ترکیبات آنتی بیوتیک است

 

زهر زنبور عسل از فعال‌ترین ترکیبات آنتی بیوتیک است 10 مهر 1384 براساس یافته‌های محققان، زهر زنبور عسل از فعال‌ترین مواد آنتی بیوتیک است مهندس زهره تابعی، کارشاس صنایع غذایی در گفت‌وگو با خبرگار علمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - منطقه خراسان، با بیان این مطلب افزود: تجزیه شیمیایی زهر زنبور عسل نشان می‌دهد که در آن اسید فرمیک، اسید کلریدریک، اسید ارتوفسفریک، هیستامین کولین تریپتوفن و گوگرد به وفور یافت می‌شود. این کارشناس صنایع غذایی در ادامه خاطر نشان کرد: خاکستر این ماده سرشار از مواد ازته، چربی‌های فرار، مس و کلسیم می‌باشد. وی در خصوص خواص درمانی زهر زنبور عسل گفت: زهر، مانع انعقاد خون می‌شود. همچنین باعث گشاد شدن رگها می‌شود که در نتیجه فشار خون پائین می‌اید. مهندس تابعی تصریح کرد: زهر زنبور عسل با مکانیسم‌های نامشخص سبب درمان برخی امراض نیز توصیه می‌شود. وی گفت: همچنین استفاده از این زهر، باعث درمان رماتیسم و التهاب مفاصل و پوست می‌شود و در درمان کامل سندرم رایتر و درمان پسوریازیمس و مالتیپل اسکلروزیس و استئو آرتریت موثر است. گفتنی است، زهر زنبور عسل آبگونه‌ای شفاف با بوی مشخص عسل مزه‌ای تلخ، گس و با چگالی ‌١٣١٣/١می‌باشد. از هر کلنی زنبور عسل یک گرم زهر خالص خشک شده به دست می‌آید و هر یک هزار زنبور قادر به تولید ‌۵٠ میلی‌گرم سم می‌باشند.

 

زنبور، بزرگ‌ ترین‌ هواشناس‌ دنیا است‌

انگلیسی‌ها می‌گویند اگر زنبورها کمی‌ زود تر از موعد مقرر بیایند، بطور قطع‌ دمای‌ هوا در آینده‌ نزدیک‌ تغییر خواهد کرد.زنبورها معمولا در فصل‌ سرما به‌ خواب‌ زمستانی‌ می‌روند، اما اگر زود از این‌ خواب‌ بیرون‌ بیایند نشان‌ می‌دهد که‌ هوا زود گرم‌ شده‌ است‌.دانشمندانی‌ که‌ امسال‌ این‌ قضیه‌ را در جای‌ جای‌ دنیا بررسی‌ کرده‌ اند دریافته‌ اند این‌ زنبورها نه‌ تنها در بریتانیا، بلکه‌ در دیگر کشورهای‌ دنیا زود از خواب‌ زمستانی‌ بیدار شده‌ اند که‌ این‌ امر نشان‌ می‌دهد گرمای‌ جهانی‌ بسیار افزایش‌ یافته‌ است‌. محققان‌ می‌گویند به‌ نسبت‌ افزایش‌ زنبورها، گرمای‌ جهانی‌ نیز بالا خواهد رفت‌.به‌ هر حال‌ توجه‌ داشته‌ باشید زنبورها بزرگ‌ ترین‌ هشداری‌ هستند که‌ خطرات‌ گرمای‌ جهانی‌ را به‌ ما گوشزد خواهند کرد.

 

 

 

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
تگ ها :

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوع مقاله :

 

 

 

تهیه و تنظیم : ……….

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهـداشت روانـی

چکیده

هدف اصلی بهداشت روانی، پیش گیری از وقوع ناراحتی‌ها و اختلالهای جزئی رفتار است و ارتقای سلامت، بهترین شکل بهداشت روانی است. در این زمینه لازم است جامعه از طریق آموزشهای رسمی و غیر رسمی از ابتلای جمعیت سالم به بیماری‌های روانی جلوگیری ‌کند و افراد را علیه بیماریها واکسینه کند، زیرا علاج واقع، قبل از وقوع باید گردد.

والدین به عنوان اولین معلم کودکان وظیفه خطیری نسبت به انسان سازی و حفاظت از بهداشت روانی و شخصیت فرزندان دارند. والدین ابتدا باید نیازهای اساسی فرزندان از جمله بازی، احترام، مسؤولیت و پذیرش در گروه را مورد توجه قرار دهند و زمینه را برای تأمین هر یک از آنها فراهم سازند. پدر و مادر باید جو خانه خود را اصلاح و بهبود بخشند، یعنی حالت گرم پذیرا بر خانه خود حاکم کنند، زیرا ایجاد جوّی از ترس، تهدید، اضطراب و فشار روانی بر سلامت روانی کودکان آسیب وارد می‌کند. والدین باید سعی کنند در خانواده محیطی حاکی از صلح، صفا و صمیمیت را بوجود آورند، زیرا اگر فرزندان قبول داشته باشند که خانواده آنها را می‌پذیرد، احساس ارزش و احترام می‌کنند. در یک کلام، والدین باید الگوی نمونه عملی در مسایل عقیدتی، اجتماعی ، دینی و مذهبی باشند.

برای دستیابی به بهترین شکل بهداشت روانی، افراد باید شکست‌های خود را بپذیرند، انعطاف پذیر باشند، در زندگی هدف داشته باشند، خود کار آمدی و خود گردانی لازم را برای افزایش اعتماد به نفس و احساس کفایت و پختگی داشته باشند. به هیمن منطور و برای کمک به بهداشت روانی باید زمینه‌های آسیب پذیری خود را دریابیم، زمان (استفاده بهینه از اوقات) خود را مدیریت کنم، نه خود کم بین باشیم و نه خود بزرگ بین، با انجام به موقع کارها از احساس درماندگی جلوگیری کنیم و با دیگران روابط صمیمانه برقرار کنیم.

 

مقدمه

روان شناسی علم مطالعه رفتار آدمی است. بیشتر توجه روان شناسان، امروزه صرف یافتن راههای مناسب برای حل مشکلات روانی است که انسانها در برخورد با مسائل روزمره و عملی با آن روبرو هستند. کمتر کسی در برابر بیماریهای روانی مصونیت دارد. البته دانستن این که هر کسی ممکن است گرفتار ناراحتی روانی شود، خود به خود کافی نیست، زیرا بهداشت روانی تنها به تشریح علل اختلالات روانی منحصر نیست، بلکه هدف اصلی آن پیشگیری از وقوع ناراحتی‌ها است.

وجود افراد سالم، از شرایط مهم و اساسی برای رشد یک جامعه است. جامعه‌ای که به سلامت جسم و روان اعضای خود توجه می‌کند، ضمن عدم صرف هزینه‌های سرسام آور درمانی، انسانهایی سالم نیز پرورش می‌دهد که این خود ضامن رشد فردی و اجتماعی آن جامعه است.

 

معنی و مفهوم بهداشت روانی[1]

اگر بهترین دفاع، تهاجم خوب است، بنابراین ارتقای سلامت نیز بهترین شکل بهداشت روانی به شمار می‌اید. سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روانی را چنین تعریف می‌کند «فرایند تواناسازی مردم برای بهبود افزایش تسلط بر سلامتشان». دیگر متخصصان بهداشت، بهداشت روانی را به این صورت تعریف کرده‌اند: «علم و هنر کمک به مردم برای تغییر شیوه زندگیشان به منظور رسیدن به کمال مطلوب سلامتی».

عنصر اساسی در هر تعریفی که از بهداشت روانی ارائه می‌شود، مفهوم پیش گیری است. پیش‌گیری را می‌توان از دو دیدگاه بررسی کرد: دیدگاه موقعیت مدار و دیدگاه فرد مدار. در دیدگاه پیش‌گیری موقعیت مدار، تلاش متخصصان بهداشت و سلامت روانی متوجه کاهش علل محیطی و موقعیتی رفتار غیرعادی است؛ و در دیدگاه پیش‌گیری فردمدار، بر توانایی‌های فرد در مقابله با شرایطی که امکان دارد به رفتار ناسازگار منجر گردد تأکید می‌شود.

پیش گیری را چه با دیدگاه موقعیت مدار و چه با دیدگاه فرد مدار، می‌توان در سه سطح انجام داد: پیش‌گیری اولیه، پیش‌گیری ثانویه و پیش‌گیری ثالث.

الف) پیش‌گیری اولیه : در پیش گیری اولیه کاهش موارد جدید اختلال روانی در یک جامعه مورد توجه قرار دارد. هدف این پیش‌گیری جلوگیری از ابتلای جمعیت سالم و عادی به اختلال روانی است. مثلاً اگر معلوم شود که بسیاری از اختلالهای روانی ناشی از فشار روانی و ناکامی‌های فرد در زندگی اجتماعی است، جامعه می‌تواند با دادن آگاهی و آموزش، سایر افراد را در مقابل استرس و فشارهای روزمره مقاوم نماید. امروزه از طریق آموزش‌های رسمی (مدارش و دانشگاهها) و یا از طریق آموزش غیررسمی (رسانه‌های جمعی= رادیو و تلویزیون، روزنامه‌ها و مجلات) توانسته‌اند میزان ابتلا به اختلالات روانی را کاهش دهند.

ب) پیش‌گیری ثانویه: در پیش گیری ثانویه، هدف اولیه درمان کامل یک اختلال است ولی هدف ثانویه می‌تواند کنترل بیماری باشد. در این پیش‌گیری، درمان بر روی جمعیت مبتلا متمرکز می‌شود. بطور مثال یکی از اختلال‌ها ، اختلال افسردگی است و در آن با کمک به بیمار برای غلبه به بیماری، در وهله اول از گسترش هرچه بیش‌تر بیماری او جلوگیری کرده و در مرحله بعد، با اتخاذ شیوه‌های درمانی مناسب، سعی می‌شود که بیمار به وضعیت مناسب‌تر و متقاعدتری دست یابد تا بتواند با محیط خود سازگار شود.

ج) پیش گیری ثالث: هدف این پیش‌گیری کاهش آسیب‌هایی است که در نتیجه اختلال حاصل شده است. بر اساس این پیش‌گیری از طریق توان بخشی و حمایت‌های اجتماعی می‌توان میزان آسیب را به حداقل رساند، هر چند که ممکن است هیچ گاه بهبودی کامل حاصل نشود.

برای مثال، پس از مرگ یکی از نزدیکان، فشار روانی بر نزدیکان ایجاد می‌شود که امکان جلوگیری از آن وجود ندارد. مشاوره یا گروه درمانی بعد از این گونه حوادث ممکن است حمایت‌های اجتماعی مناسبی را فراهم سازد که آسیب پذیری فرد را در برابر فشار روانی کاهش می‌دهد.

 

ضرورت بهداشت روانی

سلامتی یک امر اساسی و مهم در زندگی انسان است. بر اساس آمارهای موجود نیمی از مرگ و میرها در نتیجه رفتارها و روش‌های غلط زندگی است. در قرون گذشته انسان‌ها بیش‌تر به خاطر بیماری‌های میکروبی و عدم بهداشت جسمانی و یا حوادث طبیعی می‌مردند ولی امروزه مرگ‌ها اغلب در نتیجه روش‌های غلط زندگی است. مثال‌هایی آشنا در این مورد شامل بیماری سرطان ریه به خاطر استفاده از سیگار، مرگ‌های ناشی از استفاده از غذاهای نامناسب و یا عدم فعالیتهای جسمانی، بیماریهای ناشی از تماس با مواد سمی و شیمیایی، هم چنین آتش‌سوزی، تصادفات رانندگی و ... می‌باشد.

بررسی و مطالعه انجام یافته در شهر تهران در سال 1378 نشان می‌دهد که بیماریهای دستگاه گردش خون، سرطان و سایر تومورها، سوانح ، مسمومیت‌ها و خودکشی‌ها، عوارض حاملگی زایمان نفاسی، حالات بد تعریف شده، بیماریهای عفونی و انگلی ، بیماریهای دستگاه تنفسی و دستگاه گوارشی به ترتیب بیشترین علت مرگ و میر بوده است.[2]

خانواده نقش مهمی در تأمین بهداشت روانی افراد دارد. در ذیل نقش خانواده از سه جنبه بررسی می‌شود:

الف) نقش خانواده در سلامت روانی: پایه‌های رشد روانی اجتماعی کودکان ، احساس ایمنی و ارضای عاطفی آنان در سالهای اولیه کودکی پی ریزی می‌گردد، زیرا تفاهم، سازگاری و محبت موجود در محیط خانواده‌، در تقویت حس اعتماد به نفس و پرورش نیروی سازنده در کودکان و نوجوانان بسیار حائز اهمیت است.

در یک خانواده عادی، والدین ضمن همبستگی و احترام متقابل نسبت به یکدیگر در برخورد با فرزندان ، روش هماهنگ و یکسان را در پیش می‌گیرند و در نتیجه، فرزندان احساس می‌کنند که رابطه والدین، صمیمی است، زیرا کودک و نوجوان باید والدین خود را منبع شادی، امنیت عاطفی، ارضای خاطر جسمی و روانی دانسته و آنان را پناهگاه خویش بدانند.

بی‌توجهی والدین به سالم سازی محیط روانی اجتماعی و فقدان روابط مناسب در بیشتر موارد، کودکان و نوجوانان را با کمبودهای عاطفی مواجه می‌سازد. لذا ریشه رفتارهای نابهنجار کودکان و نوجوانان، انحرافات و بزهکاریها را باید در سنین اولیه کودکی و در میان خانواده جستجو کرد، به همین دلیل برای شناخت علت ناسازگاریهای کودکان و نوجوانان و پیدایش اختلالهای رفتاری، بیش از هر چیز آگاهی از وضعیت خانواده آنان ضرورت دارد.

به طور کلی اصولی که باید پدر و مادر، به عنوان والدین کودک و نوجوان، همیشه در نظر داشته باشند، عبارتند از: هماهنگی در انضباط و تربیت کودکان و نوجوانان، یگانگی در انتظار و توقع از آنان با توجه به تفاوتهای فردی و محدودیتهای موجود و جلوگیری از وقوع مسائلی که موجب ایجاد هیجان ناخوشایند در کودک و نوجوان می‌گردد.[3]

ب) نقش خانواده در پیش‌گیری از پیدایش اختلالات جسمی و روانی در کودکان: توجه والدین، بخصوص مادران به نکات و دستورالعملهای زیر می‌تواند در حفظ سلامتی آنان و سلامت جسمی و روانی در کودکان آنها کاملاً مؤثر واقع گردد.[4]

1- مراجعه به پزشک به طور منظم، در تمام دوران بارداری و انجام آزمایشهای پزشکی، کمک بزرگی در پیش‌بینی ضایعات احتمالی می‌کند.

2- مادران باید در جلوگیری از بیماریهای مسری بویژه سرخجه در سه ماهه اولیه دوران بارداری بسیار بکوشند. همچنین ابتلاء والدین به بیماری سیفلیس در کودک نارساییهای هوش ایجاد می‌کند.

3- اعتیاد والدین به مشروبات الکلی از عوامل موثر در عقب ماندگی ذهنی است. بخصوص مادران باید از استعمال مواد مخدر و دخانیات خودداری کنند.

4- مسمومیتهای دوران بارداری و وارد شدن ضربه بر شکم مادر، به خصوص در ماههای آخر بارداری موجب عقب ماندگی ذهنی می‌گردد.

5- با توجه به زیانهای جبران ناپذیر اشعه ایکس و رادیواکتیو، مادران باید از انجام آزمایشهای رادیولوژی به ویژه در ماههای اولیه بارداری خودداری کنند (مگر در صورت نیاز مبرم و تحت نظر پزشک).

6- مادران با رژیم غذایی مناسب و کافی می‌توانند از ایجاد ناهنجارها جلوگیری کنند، زیرا سوء تغذیه و کمبود ویتامینهای ضروری ممکن است موجب ایجاد عقب ماندگی ذهنی گردد.

7- مادران در تأمین بهداشت جسم و روان بکوشند و حتی الامکان اضطراب و پریشانی به خود راه ندهند، زیرا اضطرابها و هیجانات ناگهانی و مستمر در دوران بارداری، موجب ایجاد تغییرات در غدد داخلی می‌شود و باعث عقب ماندگی و رکود ذهنی در کودک می‌گردد.

8- پدران نیز مسئوولیت ایجاد تسهیلات لازم، به خصوص فراهم کردن آرامش روانی و عاطفی مادر را به عهده دارند.

9- مراجعه به مراکز مشاوره ژنتیکی برای افرادی که می‌خواهند ازدواج کنند بویژه در موارد ازدواج خویشاوندی و یا بالا بودن سن مادر و خانواده‌هایی که دارای یک فرزند عقب مانده یا معلول هستند از ضروریات است.

ج) نقش خانواده در آگاهی دادن به جوانان در زمینه ازدواج : از مهمترین انتخاب‌های دوره جوانی، انتخاب همسر است، در مکتب اسلام به ازدواج و انتخاب همسر، بسیار اهمیت داده شده است. ازدواج و تشکیل خانواده از نظر بهداشت روانی اهمیت فراوان دارد. خانواده‌ها باید به فرزندان خود تفهیم کنند که ازدواجی موفق و پایدار است که زن و مرد هر دو موقعیت خود را درک کنند و درصدد تطبیق شرایط خود با نیازهای خانواده و مخصوصاً کودکان برآیند. یکی از علل عمده اختلالات روانی در کودکان و نوجوانان، گسسته شدن روابط خانوادگی یا اختلافات شدید بین اعضای خانواده است. شکی نیست که در ازدواج، سازش دائمی و صبر و گذشت فراوان لازم است.

مهم‌ترین عوامل توافق در ازدواج عبارتند از[5] : 1- رشد عاطفی و فکری 2- تشابه مذهبی 3- تشابه علایق ، انتظارات و طرز تفکر 4- تشابه تحصیلی و طبقاتی.

 

مشخصه‌های بهداشت روانی و شخصیت سالم

در زندگی و روابط انسان‌ها، معیارهایی وجود دارد که به بهداشت روان کمک می‌نماید و در زیر به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

1- صداقت در رفتار : افرادی که بین نیت درونی آنها با رفتار بیرونی‌شان هماهنگی بیش‌تری باشد از سلامت روانی بهتری برخوردارند. و در غیر این صورت سلامت روانی به خطر می‌افتد، مثلا فردی که دروغ می‌گوید بخش زیادی از انرژی روانی او صرف فاش نشدن دروغ خواهد شد.

2- پذیرش ضعف و شکستهای خود: جهت کمک به بهداشت روان لازم است شکستها را به عدم تلاش نسبت دهیم نه به عدم توانایی.

3- انعطاف پذیری: زندگی اجتماعی پستی‌ها و بلندی‌ها ، بدی‌ها و خوبی‌ها، خیرها و شرّها، را دارد، لذا لازم است انسان ظرفیت پذیرش تغییرات را داشته باشد، زیرا باعث کمک به بهداشت روان می‌گردد.

4- توانایی نه گفتن: در مقابل خواسته‌های غیر منطقی خود و دیگران توانایی «نه گفتن» را داشته باشیم و کارها را براساس رضایت خاطر درونی خود انجام دهیم نه به خاطر رضایت دیگران.

5- داشتن قاطعیت: رفتار قاطعانه را روزانه تمرین کنیم و بدون عصبانیت و پرخاشگری و با استفاده از ارتباط کلامی مناسب از حق خود دفاع نماییم.

6- دوری از فرض‌های غلط ذهنی[6] : فردی که با خوش رویی با دیگران رفتار نمی‌کند، این مسأله باعث می‌شود که دیگران نیز همان واکنش را با او داشته باشند، لذا به این تصور در می‌آید که دیگران از او بدشان می‌آیند و او را دوست ندارند.

7- ورزش[7] : ورزش علاوه بر این که امید به زندگی بهتر را بیش‌تر می‌کند، بلکه زنجیره تفکرات منفی را نیز قطع می‌کند.

8- سازگاری مناسب اجتماعی[8] : فرد سالم، ارتباط گرم و صمیمانه‌ای به دیگران دارد، سعی می‌کند به دیگران احترام گذاشته و به احساسات آنها با صمیمت و مهربانی پاسخ دهد.

9- داشتن هدف در زندگی[9] : یک فرد سالم، فلسفة زندگی خود را می شناسد و زندگی را پوچ و بی‌معنی نمی‌داند ، برای زندگی خود ارزش قایل بوده و بیهوده زندگی خود را فدای امور بی‌ارزش نمی‌کند.

10- حرکت برای پیشرفت: تلاش و کوشش لازم را داشته باشیم اما انتظار کامل بودن در تمام زمینه‌ها را نداشته باشیم، لذا آنچه مهم است تلاش به اندازه توانایی است.

11- خود کارآمدی و خودگردانی: خود کارآمدی، ارزیابی فرد از توانایی خود در انجام یک تکلیف است. خود گردانی مستلزم توانایی فرد در تأثیر گذاری بر رفتار خود به جای واکنش مکانیکی در برابر محیط است (کدیور ، 1382).

12- ابراز احساسات: احساسات مثبت مانند شادی و محبت و احساسات منفی از جمله خشم، نگرانی و اضطراب را درون فکنی و سرکوب نکنیم و بدون رفتار پرخاشگرانه آنها را ابزار کنیم.

13- درک توانایی خود و دیگران: نقاط قوت و ضعف خود را بشناسیم و سعی در شناختن نقاط قوت و ضعف دیگران داشته باشیم. توانایی عفو و گذشت را داشته باشیم و همیشه برای اشتباهات خود را سرزنش نکنیم چون سرزنش باعث کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس افراد می‌شود.

14- احترام به دیگران: به دیگران احترام بگذاریم، چون این امر باعث می‌شود که دیگران نیز به ما احترام بگذارند و امکان انگیزش و تقویت محیطی فراهم گردد.

15- داشتن یک نگرش مثبت: نسبت به دوستان ، همسالان و بزرگسالان دید مثبتی را پیدا کنیم، چون نگرش خوب به بهداشت روان کمک می‌کند.

16- احساس امنیت و آرامش خاطر: افراد سالم دچار اضطراب و نابسامانی دائمی فکری نیستند. آنها دلواپس نیستند و از آینده و اتفاقات هراسی ندارند. آنها با بردباری و احساس امنیت با وقایع روبرو می‌شوند و برای آنها راه حل منطقی پیدا می‌کنند (چوهن ، 1991).

17- داشتن اعتماد به نفس و احساس کفایت: اعتماد به نفس ، داشتن نگرش مثبت به تواناییهای خود می باشد که رابطه تنگاتنگی با احساس کفایت دارد. این که کسی به خود و تواناییهای خود اعتماد داشته باشد و بگوید من می‌توانم این کار را انجام دهم و مشکلات را از پیش پا بردارم حاکی از داشتن بهداشت روانی است (پورمقدس ، 1367).

 

 

 

 

اصول کلی برای بالا بردن اعتماد به نفس[10]

1- بجای انتقاد کردن، بچه‌ها را تشویق کنید.

2- به بچه‌ها فرصت دهید تا مسوولیت کارهای خود را به عهده گیرند و خود تصمیم گیرنده باشند.

3- با هر بچه‌ای برخورد خاص و ویژه‌ای داشته باشید و او را انسان کامل دانسته و با دیگر بچه‌ها مقایسه نکنید.

4- اعمال بچه‌ها از خودشان جدا است و بدون توجه به شکست‌ها و موفقیت‌ها، بچه‌ها باید بدون قید و شرط پذیرفته شوند.

5- بچه‌ها را در آغوش بگیرید، بفشارید، لمس کنید، ببوسید و با آنها ارتباط فیزیکی داشته باشید. اگر این کار را بکنید آنها یاد می‌گیرند که خودشان را دوست داشته باشند.

6- با دقت به حرف‌های فرزندانتان گوش دهید.

7- به جای مچ‌گیری سعی کنید با انجام کارهای مثبت آنها را غافلگیر کنید و به یادشان بیاورید که چقدر دوست داشتنی هستند.

8- والدین باید الگوی انسانی باشند که برای خود احترام می گذارد.

9- بچه‌ها را تشویق کنید تا دوستان خود را به منزل دعوت کنند.

10- به بچه‌های خود از سن شش یا هفت سالگی مسوولیّت بدهید تا توانایی انجام کارهای خود را بالا ببرند.

چگونه به بهداشت روانی خود کمک کنیم؟

1- درک و یافتن زمینه‌های آسیب پذیری: شناخت موقعیتهایی که شما را خشمگین می‌کند یا واکنش تندی در شما ایجاد می‌کند، می‌تواند شما را در برابر فشارهای روانی محافظت کند. اگر افراد خاص شما را خشمگین می‌سازند، یا باید از آنها دوری گزینید یا بکوشید دریابید، چه چیزی در آنان وجود دارد که شما را این قدر ناراحت می‌کند. سعی کنید علت ناراحتی خود را دریابید تا بتوانید موقعیت یاد شده را به صورت تازه‌ای ببینید.

2- مدیریت زمان : از بار زیاد سنگین دوری کنید. با گنجانیدن زمان کافی برای استراحت، آرامش، خوابیدن، خوردن، تمرین کردن و اجتماعی شدن ساعاتتان را تنظیم کنید. برای دوری از دلتنگی و فقدان تمرکز و به خاطر تربیت پذیری زمان، مطالعه را قطع کنید (چاندرا ، 2006). نویسنده معتقد است مدیریت زمان از استرس و اضطراب شدید جلوگیری می‌کند و بدین وسیله باعث تضمین بهداشت روانی افراد می‌گردد.

3- انجام به موقع کارها: هر کاری را به موقع انجام دهید، چرا که انجام به موقع فعالیتها از احساس درماندگی جلوگیری می‌کند. انجام هر کاری را یک کمی زودتر شروع کنید، زیرا این کار نه تنها باعث بالا رفتن اعتماد به نفس می‌شود بلکه باعث کمک به بهداشت روانی می‌گردد.

4- احترام به خود: قدر و منزلت خود را بدانید، زیرا تجربه نشان داده است افرادی که به خود ارزش قائل اند، تواناییهای خود را خوب تشخیص می‌دهند، نه خود بزرگ بین‌اند و نه خود کم بین و این امر به بهداشت روانی آنها کمک می‌کند.

5- پذیرش نقاط قوت و ضعف: انسان سالم، انسانی است که بداند در چه زمینه‌هایی ضعف عمده دارد، آنگاه سعی کند که متناسب با توانایی‌هایش نقاط ضعف خود را جبران کند. نیز چنین فردی لازم است نقاط قوت خود را تشخیص دهد و در پی تقویت این نقاط بر آید، زیرا این امر به بهداشت روانی وی کمک مؤثری می‌نماید.

6- داشتن استدلال مافوق قراردادی: به نظر کلبرگ افرادی این استدلال را دارند که به رشد شناختی کافی دست یابند و معیارها و قوانین اخلاقی را درونی کنند، زیرا این استدلال به بهداشت روانی کمک زیادی می‌کند.

7- برقراری روابط صمیمانه با دیگران: صمیمت نوعی تعهد درونی نسبت به برقراری روابط و ادامه آن است، زیرا همه ما به اطمینان خاطری که از جانب دیگران تأمین می‌شود، نیاز داریم، لذا از راه در میان گذاشتن نگرانیهای خود با افراد مجرب و بزرگترها، می‌توانید بیشتر مشکلات خود را ساده‌تر و روشن‌تر نمایید.

8- کمک به موقع از دیگران : تقاضای کمک از دیگران، خود نشانگر پختگی عاطفی است نه اینکه نشانه ضعف آگاهی و ناتوانی است. انسان در هر سنی باشد به راهنمایی و مشورت دیگران نیازمند است.

9- حذف خطاها: فرد باید شرایطی را که رفتار نامطلوب در آن رخ می‌دهد شناسایی کند و عوامل خارجی ایجاد کننده رفتار را مورد بررسی قرار دهد. قبل از اصلاح رفتار باید مشخص کرد چه رفتارهای نامطلوبی را می‌خواهیم، حذف کنیم و چه رفتارهای مطلوبی باید جایگزین آن گردد.

10- داشتن دید مثبت: حالات عاطفی خوشایند مانند خنده، خوشحالی ، لذت و شادی را داشته باشید، به امور مختلف زندگی یک گرایش مثبت را نشان دهید ، خظ مشی‌های خود را انتخاب کنید و بدانید چه چیزی برای شما بیشترین ارزش را دارد.

 

نتیجه گیری و ارائه راه حل‌ها

هدف اصلی بهداشت روانی، پیش گیری از وقوع ناراحتی‌ها و اختلالهای جزئی رفتار است و ارتقای سلامت، بهترین شکل بهداشت روانی است. در این زمینه لازم است جامعه از طریق آموزشهای رسمی و غیر رسمی از ابتلای جمعیت سالم به بیماری‌های روانی جلوگیری ‌کند و افراد را علیه بیماریها واکسینه کند، زیرا علاج واقع، قبل از وقوع باید گردد.

والدین به عنوان اولین معلم کودکان وظیفه خطیری نسبت به انسان سازی و حفاظت از بهداشت روانی و شخصیت فرزندان دارند. والدین ابتدا باید نیازهای اساسی فرزندان از جمله بازی، احترام، مسؤولیت و پذیرش در گروه را مورد توجه قرار دهند و زمینه را برای تأمین هر یک از آنها فراهم سازند. پدر و مادر باید جو خانه خود را اصلاح و بهبود بخشند، یعنی حالت گرم پذیرا بر خانه خود حاکم کنند، زیرا ایجاد جوّی از ترس، تهدید، اضطراب و فشار روانی بر سلامت روانی کودکان آسیب وارد می‌کند. والدین باید سعی کنند در خانواده محیطی حاکی از صلح، صفا و صمیمیت را بوجود آورند، زیرا اگر فرزندان قبول داشته باشند که خانواده آنها را می‌پذیرد، احساس ارزش و احترام می‌کنند. در یک کلام، والدین باید الگوی نمونه عملی در مسایل عقیدتی، اجتماعی ، دینی و مذهبی باشند.

برای دستیابی به بهترین شکل بهداشت روانی، افراد باید شکست‌های خود را بپذیرند، انعطاف پذیر باشند، در زندگی هدف داشته باشند، خود کار آمدی و خود گردانی لازم را برای افزایش اعتماد به نفس و احساس کفایت و پختگی داشته باشند. به هیمن منطور و برای کمک به بهداشت روانی باید زمینه‌های آسیب پذیری خود را دریابیم، زمان (استفاده بهینه از اوقات) خود را مدیریت کنم، نه خود کم بین باشیم و نه خود بزرگ بین، با انجام به موقع کارها از احساس درماندگی جلوگیری کنیم و با دیگران روابط صمیمانه برقرار کنیم.

 

منابع

الف) منابع فارسی

1- امینی، شهریار : 1383 ، اصول بهداشت روان، ماهنامه تربیت، معاونت آموزش و پرورش نظری و مهارتی وزارت آموزش و پرورش.

2- پور مقدس، علی : 1367، روان شناسی سازگاری ، مؤسسه انتشاراتی مشعل، اصفهان.

3- زینالی ، حمداله: 1385 ، بهداشت روانی در خانواده ، ماهنامه تربیت ، معاونت آموزش و پرورش نظری و مهارتی وزارت آموزش و پرورش.

4- فراهانی ، محمد نقی؛ کرمی نوری ، رضا: 1383 ، روان شناسی سال سوم ادبیات و علوم انسانی ، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، تهران.

5- کدیور ، پروین: 1382 ، روان شناسی تربیتی ، انتشارات سمت ، تهران.

6- گنجی ، حمزه و همکاران: 1376 ، روان شناسی سال سوم ادبیات و علوم انسانی ، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، تهران.

ب) منابع انگلیسی:

1- S. S Chauhan, Mental Hygiene 2 nd (New Deth Allied Publishers Limited, 1991).

2- Hari S. Chandra , Psychological Tips For Effective studying. – www. Dbmoz . com



1- فرهانی، محمدنقی، گرمی نوری، رضا: روان شناسی سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ سوم، 1383، صص 151- 149.

1- فراهانی ، محمدنقی؛ کرمی نوری، رضا: روان شناسی سال سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران ، 1383 ، ص 121 .

1- گنجی، حمزه و همکاران: روان شناسی سال سوم متوسطه ، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، 1376، ص 107 .

2- همان منبع ، ص 113 111 .

1- منبع قبلی ، ص 114 .

1 - امینی ، شهریار : اصول بهداشت روان ، ماهنامه تربیت ، 1383 ، ص 40 و 41

2- امینی ، شهریار : اصول بهداشت روان ، ماهنامه تربیت ، 1383 ، ص 40 و 41

1-  فراهانی ، محمدنقی؛ کرمی نوری، رضا: روان شناسی سال سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران ، 1383 ، ص 126 .

2- فراهانی ، محمدنقی؛ کرمی نوری، رضا: روان شناسی سال سوم متوسطه، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران ، 1383 ، ص 126 .

1- زینالی ، حمداله: بهداشت روانی در خانواده ، ماهنامه تربیت ، 1385 ، ص 62.

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
تگ ها :

ارزش کار در سیره ائمه

ارزش کار در سیره ائمه معصومین

حیات انسان، و نشاط، بالندگی و پویایی زندگی او به تلاش و کار و فعالیت بستگی دارد.

پیامبر اکرم (ص) ، حضرت فاطمه زهرا (س) و ائمه معصومین در طول زندگی هیچ گاه دست از کار و تلاش برنداشتند. پیامبران دیگر نیز در زندگی، اهل کار و تلاش جدی بودند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید:
خداوند به حضرت داود علیه السلام وحی فرستاد که تو اگر از بیت المال استفاده نمی‌کردی، بنده خوبی بودی. تنها مشکلت همین است که خودت با دست و توان و نیرویت تلاش نمی‌کنی تا از زحمت خودت بهره بگیری. اگر این مشکل برطرف شود، بنده خوبی هستی.
داود چهل روز گریست. پس از آن خداوند به آهن امر فرمود که «برای بنده ام داود نرم شو.» و از آن به بعد، داود هر روز با دست خودش یک زره می ساخت و هزار درهم می فروخت. او در ظرف مدتی نه چندان طولانی، 360 زره ساخت و 360 هزار درهم به دست آورد و از بیت المال بی نیاز شد.
یکی از یاران امام صادق علیه السلام می گوید:
امام را در حالی که جامه خشنی به تن وبیلی در دست داشت، در باغ خودش سرگرم کار دیدم. عرق از پشت سرش جاری بود.
به امام گفتم:«بیل را به من بدهید تا به جای شما کار کنم.»
فرمود:« انی احب ان تیاذی الرجل بحر الشمس فی طلب المعیشه» (من دوست دارم که مرد در راه اداره زندگی، با حرارت خورشید اذیت شود و به رنج بیفتد.)

یکی از یاران امام هفتم می‌گوید:
امام را عرق‌ریزان در حال کار بر زمینی دیدم. به امام گفتم:«خدمتکارانتان کجایند که شما کار می کنید؟!»
فرمود:«آن کس که بهتر از من و بهتر از پدرم بود، با دست خودش در زمینش بیل زده است.»
پرسیدم:«او کیست؟»
فرمود:«رسول خدا و امیرالمؤمنین و اجدادم. تمام آنها با دست‌های خویش کار کرده‌اند. کار و تلاش، برنامه پیامبران و فرستادگان آسمانی و اوصیاء و صالحان است.»
امام صادق علیه السلام می فرماید:
امیرالمؤمنین علیه السلام هیزم می‌آورد و آب تهیه می‌کرد و جارو می‌کرد، و فاطمه زهرا سلام الله علیه گندم آرد  می کرد و خمیر می ساخت و نان می پخت. خدا فرموده است: ملعون من القی کله علی الناس؛ (کسی که بار اداره زندگی را به عهده دیگری بگذارد از رحمت خداوند به دور است.)

تفسیر آیات 85 سوره هود و 181- 183 سوره شعراء: « و یا قوم ، اوفوا المکیال و المیزان بالقسط، و لاتبخسوا الناس

اشیاءهم ، و لاتعثوا فی الارض مفسدین. ـ ( شعیب گفت:‌ )ای قوم من، پیمانه کردنی و وزن کردنی را تمام دهید و به داد (و انصاف) رفتار کنید؛ و از بهای آنچه مردمان دارند (کار و کالاهای آنان) نکاهید، و چون انسادگران، در زمین به تبهکاری مپردازید» ( هود/85 ) .
« اوفوا الکیل و لاتکنوا من المخسیرین، وزنوا بالقسطاس المستقیم، ولاتبخسوا الناس اشیاءهم و لاتعثوا فی الارض مفسدین. ـ (شعیب به قومش گفت) پیمانه را تمام دهید و از کم‌کنندگان (خیانت‌کاران در پیمانه) مباشید، و با ترازوی راست و درست وزن کنید؛ و چیزها ( کارو کالای ) مردمان را نکاهید، و در زمین به تبهکاری مپردازید» ( شعراء /181-183).
مضمون جمله نخست این چند آیه، در آیات دیگر نیز آمده است: در سوره « الرحمان »، خداوند پس از آن که نعمت‌های خود را به یاد انسان می‌آورد و می‌گوید: خدا قرآن را تعلیم داد، انسان را آفرید و به او قدرت بیان ( سخن گفتن، عقل، فهم و درک ) آموخت؛ و جهانی را سامان داد که در آن خورشید و ماه به حساب‌اند و ستارگان و درختان برای خدا سجده می‌کنند؛ و آسمان را بر افراشت و میزان را نهاد، برای اینکه در میزان طغیان نکیند. « واقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان1. و وزن را با داد و انصاف به پا دارید و میزان را نکاهید». همچنین درسوره مطففین می‌خوانیم: « ویل للمطففین، الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون؛ و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون؛ ألایظن اولئک انهم مبعوثون، لیوم عظیم، یوم یقوم الناس لرب العالمین؛ کلا ان کتاب الفجار لفی سجین2. وای برکم فروشان، کسانی که چون مال مردم را برای خود پیمانه کنند، به طور کامل می‌ستانند، وچون برای‌ آنان کیل یا وزن کنند، کم می‌دهند ( و از کیل و وزن می‌کاهند). آیا اینان زنده شدن پس از مرگ را باور ندارند که چنین می‌کنند؟! باید بدانند که در روز بس بزرگ و باشکوه، مردمان (برای حسابرسی) در پیشگاه خدا حاضر شوند ( کسانی که چنین فاجران خواهد بود ) و این چنین نیست که اینان اهل نجات و آسوده باشند؛ بلکه نامه اعمال تبهکاران در سجین بررسی می‌شود».
در ادامه این تعالیم قرآنی آمده است که شیوه کسب این گونه انسان‌های تبهکار چون زنگاری بر قلب آنها رسوب کرده است و از این رو قیامت از نظر خدا پوشیده می‌مانند و پس از حسابرسی‌های قیامت، آتش دوزخ را می‌چشند.
و نیز در همین سوره هود، پیش از آیه مورد بحث، آمده است: « و الی مدین اخاهم شعیباً قال: یا قوم اعبدواالله، مالکم من اله غیره، و لاتنقصوا المکیال و المیزان، انی اریکم بخیر، و انی اخاف علیکم عذاب یوم محیط3.
و به سوی اهل مدین برادرشان ـ برادر ایمانی نوح، هود، صالح، ابراهیم و لوط ـ شعیب را فرستادیم . شعیب به آنان گفت‌: ای قوم من، الله را بپرستید، خدایی جز او برای شما نیست؛ و پمانه و ترازو را مکاهید؛ من شما را به خیر ( نیکی و رشد) می‌بینم، و بر شما از عذابی فراگیر می‌ترسم ».
کار، سیره انبیا و اولیای الهی
کار و تلاش، سیره تمام پیامبران آسمانی است. پیامبران پیش از بعثت، به کارهای سختی، همچون: شبانی، کشاورزی و... می پرداختند. شخصیت و زندگی آنان با کار همراه بود و با تمام وجود زحمت ها و تلاش های طاقت فرسای مردم ضعیف جامعه را درک می کردند. پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام حتی پس از رسیدن به مقام نبوت و جانشینی، همواره با کار و تلاش مأنوس بوده اند. مقام کارگری، از دیدگاه معصومین شأن والایی دارد. از نظر پیامبر گرامی اسلام، منزلت کارگران در ردیف انبیاست. ایشان فرموده است:
هر کس از دست رنج خویش مخارج زندگی خود را تأمین کند، روز قیامت در صف پیامبران قرار خواهد گرفت و از عنایاتی که پیامبران بهره مندند، بی نصیب نخواهد ماند.
داشتن درآمد بیشتر، از درآمد کمتر مطلوب تر است، زیرا با مازاد درآمد می توان به انجام کارهای نیک و پسندیده اقدام کرد. آدمی باید با کمک به هم نوعان روح دیگر خواهی را در خود تقویت و دست تهی دستان و افتادگان را بگیرد. بدین منظور، امام علی علیه السلام در گرمای سوزان عربستان، تعداد زیادی چاه و قنات احداث کرد. نخلستانی با هزاران درخت خرما آباد کرد و زمین های بسیاری را زیر کشت برد. بعضی از قنات ها و زمین های آبادی را که خود احداث و زیر کشت برده بود، وقف نیازمندان کرد.
همچنین آن امام دل سوز، از حاصل دست رنج خود افراد بسیاری را از اسارت و بندگی نجات داد و آزادی را به آنان بازگرداند.
بنابراین، با توجه به روش و سیره ائمه معصومین علیهم السلام ، کار و تلاش از صفات پسندیده و مایه رستگاری انسان و پیشرفت جوامع انسانی است.

این است که در احادیث می‌‌خوانیم، سود مؤمن از مؤمن رباست، مگر اینکه برای تجارت و کسب و کار، کالایی را به او بفروشد و در این صورت سودی اندک از او بگیرد4. امام صادق(ع) سود صددرصدی حاصل از فروش کالا به خاطر کمیابی آن در شهر و نیازمردم به آن را نمی‌ستاند5. و یا آن گاه که فردی می‌خواهد با انحصار در خرید، ملک دیگری را به قیمت ارزان از دستش درآورد، او را به شدت از این کار برحذر می‌دارد6.

کار، وسیله تقرب به خداوند
اسلام به کار و کارگر ارزش بسیار والایی داده است، به گونه ای که کار کردن را از بزرگ ترین عبادت ها و وسیله ای برای تقرب به پروردگار شمرده است. در اسلام کارگر، شهید زنده و کارگری شغل انبیاست و از راه کسب و کار می توان به بهشت برین رسید. قرآن مجید کارکردن را با ارزش می داند و می فرماید: «نیست برای انسان، مگر بازتاب عمل و واکنش کارش. سپس، به پاداش کامل تری خواهید رسید». (نجم: 40 و 41)
از سوی دیگر بی کاری و تن آسایی صفاتی هستند که در ادبیات دینی، با نفرت و نکوهش از آنها یاد شده است. در اسلام کار به عنوان یک دستور دینی واجب است. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام9 آمده است: «تلاش در جهت کسب روزی حلال، بر هر زن و مرد مسلمان واجب است».
در حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کار را برترین عبادت دانسته است. ایشان کار را بهترین راه رسیدن به سعادت معرفی می کند و می فرماید: «نود درصد راه تقرب، به کار منتهی می شود».
از نظر اسلام همه مسلمانان باید به کار و حرفه ای بپردازند. انسانی که کار نمی کند و تنها به عبادت و پرستش خداوند بسنده می کند، دعایش از سوی خداوند پذیرفته نیست. از امام صادق علیه السلام روایت است که آن حضرت از علی ابن العزیز پرسید: عمرابن مسلم چه کار می کند؟ گفت: فدایت شوم! کسب و کار را رها کرده به عبادت روی آورده است. فرمود: وای، مگر نمی داند دعای بدون کار و کوشش پذیرفته نمی شود.
اگر در جامعه ای بر اساس آموزه های دینی عمل شود و کار ارزش یابد و به عنوان مایه رستگاری و وسیله تقرب به پروردگار به آن نگریسته شود، فرهنگ کار تقویت خواهد شد و البته برآیند چنین اندیشه ای؛ ابتکار، خلاقیت و رشد و توشعه به معنای عام خواهد بود.

ارزش کار و کراهت اجیر شدن در اسلام

ارزش کار افراد را ذات أقدس اله در قرآن مشخص کرده، اهل بیت مشخص کردند. اگر وجود مبارک پیغمبر (ص) دست یک کارگر را می بوسد، ارزش او را مشخص کرده. حضرت دست کارگر را می بوسد، نه دست اجیر را! فرمود: برای خودت کار بکن. ما کجای فقه داریم که اجیر شدن و مزدور شدن مستحب است؟! در روایات کتاب اجاره که شاید خیلی هایتان آشنائید؛ آنجا تقریباً نهی تنزیهی دارد که شما خودت را اجیر نکن، مزدور نکن؛ برای خودت کار بکن! کار کردن مستحب است، دست کارگر را ذات مقدّس حضرت بوسید، نه دست اجیر را که آدم برای دیگری کار بکند !

خدا امام و شهداء را غریق رحمت کند؛ اینکه بخش وسیعی از سرمایه های مملکت رفته به طرف تعاونی، برای همین جهت است. بخش خصوصی را با تعاونی دارند تقویت می کنند که اصرار قانون اساسی بود یعنی این که بگذارید مردم برای خودشان کار بکنند، نه مزدور دیگران باشند !
یک وقت وزارت کار کارگرها را جمع کرد،؛ خیال کرد ما برای آنها حدیث می خوانیم که وجود مبارک پیغمبر دست مزدور را بوسید؛ آن روز که ما آن حرف را، نمی دانم چند سال قبل بود نقل کردیم؛ برای بعضی ها تلخ بود، سعی کردند این را چاپ نکنند! خیال کردند که اسلام که می گوید دست کارگر را باید بوسید، پیغمبر دست کارگر را بوسید، یعنی دست مزدورها را!! که عدّه ای سرمایه دار باشند، کار بکنند؛ عدّه ای هم اجیر باشند. این را که نگفته اند !
گفتند: کار خوب است، کارگر عزیز است؛ نهاجیر! یعنی برای خودت کار بکن. دولت هم موظّف است مشکلات اینها را حل بکند، به اینها وام بدهد، تسهیلات بکند، اینها برای خودشان کار بکنند. فرق گذاشتن بین مزدوری و کارگری در دستورات دین ما هست .
 

آزمون انسانها به وسیله فقر و غنا و تشویق اسلام به کار و تلاش
کمتر کسی است که بتواند فقیرانه مؤمن باشد! و اگر کسی نیازمند بود، مشکل جدی پیدا می کند. امّا دو تا مطلب است؛ مردم نمی توانند فقر را تحمل کنند، با این دعاها باید حل بشود. امّا اگر ذات أقدس له کسی را در کلاس فقر نشاند، او راامتحان کرده؛ نه اینکه او را تحقیر کرده باشد! و اگرکسی را در کلاس ثروت نشانده، به او مال داده؛ نه این است که او را تجلیل کرده. فرمود: کلّا. نه آن است، نه این؛ ما داریم شما را امتحان می کنیم. وقتی امتحان می کنیم، شما در کلاس امتحان نشسته اید که جای اکرام و اهانت نیست؛ نّ الغ نا و الفقر بعد العرض علی الله .(1)
فقر تازیانه ای دردناک برای فرد و جامعه
امّا فقر چیز بسیار دردناکی است، در روایات ما هم هست که : ما ضرب الله سبحانه و تعالی عبداً ب سوط اوجع م ن الفقر (2). سوط با سین و طای مؤلف یعنی تازیانه. فرمود: ذات أقدس له هیچ فرد یا جامعه ای را با تازیانه ای دردناک تر از فقر نزد. و خدای سبحان هم هیچ کسی را فقیر نکرده، بلکه به اندازه کافی برکات نازل کرده. امّا مشکلات جامعه این است که یک عدّه مستکبران حق اینها را دارند می بلعند! وگرنه خدا کسی را فقیر نکرده. اگر چنانچه به طور عدل و حکمت تقسیم بشود، همه کس همه چیز دارند؛ حالا یک قدری بیشتر، یک قدری کمتر .
فرمود: اینها عائله منند. من مار و عقرب را بی روزی نگذاشتم؛ ما م ن دابّه لا علی الله ر زقها (3). چند بار این آیه سوره هود و غیر هود خوانده شد! فرمود: من معیلم، اینها هم عائله منند، همه شناسنامه دارند. فرمود: من هیچ موجودی را بی روزی نگذاشتم .
ضرورت کار و تلاش پیگیر برای دستیابی به روزی وسیع
فرمود: روی دوش زمین راه بروید و روزی بگیرید، فامشوا ف ی مناک ب ها (4). مگر آدم روی دوش زمین بخواهد سوار بشود، کوه شناسی کند، برود بالای کوه؛ معدن شناسی کند، از دل این معدن، طلا و نقره و زغال سنگ در بیاورد، یا از دل این زمین، نفت و گاز در بیاورد، کار آسانی است؟! فرمود: روی دوشش سوار بشوید، روزی بگیرید.، بله ما عالمی داریم به نام (بهشت). اگر شما مؤمن و با عمل صالح بودید؛ آنجا که رسیدید، نهر عسل در اختیار شماست. و انهاأ م ن عسل مصفّی(5). آن نهر عسل دیگر از کندو در نیآمده، از زنبور و نیش در نیآمده. سخن از یک کیلو و هزار کیلو و ده هزار کیلو نیست؛ نهر روان است. وقتی شما شرائط را فراهم کردید، می روید آنجا و می نوشید. امّا اینجاودر این دنیا که هستید باید زحمت و تلاش و کوشش کنید .
 
آفرینش انسان در دشواری ها و تشویق او به کار و تلاش
فرمود: مگر من شما را نیآفریدم؟! مگر من این عالم را نیآفریدم؟! آن کسی که این عالم را آفرید، مهندس و معمار و بنّای این عالم است، قسم خورد؛ فرمود: قسم یاد می کنم که مصالح ساختمانی انسان، رنج و سختی است، لقد خلقنا النسان ف ی کبد (6). کب د همین دستگاه گوارش است، امّا کبد یعنی رنج. فرمود: من سوگند یاد می کنم انسان تا روی زمین است در رنج است. اینجا جای آسایش نیست! من 80 سال او را می آزمایم، تا نهر عسل به انتظار او باشد. انهاأ م ن ماء
غ یر آس ن (7)، و انهاأ م ن لبن لم یتغیّر طعمه (8). 4 تا نهر جاری است به انتظار او؛ این 80 سال یا 100 سال را خوب امتحان بدهد؛ ما میلیاردها سال، برای ابد او را در کنار آن نهرها پذیرائی می کنیم. این کجایش بر خلاف رحمت است؟! ذات اقدس اله سوگند یاد کرد که انسان تا انسان است، در زحمت است . اینجا، جای آسایش نیست .بسیاری از سرمایه دارها هستند که همیشه شب ها باید با قرص خواب بخوابند. شما خیلی از کارگرها رامی بینید که در کنار خیابان، راحت خوابیده اند! لذّت و رفاه و آسایشی که او دارد، هرگز خیلی از سرمایه دارها ندارند بنابراین اراده وتلاش و سعی انسان است که نصیبی برای او فراهم می کند؛ ل لرّ جال نصیأ م مّا اکتسبوا و ل لنّساء نصیأ م مّا اکتسبن (9)
کار در دیدگاه آیات و روایات                                                                                                   
در آیات و روایات بسیاری از کار به عنوان عمل صالح یاد شده و از مقام کارگر ستایش شده است و کارگران نیز به بهشت جاویدان بشارت داده شده اند. بنابر رهنمودهای دینی، مسلمانان باید در انجام کار نیک از همدیگر پیشی گیرند: «انّما تُفاضَلُ القوُم بِالاَعْمال؛ گروه ها از طریق کار نسبت به هم برتری می یابند.» این نگرش و رویکرد مقدس به کار، موجب می شود که برای آن مرزی تعیین نشود.
اوُصیکَ اَنْ لایَکُونَنَّ لِعَمَلِ الْخَیْرَ عِنْدَکَ غایَةً فِی الْکَثْرِة.
سفارش می کنم تو را که برای عمل خیر، در نزد تو محدودیتی نباشد.
نگاه قدسی و عبادی به کار، انگیزه کار کردن را در انسان تقویت می کند و مرتبه معنوی و اجتماعی او را بالا می برد. در همین ارتباط، در قرآن مجید می خوانیم:
«درجات و مقامات عالی، ویژه مؤمنانی است که تلاش های عملی مثبت و سازنده دارند». (طه:75)
در سخنی زیبا از امام صادق علیه السلام هم آمده است:
سه چیز از اسباب سعادت است. یکی از آنها این است که انسان برای بهبود زندگی و کسب و معیشت خود، صبحگاهان از خانه بیرون رود و شبانگاهان برگردد.
پیام متن:
1. تلاش برای انجام کار با تمام توان؛
2. دست یابی به درجات عالی در پرتو کار و تلاش.

نکوهش بی کاری در اسلام
امام علی علیه السلام در هشداری، بی کاری و تن پروری را نکوهش کرده و فرموده است: «با اراده سست، ضعف پیشگی، و گرایش به بی کاری، بعید است که انسان به سعادت برسد».
بی توجهی به کار و روی آوردن به تنبلی و بی کاری، در حوزه اقتصاد، روان شناسی و جامعه شناسی، به عنوان یک معضل و پدیده زیان بار معرفی شده است که اختلالات روانی، نابهنجاری های اجتماعی و بزهکاری از پی آمدهای آن است. ادامه یافتن این مشکل برای مدت طولانی، آسیب های روانی جبران ناپذیری را در سطح کلان به وجود می آورد؛ آسیب هایی که عزت و اعتماد و اتکای به نفس را از افراد بی کار می گیرد.
بی کاری، تنها ریشه اقتصادی ندارد، یعنی حتی با جریان فعالیت های اقتصادی نسبتا مطلوب در جامعه و وجود مشاغل کافی و متنوع برای افراد، عده ای از کار کردن سرباز می زنند. این نوع بی کاری، ریشه فرهنگی دارد. در این گونه مواقع باید با ایجاد فرهنگ کار و ارزش گذاری به همه نوع مشاغل و هدایت به سمت نگاه عبادی به کار، انگیزه ها را افزایش و تعداد بی کاران را کاهش داد.
سفارش به استفاده بهینه از وقت، به منظور نهادینه سازی فرهنگ کار بسیار مهم است. اتلاف وقت از بزرگ ترین گناهان به شمار می آید و برای رسیدن به رستگاری می باید از وقت محدود و عمر کوتاه، بیشترین بهره را برد. هدر دادن وقت در قالب خواب زیاد، رفت و آمدهای غیرضروری، زیاده گویی و غیره، از نظر اخلاقی پسندیده نیست. امام علی علیه السلام در نکوهش وقت گذرانی می فرماید: «بی کاری دائمی فساد آور است.» اسلام با نگاه تکلیفی به کار و نیز جهاد خواندن آن، انگیزه کار را در مؤمنان افزایش می دهد و از طریق مبارزه با بی کاری، تنبلی و تن آسایی به احیای فرهنگ کار اقدام می کند. آموزه های دینی، بی کاری و تنبلی را عامل انحراف و ناهنجاری عنوان می کند و تن آسایی و مصرف گرایی را از عوامل فقر و نداری می داند. پیامبر گرامی اسلام با افراد بی کار به سردی برخورد می کرد و آشکارا نارضایتی خود را نشان می داد. ایشان روزی مرد نیرومندی را دید، با تعجب پرسید: آیا حرفه ای دارد؟ گفتند: بی کار است. فرمود: او که کار نمی کند، ارزشی ندارد.
بی شک انسان بی کار افزون بر رنج خود، خانواده و اطرافیانش را هم از این نظر در فشار و سختی نگه می دارد و به آنها آسیب می رساند. در سخنی امام صادق علیه السلام می فرماید: «انسان توانمند اگر کار نکند، در خوش گذرانی و بطالت می افتد و سرانجام به خود و خویشاوندانش آسیب های جدی می رساند».
امام علی علیه السلام در گفتاری، بر این مهم این گونه اشاره می کند: «سهل انگاری و تنبلی، به از بین رفتن حقوق دیگران می انجامد».
انسان تن آسا نزد خداوند هم ارج و قربی ندارد، چنان که امام صادق علیه السلام فرد بی کار را محبوب خدا نمی شمارد و می فرماید: «خداوند از خواب زیاد و بی کاری پیوسته نفرت دارد». بی کاری افزون بر زیان های اقتصادی، آثار سوء روحی، روانی دارد و در برخی از روایت ها به آثار زیان بار روانی بی کاری اشاره شده است. نفس کار، شادابی و نشاط آور است و در مقابل، بی کاری عامل افسردگی وپژمردگی روان است. از امام علی علیه السلام نقل است: «کار کردن، بر توان و نیروی انسان می افزاید.» و «عدم فعالیت بدنی، انسان را سست و ضعیف می سازد و شادابی و نشاط را از او می گیرد».

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤
تگ ها :

آموزش و پرورش ابتدایی

آموزش و پرورش ابتدایی

بدون شک در نظام آموزش و پرورش رسمی هر کشوری مقطع ابتدایی هم به لحاظ کمی یعنی تعداد معلمان و دانش آموزان و هم از لحاظ کیفی یعنی تاثیری که این دوره در موفقیت تحصیلی دانش آموزان در سراسر زندگی و دوران تحصیل دارد از اساسی ترین و مهمترین مقاطع تحصیلی است و به جرات می توان گفت هیچ یک از دوره های تحصیلی از چنین اهمیتی برخوردار نیستند....

زیرا تحقیقات نشان می دهد دانش آموزانی که در دوره ابتدایی با ناکامی تحصیلی روبرو هستتند در تمام دوره های تحصیلی دچار اشکال می شوند . به همین دلیل کشورهای پیشرفته تمام هم و کوشش خود را به تعلیم و تربیت دانش آموزان این دوره معطوف کرده اند و در این میان ژاپن موفقترین و پیشرفته ترین کشور در زمینه آموزش و پرورش به حساب می آید. اما براستی ریشه این موفقیت در کجاست؟ معلمان مدارس ابتدایی در ژاپن معمولا از میان هدفهای آموزش و پرورش این دوره بیش از پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و گسترش مهارتهای ویژه به رشد عاطفی، اجتماعی و خود ادراکی دانش آموزان توجه دارند . آنها محیطی را سازماندهی می کنند که بر روابط انسانی ، پیوندهای عاطفی ، صمیمیت ، رفتار گروهی و احساس تعلق خاطر به مدرسه استوار است . مبانی آموزش و پرورش ابتدایی ژاپن بیشتر بر شوق انگیز بودن مدارس ابتدایی ، ئتوجه زیاد به رشد شخصیت کودک و ارائه محتوای مناسب تاکید می کند.
برنامه های درسی دوره ابتدایی در ژاپن 2 ویژگی مهم دارد:
1- برنامه درسی ژاپنی ها خیلی مقتدرانه است و به تعبیر کارشناسان مختصر و مفید است.
2- از سوی دیگر بر رشد همه جانبه کودک تاکید دارد.
مطالعات تطبیقی نشان می دهد که آموزش و پرورش عمومی و بویژه دوره ابتدایی در ژاپن از کیفیت بالایی برخوردار است. ازرا وگل ، استاد دانشگاه هاروارد در پژوهش خود به این نتیجه رسیده است که کودکان ژاپنی که دوره آموزش عمومی خود را در مدارس حومه شهرهای آمریکا به پایان رسانیده اند ، وقتی به ژاپن باز می گردند یک تا 2 سال در درسهای علوم طبیعی و ریاضیات از همسالان خود که در ژاپن تحصیل کرده اند ، عقب ترند. پژوهشهای تطبیقی دیگری نشان می دهد که ژاپنی ها در مقایسه با مردم دیگر کشورهای صنعتی ، قوانین را کمتر نادیده می گیرند و این امر تا حدود زیادی ناشی از موفقیت آموزش و پرورش مدارس دوره ابتدایی در پرورش اجتماعی و اخلاقی و مهارت های زندگی کودکان است. در زمینه عوامل موثر بر رشد شناختی کودکان در ریاضی و علوم کودکان ژاپنی در دریافت مفاهیم ادراکی از همتایان دیگر کشورها جلوترند و بر اساس آزمون های مختلف و مشاهده منظم کلاس های دوره ابتدایی از سوی کارشناسان ، خلاقیت کودکان ژاپنی برای مربیان خارجی بسیار عجیب و آموزنده بوده است . بعلاوه بسیاری از پژوهشگران ، آموزش و پرورش ابتدایی ژاپن را در حوزه خواندن ، هنر ، موسیقی و مطالعات اجتماعی نیز موفق تر می دانند  .

در این بخش ، تعریف آموزش و پرورش دوره ابتدایی ، تاریخچه ظهور و تکمیل دوره ابتدایی، اهمیت آموزش و

.پرورش دوره ابتدایی و ... شرح داده می شود

تعریف آموزش و پرورش دوره ابتدایی

در جوامع بدوی ، مجموعه میراث فرهنگی بسیار اندک بوده و سطح دانش و مهارت ها آن چنان وسیع نبود ، درنتیجه نیازی به نظام آموزشی منسجم با سبک برنامه خاص احساس نمی شد . آموزش ، بیشتر از طریق خانواده انجام می شد و جنبه غیر رسمی داشت

با گذشت زمان در کشورهای مختلف ، نظام های آموزشی رسمی با ساختار بسیار منظم و برنامه ریزی شده ، شکل گرفت

در ایران با وجود تاریخ و تمدن کهن ، سیستم آموزشی در طول تاریخ دچار تحول گردیده و تحولات بسیار وسیعی در مقاطع مختلف رخ داده است؛ البته دوره ابتدایی با این اسم ، در نظام آموزشی ایران وجود نداشت . قبل ازتشکیل نظام آموزشی نوین ، در ایران بیشتر مکتب خانه و مدارس دینی وجود داشت ، افراد روحانی ، مکتب خانه را اداره می کردند و دروس قرآن و ادبیات فارسی به کودکان آموخته می شد

بعد از انقلاب مشروطه در سال ١٢٩٠ هجری شمسی ، قانون معارف برای اولین بار تصویب شد ، در نتیجه آموزش ابتدایی را به عنوان اولین مرحله ساختار نظام آموزشی نوین ایران معرفی نمود و لزوم بسط و گسترش آموزش ابتدایی نوین در تاریخ ایران ، برای اولین بار مطرح شد

در سال ١٣٢٢ طبق قانون تعلیمات اجباری ، آموزش ابتدایی به عنوان یک دوره آموزش عمومی و تعلیمات اجباری ، مطرح و همگانی شد

طبق ماده دوم قانون تعلیمات اجباری ، طول دوره آموزش ابتدایی ، شش سال تعیین شد ، ولی در سال ١٣۴۵ هجری شمسی ، مدت این دوره به پنج سال تقلیل پیدا کرد

اهمیت آموزش ابتدایی

آموزش ابتدایی ، به عنوان اولین مرحله آموزش همگانی مطرح است ؛ البته آموزش پیش دبستانی به علت کمبود امکانات ، همگانی نمی باشد . از آنجا که برخی از خانواده ها ، از امکانات کافی مادی و فرهنگی برای آموزش محروم می باشند ، آموزش ابتدا مرحله در ساختار نظامیی موجب کاهش نابرابری های فرهنگی می گردد

آموزش ابتدایی ، کودکان را برای مقاطع بالاتر آماده می کند و چنانچه از نظر کمی و کیفی در سطح بالاتری ارائه شود ، افت تحصیلی و ترک تحصیل در مقاطع بعدی ، کمتر می شود

اگر آموزش ابتدایی در سطح گسترده ای صورت بگیرد و اکثریت یا تمام کودکان واجب التعلم ایرانی را تحت پوشش قرار بدهد ، می تواند بی سوادی را در کشور ریشه کن کند

در سال ١٣١٣ نظام نوین آموزشی ایران گسترش پیدا کرد ، دانشسرا و تربیت معلم در ایران، به نام " دارالمعلمین" و " دارالمعلمات " و سپس دانش سرای مقدماتی تأسیس شد

تا سال ١٣۴۵ نظام آموزشی ایران دارای سیستم شش سال ابتدایی، سه سال دوره اول دبیرستان و سه سال دوره دوم دبیرستان بوده است. از سال ١٣۴۵ طول دوره ابتدایی از شش سال به پنج سال کاهش یافت. بدین ترتیب ،دانش آموزان برای ورود به سه سال دوره راهنمایی آماده می شوند تا استعداد آنها دقیقاً شناسایی شده و بر مبنای استعدادهایشان ، در دوره متوسطه ، در رشته خاصی ادامه تحصیل بدهند. در حقیقت، نظام آموزشی ایران در سال

١٣42 به صورت کلی تغییر کرد و از مهر ماه سال ١٣۵٠ دوره اول راهنمایی تحصیلی شروع شد .

بسیاری از متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند که سن تقویمی نباید تنها شرط ورود کودک به دوره ابتدایی باشد ،بلکه کودک باید از طریق آمادگی، مورد ارزیابی قرار گیرد

هدایت تحصیلی فقط به دوره راهنمایی تحصیلی محدود نمی شود، بلکه می توان زمینه مشاهده منظم و علمی کودک را از دوره ابتدایی به وجود آورد و از این طریق ، زمینه های استعداد و علائق کودک را شناسایی نمود. به نظر مربیان تعلیم و تربیت ، مشاوره و راهنمایی تحصیلی در دوره ابتدایی، باید به طور سیستماتیک صورت گیرد و مشاهده سیستماتیکی از کودکان، به منظور تشخیص استعدادهایشان می باشد

هدف عمده آموزش دوران ابتدایی ، پرورش استعدادها و قابلیت های بالقوه کودکان می باشد ؛ لذا این آموزشها درتمام دنیا ، تحت عنوان آموزشهای عمومی در نظر گرفته می شوند

اهداف آموزش و پرورش ابتدایی

اهداف آموزش و پرورش ابتدایی ، مبنای تعیین روشها ، محتوا، سازماندهی محتوا ، ارائه محتوا و سایر اجزاءتعلیم و تربیت می باشند

اهداف آموزش و پرورش ابتدایی

1-مهمترین هدف در دوره ابتدایی، پرورش استعدادهای کودکان می باشد. منظور از استعداد، توانایی و قابلیتهای -بالقوه دانش آموزان است. استعدادها دو دسته عمومی و خاص می باشند . استعدادهای عمومی، باید در همه افرادجامعه شکوفا شوند وگرنه، افراد قادر به مشارکت در فعالیتهای گروهی و اجتماعی نیستند . برای مثال ، در این زمینه می توان به پرورش قوای تفهیم در کودکان اشاره کرد. در دوره ابتدایی ، باید بین افراد تفاهم و توافق عمومی ایجاد شود ؛ چون این امر سبب تقویت وجوه تشابه افراد می گردد. استعدادهای خاص، استعدادهایی هستندکه در همه افراد به یک اندازه وجود ندارند و افراد، از نظر استعدادهای خاص متفاوت هستند. برخی از افراد دریک استعداد خاص از بقیه بالاترند و عده ای در استعداد خاص دیگری، مانند استعداد ریاضی، موسیقی ، نقاشی برتر هستند

پرورش استعداهای خاص ، در دوره دبیرستان صورت می گیرد . هر چند که زمان بروز برخی از استعدادهای خاص در اواخر سالهای دبستان می باشد، اما اکثر آن استعدادها از دوره راهنمایی به بعد شکوفا می شوند و زمینه شکوفایی آنها در دوره دبیرستان فراهم

می شود . به عبارت دیگر دوره راهنمایی ، زمان تشخیص استعدادهای خاص ، از طریق مشاهده منظم و پرسشنامه است ، ولی دوره متوسطه ، زمان پرورش استعدادهای خاص می باشد

پرورش استعدادهای خاص ، در همه افراد صورت نمی گیرد ، نیازی به پرورش همگانی نیست و فقط باید دربرخی از افراد که دارای استعدادهای خاص هستند ، تحقق یابد . این استعدادها به آسانی شکوفا نمی شوند وشناسایی و پرورش آنها ، به سهولت صورت نمی گیرداستعدادهای خاص ، باعث تقویت وجوه تمایز در افراد می گردند، برعکس استعدادهای عمومی که سبب تقویت وجوه تشابه در افراد می شوند

2-آشنا نمودن دانش آموزان با معارف دینی : در دوره ابتدایی ، باید دانش آموزان را متناسب با هوش و توانایی هایشان با رموز خلقت ، زندگی پیامبران، ائمه معصومین وآیه های ساده قرآن آشنا نمود . در آموزش این مسائل، باید با ساده گویی و ارایه مثالهای عینی، اقدامات لازم انجام

.گیرد

3-تقویت حس نظم ، مسوولیت پذیری و رعایت حقوق دیگران : در این دوره، باید نظم و انضباط ، حس مسوولیت پذیری ، احترام به حقوق دیگران و کنترل خود را به کودک یاد داد تا خود مداری و خود محوری کودک ، به تدریج تعدیل گردد . در اینجا باید تناسب اصل سندیت و اقتدار نیز رعایت شود

4-ایجاد بینش کافی نسبت به تمدن : در دوره ابتدایی ، باید کودکان را با علومی چون تاریخ ، جغرافیا و اجتماعی آشنا نمود . هدف از آموزش چنین علومی در این دوره ، این است که کودکان با زمان و مکان پیرامون خود ارتباط برقرار کرده و نسبت به تمدن کشور خود ، احساس تعلق کنند

 

 

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤
تگ ها :

روش فنون و تدریس

کلیات فنون و روش هاى تدریس

فنى آن در بهینه سازى امر تدریس بسیار ضرورت دارد. معلم، آن گاه که مجموعه اى از مهارت ها و دانش ها را مى یابد و به کار مى گیرد، به فرایند یادگیرى سرعت خواهد بخشید. مهارت هاى معلم را مى توان در سه بخش پیش از تدریس، ضمن تدریس و پس از تدریس مطرح نمود که هر یک، پیش نیاز دیگرى خواهد بود. اساس تدریس بر یادگیرى استوار است و کلید یادگیرى انگیزش است. از این رو، آشنایى با تعاریف، انواع، آثار و موانع یادگیرى و انگیزش براى معلم ضرورى است. معلم، پیش از تدریس به تحلیل در سه بخش محتوایى، ابزارى و روشى مى پردازد و در پایان دوره با ارزشیابى میزان یادگیرى در فرایند را سنجیده، به هدف آموزشى خویش واقف مى گردد.

کلید واژگان: روش تدریس، انگیزش، آموزش و یادگیرى، ارزشیابى.

 

 

 

 

 

 

مقدمه

انسان موجودى متفکر و عالم است. او تنها موجودى است که قابلیت تعلیم آگاهانه را دارد و با ایمان به اصل فراشناخت (که یادگیرى فى نفسه مطلوب است) در پى افزایش آگاهى و شناخت خویشتن است. در این مسیر عده اى فرادهنده هستند و به عنوان معلم و استاد به مبارزه با جهل مى پردازند. عده اى فراگیر هستند و با آموختن دانش، افق روشنى فراروى خویش قرار مى دهند. بدیهى است که آموزگاران جایگاهى والا و بالاتر دارند. در این چرخه ى علم و تعلیم و تعلم، حضرت على(ع)، امیر و استاد سخن، مى فرماید:

«ما أخذ الله على أهل الجهل أن یتعلّموا حتّى أخذ على أهل العلم أن یعلّموا». خداوند بزرگ از نادانان عهد نگرفت که بیاموزند تا اینکه از دانایان پیمان گرفت آموزش دهند. (نهج البلاغه، حکمت 478.)

بنابراین سخن وحى گونه، آموختن و تدریس عهدى است که بین خدا و دانشمندان و آگاهان جامعه بسته شده است و سعادت در سایه ى وفاى به عهد خواهد بود (اوفوا بعهدکم، اوفى بعهدى) ارپید مى گوید: اگر مسیح، مرده را زنده مى کرد؛ معلم امتى را احیا مى کند. (چکیده اندیشه ها، سیدیحیى برقعى، ج 1، ص 81 .)

حال که احیاى جامعه ى انسانى در سایه ى تعلیم و تربیت است، آشنایى با روش تعلیم و تربیت و تکنولوژى آموزشى بسیار ضرورت دارد. تجربه ثابت کرده است که امور هدفمند و روشمند همواره نسبت به امورى که بدون برنامه ریزى و طراحى مقدماتى و پایانى، صورت مى گیرند، موفقیت آمیزتر هستند و در زمان کوتاهترى به نتیجه ى مطلوب مى رسند.

اکنون که با ضرورت آگاهى از تکنولوژى آموزشى در حد مختصر آشنا شدیم، به بررسى کلیات روش تدریس یا همان تکنولوژى آموزشى مى پردازیم. ابتدا با مفاهیم تخصصى این بحث آشنا مى شویم و سپس به تحلیل آموزش مى پردازیم و نوشتار را با مهارت هاى معلم قبل از تدریس و ضمن تدریس و پس از تدریس پى مى گیریم و پس از آشنایى با روش هاى تدریس و ویژگیهاى معلم، نوشتار حاضر را به پایان مى رسانیم.

مفاهیم و واژه شناسى

در هر مقوله ى علمى و تخصصى آشنایى با واژه هاى تخصصى ضرورى است، زیرا در طول فعالیت علمى با این واژه ها به گونه اى کاربردى سروکار داریم. در روش تدریس نیز آشنایى با واژه هاى زیر ضرورت دارد:

1. روش: تلاش برنامه ریزى شده جهت دستیابى به مطلوب را روش گویند. بنابراین اگر تلاشى بدون برنامه ریزى صورت گیرد، آن کار روشمند نخواهد بود. همچنین برنامه ریزى بدون تلاش و کوشش جهت دستیابى به مطلوب نیز تحت مقوله ى روش ها قرار نمى گیرد.

2. تدریس: فعالیت دوجانبه یا کنش متقابل را بین فرادهنده و فراگیر با هدف یادگیرى تدریس گویند. نکته ى اساسى این نوع فعالیت، دو جانبه بودن آن است که روانشناسى ارتباط، زمینه ساز این مسأله خواهد بود. گفته شده است، مجموعه ى اعمال سنجیده ى منطقى و پیوسته که معلّم به منظور ارایه درس انجام مى دهد، فرآیند تدریس نامیده مى شود.

3. یادگیرى: فرآیندى است که به موجب آن تغییرات نسبتا پایدار و مبتنى بر تجربه و آگاهانه انجام مى شود. از آنجا که اساس آموزش و پرورش را یادگیرى تشکیل مى دهد، در مبحثى جداگانه به آن خواهیم پرداخت و عوامل، موانع و مراحل آن را بیان خواهیم کرد.

4. انگیزش: مهارت و قدرت معلم در توانایى برانگیختن فراگیر را انگیزش مى گویند، کلید یادگیرى، انگیزش است و هنر معلم در ایجاد انگیزه مندى بین فراگیران نمود مى کند. مفهوم انگیزش را آن گاه به کار مى بریم که مى خواهیم از علت یا علت ها یا تعیین کننده رفتارها یا رفتارهاى شخصى و یا گروهى بحث کنیم و دریابیم که چه عامل درونى و برونى باعث پیداشدن چنان رفتار و یا باعث هدایت آن رفتار شده است.

تحلیل آموزشى در سه حوزه ى محتوا، ابزار و روش

روش تدریس از محدوده ى علوم «روش شناختى» است که بیشتر جنبه ى کاربردى دارد و براساس خلاقیت و نوآورى فرادهنده شکل مى گیرد، اما در نوشتار حاضر مواردى جهت بهینه سازى تدریس مطرح مى شود که حاصل تجارب مدرّسان موفق بوده و با قوانین کلى علمى و عقلى سازگار است. از جمله موارد مهم در امر تدریس «تحلیل آموزش» است به این معنا که معلم پیش از آغاز سال تحصیلى در سه نکته ى مهم و اساسى متمرکز شده و مطابق آنها برنامه ریزى کند:

الف) تحلیل محتواى متن آموزش و تنظیم و دسته بندى مطالب براساس محتوا و زمان.

ب) تحلیل ابزار کمک آموزشى با توجه به امکانات موجود و محتواى موردنظر.

ج) تحلیل روش تدریس با توجه به شناخت سطح مخاطب، زمان تعیین شده و محتواى آموزش.

از مجموعه ى این عملیات در روانشناسى تربیتى و فنون تدریس با عنوان «مهارت هاى پیش از تدریس» یاد مى شود. معلم با بررسى محتوا و ابزار کمک آموزشى موجود و متناسب با محتوا و انتخاب روش تدریس متناسب با محتوا و ابزار موجود مى تواند سال تحصیلى را با اعتماد و اطمینان کامل آغاز کرده، از ابتداى دوره ى آموزش به رفع نواقص آن بپردازد.

در مورد تحلیل محتوایى باید به دو نکته ى اساسى توجه شود:

1. بررسى محتواى متن آموزشى و تنظیم مطالب براساس تقدّم و تأخّر و سختى و آسانى مفاهیم.

2. زمان بندى منطقى با توجه به محتواى مذکور (با در نظر گرفتن تعطیلى هاى رسمى) و هماهنگى با برنامه هاى کلان در سیستم آموزشى مؤسسه ى مربوط.

پس از آن که متن آموزشى در مورد تحلیل قرار گرفت، به ابزار کمک آموزشى مى پردازیم. در سطوح پایین تحصیلى بیشتر از ابزار سمعى ـ بصرى استفاده مى شود و با توجه به نوع درس، ابزار آن نیز متفاوت مى شود. لوح هاى آموزشى، فیلم ها و عکس هاى آموزشى، اردوها و... مى توانند ابزار کمک آموزشى ما باشند که با توجه به سطح علمى مخاطب و امکانات مؤسسه ى آموزشى انتخاب مى شوند.

در بخش تحلیل روشى باید به انواع روش هاى تدریس اعم از روش هاى کهن و نو آشنا بوده، با در نظر گرفتن موقعیت سنى فراگیران و نوع متن آموزشى، روش متناسب و شایسته اى را انتخاب کرد. روشهاى کهن همچون روش سقراطى و مکتب خانه اى و روش هاى نو مانند روش فعال، توضیحى و نیمه فعال هستند که در جاى خود به آنها خواهیم پرداخت. ما در بخش پایانى این مقاله به عنوان یک بحث مستقل، انواع روش هاى تدریس را توضیح خواهیم داد.

 

آشنایى با اهداف آموزشى

معلم نیز همچون هر فرد هدفمندى باید پیش از ورود به عرصه ى تدریس و آموزش، اهداف خود را مشخص کرده، با برنامه ریزى صحیح و دقیق مشغول تدریس شود. از این رو، ابتدا باید با اهداف آموزشى آشنایى کامل داشته، سپس آنها را تعیین کند.

اهداف آموزشى ماهیتا مثبت هستند، زیرا آموزش به ویژه در کشور ما براى «انسان سازى» و «تربیت نیروهاى مثبت» صورت مى گیرد. اهداف آموزشى را مى توان به سه دسته تقسیم نمود:

الف) هدف کلى

ب) اهداف جزیى یا مرحله اى

ج) اهداف رفتارى

هدف کلى: عبارت است از این که فراگیر کلیه ى معلومات و توانایى هایى را که در آغاز دوره ى آموزش فاقد آنها بوده، در پایان آموزش فراگیرد. این هدف قابل اندازه گیرى نبوده و بسیار کلى است.

اهداف جزیى یا مرحله اى: عبارت است از مسیرها و مواردى که براى رسیدن به هدف کلى آموزش و به عنوان پیش نیاز باید پیموده شود. و پله هایى است که فراگیر باید پشت سر گذارد تا به یادگیرى موردنظر برسد. براى مثال، وقتى هدف ما آموزش جمله سازى به کودک است، یکى از اهداف جزیى آموزش، کلمه مى شود و هدف جزیى تر، آموزش حروف. بنابراین، هدف کلى معلم ایجاد یادگیرى یک موضوع و یا متن خاص است و اهداف جزیى او که سلسله مراتب دارد، ایجاد یادگیرى و یا ارزشیابى براى یادگیریهاى پیشین فراگیر نسبت به پیش نیازهاى همان موضوع است.

اهداف رفتارى: عبارت است از اعمال، رفتارها، حرکات و آثارى که قابل مشاهده، شنیدن و لمس کردن هستند و مى توان آنها را سنجید. در واقع تغییراتى که معلم انتظار دارد در آغاز هر درس و قبل شروع هر درس جدید و یا پس از پایان آموزش در رفتار دانش آموز مشاهده کند. به عبارت دیگر، رفتارهاى عینى و قابل اندازه گیرى که در رفتار فراگیر مشاهده مى شود.

برخى از روانشناسان تربیتى اهداف را به دو بخش کلى و رفتارى (عینى) تقسیم مى کنند، ولى تقسیم بندى فوق دقیق تر است. پس از تعیین اهداف آموزشى، یک معلم موفق باید گام هایى جهت طراحى آموزش و تحلیل بردارد و آنها عبارتند از:

1. تبدیل هدف کلى به اهداف جزیى (مرحله اى) آموزشى.

2. تبدیل اهداف جزیى به هدف هاى رفتارى.

3. تعیین نوع ارتباط بین هدف کلى و اهداف جزیى.

4. تعیین رفتار ورودى فراگیران و آگاهى از مهارت هایى که آنان از قبل داشتند.

5 . ارزشیابى جهت سنجش رفتار خروجى، یعنى آگاهى هاى جدیدى که براى آنها ایجاد شده است.

به نظر مى رسد معلمان متعهد و متدین دو هدف کلى و انسانى دارند:

الف) پاسخگویى به نیازهاى فطرى فراگیران.

ب) ایجاد یادگیرى و آشنا ساختن فراگیران با دانش روز.

حال که تحلیل آموزشى (محتوایى، ابزارى و روشى) صورت گرفت و اهداف آموزشى نیز مشخص شد و طراحى آموزش پایان یافت، به بخش عملیاتى تدریس مى پردازیم. مهارت هاى لازم براى یک معلم موفق در این بخش مورد بحث قرار مى گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طراحى برنامه درسى؛ مهارت پیش از تدریس

طراحى برنامه ى تدریس، فرایندى است که طى آن برنامه ى کار معلم در طول سال تحصیلى مشخص مى شود. براى طراحى یک دوره ى تحصیلى باید آن را به اجزاى کوچک تر تجزیه کرد و در قالب زمان بندى مشخص و از پیش طراحى شده، ارایه نمود. این بخش با تحلیل محتوایى که پیش از این بیان شد، شباهت بسیارى دارد، اما جزئى تر و خاص تر است.

طراحى برنامه ى تدریس در یک نگاه کلى به دو بخش تقسیم مى شود:

الف) طرح و برنامه ى عملى

تدریس شامل نحوه ى تدریس معلم است و روش عملى او اعم از کیفیت بیان درس و برنامه هاى جانبى همچون درخواست تحقیق هاى فردى و گروهى، کنفرانس، ارزیابى روزانه، امتحان هفتگى است. خلاقیت و نوآورى معلم در این بخش بسیار مؤثر است و معلم با پشتکار و اراده ى قوى مى تواند طرح و برنامه ى درسى عملى را به صورت منظم و پیوسته انجام دهد و آنگونه شخصیت خویش را در ذهن فراگیر شکل دهد. براى مثال، معلم مى تواند براى هر جلسه درس، یک حدیث اخلاقى کوتاه بگوید و پرورش اخلاقى را مقدم بر آموزش علمى کند. قابل ذکر است که معلم مخیر است در همان ابتداى سال موارد فوق را بیان کند و یا با انجام دادن منظم این رفتارها، به صورت عملى طرح خود را نشان دهد.

 

 

ب) طرح و برنامه ى درستى که در دو مقطع مطرح مى شود.

1. طرح و برنامه ى درسى سالانه (دراز مدت)

معلم در نخستین روز از دوره ى آموزشى با نوشتن کلیات مباحث روى تابلو و اشاره هاى کلامى به برخى از جزئیاتى که در ایجاد انگیزه جهت حضور در کلاس ها مؤثر است، این طرح را ارایه مى دهد. در واقع، او قبل از حضور در کلاس باید مطالب را متناسب با زمان بندى خاص تنظیم کرده، بعدا ارایه دهد تا در اجراى این طرح علمى با تغییر و جابه جایى مواجه نشود. این عمل، افق روشنى از انتهاى این دوره ى آموزشى براى فراگیران مشخص مى کند و آنها مى توانند براى خود مطابق با این طراحى سالانه ى معلم برنامه ریزى کنند.

شایان توجه است که هرگز براى طراحى سالانه به فهرست کتاب ها اکتفا نشود، بلکه معلم باید به متن آموزشى رجوع نماید و برخى از مطالب را که در فهرست نیامده است، ولى با مطالب طرح سالانه ى معلم پیوستگى و یا در جاذبه ى مطالب تأثیر شگرف دارد، انتخاب کند و در طرح جاى دهد. تعطیلات رسمى کشور در نظر گرفته شود و هرگز متن آموزشى براى یک ثلث به سه قسمت و براى یک نیمه به چهار قسمت تقسیم نشود، بلکه با رجوع به تقویم، این زمانبندى صورت مى گیرد. باید سال را با اجزاى کوچک تر مثل ماه و هفته و روز تقسیم کرد و محتواى آموزشى را در این قالب هاى زمانى ریخت. همواره و در هر سال باید بین هدف و سایر فعالیت هاى آموزشى هماهنگى لازم وجود داشته باشد.

2. طرح و برنامه ى درسى روزانه (کوتاه مدت)

افزون بر طرح سالانه که در بردارنده ى کلیات متن آموزشى مورد نظر است، معلم باید براى هر روز درسى نیز طرح و برنامه ى درسى بنویسد. به عبارت دیگر، باید طرح مدوّن و سنجیده براى یک جلسه نوشته شود. در این طرح درسى، کلیات مطالبى که در یک روز درسى مورد تدریس قرار مى گیرد، نوشته مى شود و جزئیات و مثال ها و نکات ضرورى به صورت رمزى و بسیار خلاصه در گوشه اى از این طرح نگاشته مى شود تا در سال هاى بعد مورد استفاده قرار گیرد و از طرفى، در کلاس نیز براى معلم، صورت گیرد، بدیهى است که در نخستین سال هاى تدریس به خاطر سپردن مطالب براى معلم میسر نیست و این طرح درس، یاریگر او در به یادآوردن مطالب است و در ضمن، تقدم و تأخر مطالب نیز منطقى خواهد بود. طرح درس موجب جلب اعتماد فراگیر مى شود و او به این وسیله مى فهمد که معلم براى تدریس وقت مى گذارد و نظم و اعتدال رفتارى معلم در کلام، مرهون همین طرح درس روزانه است که موجب صرفه جویى در وقت و استفاده ى بهینه مى شود.

اجزاى طرح درس روزانه عبارتند از:

1. تعیین هدف درس جدید؛ معلم باید با استفاده از اصول و فنون طبقه بندى هدف ها که پیش از این به اختصار بیان کردیم، اهداف جدید درس موردنظر را مشخص کند.

2. تعیین رفتار ورودى؛ معلم باید آموخته ها و توانایى هاى شاگردان را قبل از شروع درس جدید معین کند تا به تناسب آموخته هاى پیشین آنها طرح درس جدید را بریزد.

3. تهیه ى آزمون رفتار ورودى؛ معلم با طرح پرسش هایى که مبتنى بر توانایى ها و مهارت هاى قبلى و پیش دانسته هاى فراگیر هستند، مى تواند به آگاهیهاى دانش آموز پى ببرد. بنابراین سؤال ها باید از قبل تعیین شود تا در مدت کوتاه به نتیجه برسد.

4. تعیین مراحل و روش هاى تدریس؛ این مراحل مى تواند به صورت ذهنى مورد توجه قرار گیرد و یا روى کاغذى که با عنوان طرح درس معین شده، یادداشت شود. این مراحل به طور فهرست وار عبارتند از:

الف) فعالیت هاى مقدماتى قبل از تدریس همچون حضور و غیاب شاگردان، اطمینان از سلامت روانى و جسمى شاگردان و تذکر براى یادداشت درس جدید.

ب) آماده سازى و ایجاد انگیزه براى دانش پژوهان که باید از قبل نحوه ى انگیزش مشخص شده باشد.

ج) ارایه ى درس جدید براساس هدف هایى که قبلاً تعیین شده است و توجه به عدم تداخل کلیات مطالب با جزئیات و یا مطالب اصلى با فرعى.

د) فعالیت هاى تکمیلى یعنى معلم پس از ارایه ى درس جدید با جمع بندى و یا ارایه ى خلاصه ى درس و یا درخواست تکرار مطالب از سوى فراگیران، تدریس را به کمال برساند و با در نظر گرفتن تمرین و یا تحقیق براى آنها روند یادگیرى را سرعت بخشد. کلیه ى این موارد باید در طرح درس مشخص باشد.

ه ) انتخاب وسایل کمک آموزشى به تناسب موضوع مورد بحث و امکانات موسسه ى آموزشى و یا مسایل اقتصادى و جانبى. در این بخش نباید ایده آلى برخورد کرد و وعده هایى داد که قابلیت اجرا ندارند و موجب خلف وعده مى شوند.

نکات قابل توجه

1. طرح درس را روى یک طرف کاغذ بنویسید و از کاغذهاى مرغوب استفاده کنید تا چندین سال بتوان آنها را به کار برد.

2. با شماره ى صفحه اى که روى این کاغذهاست، زودتر مى توان طرح درس مورد نظر را یافت.

3. هر بار که به کلاس مى روید، یک طرح درس دیگر را که در جلسه ى بعد مورد استفاده قرار مى گیرد بخوانید؛ زیرا مطالب به هم پیوستگى داشته، در پاسخ به پرسش ها آرامش بیشترى خواهید داشت.

4. طرح درس ها را تمیز نگاه دارید و از نوشتن جمله هاى طولانى بپرهیزید و بیشتر به نگارش رمزى یا جمله هاى مصدرى بپردازید. شخصیت منظم و منضبط معلم را مى توان از نوع کاغذهایى که به عنوان طرح درس از آنها استفاده مى کند، یافت.

5 . ابتداى هر صفحه درس، «بسم الله الرحمن الرحیم» را بنویسید تا هم در ایجاد آرامش براى شما تأثیر گذارد و هم یادآورى شود که بدون نام خدا درس را آغاز نکنید.

6 . براى پرورش اخلاقى از لطایف و ظرایف بزرگان و داستان ها و یا خاطرات بسیار کوتاه اما کوبنده و اثرگذار استفاده کنید، و براى این که طرح درس شما با جمله بندى ها شلوغ نشود و دسترسى به مطالب آسان باشد، براى هر قضیه یا لطیفه اى، نمادى انتخاب کنید و آن را در سمت چپ طرح بنویسید.

مهارت هاى معلم در کلاس

بنا بر مطالب پیش گفته، طراحى آموزشى و تحلیل موارد سه گانه (محتوا، ابزار و روش) از جمله مهارت هاى پیش از تدریس است. پس از موارد مذکور به مهارت هاى ضمن تدریس مى پردازیم که جنبه ى اجرایى و عملیاتى دارد و در کلاس صورت مى گیرد، اما باید با مطالعه و برنامه ریزى قبلى همراه باشد. در غیر این صورت، فاقد سیر منطقى خواهد بود و موجب آسیب زدگى در کیفیت آموزش مى شود. این مهارت ها عبارتند از:

الف) اجراى آزمون رفتار ورودى

بیان شد که رفتار ورودى عبارت است از مهارت ها و توانایى هایى که شاگردان باید قبل از شروع درس جدید دارا باشند تا بتوانند با موفقیت به اهداف جزئى دست یابند. در این مرحله، معلم باید مهارت هاى مذکور را مورد سنجش قرار دهد و با آزمون رفتار ورودى، یک وجه مشترکى بین فراگیران که گاهى از نظر رفتار ورودى متفاوت هستند بیابد.

مثال: هدف کلى درس جدید، آموزش «فرقه ها با رویکرد محدودیت» است. در آزمون رفتار ورودى باید دید که آیا فراگیران در مورد امامت، مهدویت و آشنایى با حضرت حجّت (عج) و... که اهداف جزئى هستند، اطلاعاتى دارند؟ و این آگاهى ها در چه سطحى است؟ وقتى مشخص شد که آنان در کدام یک از مراحل فوق فاقد اطلاعات هستند، درس جدید از همان قسمت آغاز مى شود. اگر دو هدف جزئى را قبلاً مى دانسته اند، از هدف جزئى سوم به بعد آموزش داده مى شود.

ب) مهارت برقرارى ارتباط

آشنایى با دانش «روانشناسى ارتباطات» در این بخش ضرورى است، زیرا چنان که گفتیم تدریس یک تلاش دو جانبه است و در سایه ى ارتباطى صحیح صورت مى گیرد. ارتباط در بخش آموزش عبارت است از فرآیندى که به موجب آن بین پیام دهنده (معلم) و پیام گیرنده (فراگیر) به منظور انتقال پیام (ارسال و دریافت) رابطه اى برقرار مى شود. ارتباط، زمانى ایجاد مى شود که محتواى پیام به گیرنده منتقل شود و دریافت آن از گیرنده به فرستنده اعلام شود. بنابراین در فرآیند ارتباط در آموزش با یک مثلث سروکار داریم: فرستنده، گیرنده و پیام (همان متن آموزشى است.) در مبحث روانشناسى ارتباط موضوعاتى همچون عوامل مؤثر در ایجاد ارتباط، موانع ایجاد ارتباط، راه کارهاى رفع موانع مطرح است که خوانندگان را به مطالعه ى این موارد در کتب روانشناسى ارتباط ارجاع مى دهیم و از درازگویى مى پرهیزیم تا که از اصل باز نمانیم.

ج) ایجاد تمرکز جمعى در کلاس

معلم باید عوامل مخل در کلاس را که مانع تمرکز فراگیران مى شود از بین ببرد و لازمه ى این کار شناخت آن عوامل است. براى مثال مى توانیم به موارد مخل زیر اشاره کنیم:

عدم تعادل در حرکت هاى معلم و گاه استفاده نابجا و ناموزون از دست ها.

اشکال در صداى معلم که در جاذبه ى کلاس و ایجاد تمرکز نقش مهمى دارد. مثلاً صداى خشن و بیش از اندازه بلند و یا کوتاه و نامفهوم و یا یکنواخت و کسل کننده از موانع تمرکز بخشى است. معلم با تغییر نوع تکلم و یا آهنگ صداى خود مى تواند ارتباطى دوستانه و محبت آمیز با فراگیران داشته باشد و از آشفتگى کلاس ممانعت کند.

عدم تنوع در برقرارى رابطه در کلاس و استفاده از رفتارها و سخن هاى کلیشه اى.

عدم استفاده از حواس دیگر دانش پژوهان، غیر از چشم و گوش به تناسب موضوع آموزشى.

به کار بردن تکیه کلام هاى آزار دهنده و یا داشتن حالت هایى مثل «تیک عصبى» در فاصله اى کوتاه و یا تکرار یک رفتار.

د) مهارت آماده سازى

 

  
نویسنده : رمضان شاه محمودی کوهبنانی ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤
تگ ها :

← صفحه بعد